Saturday, September 08, 2007

کاریکاتورهای محمد (مج) و چهره پلید مسلمانان

خوشمان میآد از چپ و راست ، از خاور و باختر به هیکل محمد ابن عبدالله یا همان پیامبر اعظم می ریندند و مسلمانان از ناراحتی خودشان جر میدهند.دم کاریکاتوریست سوئدی گرم.

Friday, February 16, 2007

صدای پايداری مردم بلوچستان را رساتر کنيم (گيريم که مو به مو با آن همخوان نباشيم).

عمرو
--------
بر گرفته از
سامانه ايران پرس نيوز

اطلاعیه جنبش مقاومت مردمی ایران (جندالله )

به نام خدا

جنبش مقاومت مردمی ایران (جندالله ) بیانیه تفرقه انگیز حسنعلی نوری فرماندار رژیم در زاهدان مبنی بر ادعای اینکه مسلم کیخا شهید عقیده ، اصالت و مردانگی سیستانی و شیعه است را به شدت محکوم می کند. اینگونه بیانات اقدامی در راستای تفرقه اندازی بین مردم شیعه و سنی ، فارس و بلوچ می باشد و این نوع حرکات در راستای ضرب المثل مشهور تفرقه بینداز و حکومت کن می باشد .


همچنین جنبش مقاومت مردمی باری دیگر تاکید می کند که هیچ یک از دلاوران مبارز دستگیر نشده و ادعاهای پوچ و بی اساس رژیم آخوندی را تکذیب می کند. از آنجا که رژیم می خواهد بر ضعف خود سر پوش نهاده و وانمود کند که بسیار مقتدر است فورا اعلام کرد که ما عوامل اصلی این عملیات را دستگیر کرده ایم و نیز مسئولیت ضعف خود را بر دوش دیگر کشورها نظیر پاکستان انداخت . کسانی که دستگیر شده اند از اقوام و خویشاوندان مبارزان هستند که هیچ گونه همکاری با جنبش نداشته اند و رژیم از این ترفند برای فشار بر مبارزین استفاده می نماید و در مورد آنچه که رژیم ادعا می کند که سلاح ها و مهماتی کشف نموده ، جنبش این نکته را تایید می کند ولی در خانه ای که این مهمات قرار داشته اند فردی حضور نداشته و کسی دستگیر نشده است . ادعای رژیم مبنی بر کشف اسنادی در ارتباط رابطه جنبش با سرویس های اطلاعاتی امریکا و انگلیس کذب محض بوده و مضحکه می باشد و دال بر بی عقلی ، جهالت و نادانی مسئولان جاهل و نادان رژیم می باشد .

اولا : اگر ارتباطی با سرویس های اطلاعاتی می باشد این وظیفه شبکه اطلاعاتی و کادر سیاسی است نه شاخه نظامی .

ثانیا : بر اساس آموزشهای چریکی اسنادی نه اینچنین مهم بلکه اسناد معمولی را نباید در منطقه عملیاتی نگاه داشت .

ثالثا : جنبش هیچ نیازی برای برقراری ارتباط با سرویس های اطلاتی ندارد و باید برای عقل و خرد این سرمداران رژیم عزای عمومی اعلام کرد ( بر این عقل و خرد بباید گریست ).

و در آخر جنبش مقاومت مردمی شدیدا به تمامی سردمداران رژیم و مزدورانش در منطقه هشدار می دهد که جواب تمام این توطئه ها و تبلیغات دروغین ، دستگیری و شکنجه جوانان بیگناه و به پای تلویزیون کشیدن آنها و وادار نمودنشان به اعتراف به جرمهای ناکرده را در اسرع وقت آنچنان زیبا و خوب خواهد گرفت تا باشد عبرتی برای بی خردان زیرا که خردمندان تا به حال می بایست عبرت می گرفتند . و ان شاء الله به حول و قوه الهی حیات خلوت دشمنان مردم ایران را در پایتخت کشور که آزادانه و با امنیت تردد می کنند تبدیل به جهنمی خواهیم کرد تا همه مستکبران عالم بدانند که قهر و خشم یک ملت با سرکوب خاموش نخواهد شد. طی این اطلاعیه فرماندهی نظامی جنبش مقاومت مردمی به شرافت خود قسم یاد می کند که اگر جوانان بیگناه تا چند روز دیگر آزاد نشوند درسی به یاد ماندنی به رژیم خواهیم داد و تمام استراتژیها و دکترینهای ضد حکومتی را اختیار خواهیم نمود.

جنبش مقاومت مردمی ایران



Monday, February 05, 2007

جوک

جوک
پیامهای یک دوست ناشناس:
سلام واقعا که خندیدم برای بی ظرفیتی ما ایرانی ها که هیچکداممان میانه رو نیستیم با این حرفها می خواهی عقده های خود را خالی کنی؟ خالی کن چون با لفاظی های تو چیزی از انها کم نمی شود راستی تو با چه جراتی از وقایعی نام بردی که در حد تو نیست...مطمئن هستم اون روزهایی که ما در جلوی دانشگاه تهران زیر مشت و لگد بودیم امثال تو در اتاق خود مشغول نوشتن چرت نامه ای دیگر بودندخوش باشی روشن فکر وبلاگت حتی ارزش اسم نوشتن من را هم نداردAnonymous 30.01.07 - 12:01 p

سلام من منتظر جواب خود شمر ؟؟؟ هستم نه ادم با شعوری مثل shghayegh که واقعا شعور و شخصیت از سر و روش می باره ... اگه فکر کردی با توهین می تونی منو مثل خودت کنی سخت در اشتباهی...در مورد کنجکاو هم باید بهت بگم.. من نمی تونم شما ها با چه اطمینانی اینطور صحبت می کنید ... واقعا تا حالا رفتی ببینی عقایدت درست است یا نه؟اینو هم بگم اونهایی که صداهای ما رو خفه کردند همون شمرها و یزیدهای زمونه هستند ... یادت باشه که اونها هم در زمون خودشون دیندار بودن البته دینی که الان این اخوندها دارند... شمر کسی بود که صدای قران خوندنش تا چند خونه می رفت.. کمی مطالعه کنید تا کورکورانه تقلید نکنید ... می دونم ساده ترین راه برای گذشتن از مطلبی رد ان است و بدترین راه توهین.. که شما هر دو راه را انتخاب کردید... موفق باشیدراستی باز هم فحش بدید کمی دلتون خنک بشه و عقده هاتون خالی بای بایAnonymous 30.01.07 - 9:36 pm

سلامچرا جواب ندادی نکنه قابل نمی دونی؟یکم جوک هم برای ما بگو؟!!Anonymous 31.01.07 - 8:45 pm
پاسخ:
دوست گرامی ناشناس، بی رودربایستی باید بگوییم که از کار آدمهای از قماش شما سر در نمی آوریم، شما که در نخستین پیام تلگرافی که برای ما گذاشته،ادعای میانه رو نبودن ما ایرانی ها را به رخ ما کشیده و بگونه ای میانه روانه در دوخط نیمی نوشته به نتیجه گیری های دلخواه خود رسیده و ناسزاهای خود را به پای ما ریخته اید.و دست آخر هم وبلاگ ما را شایسته نوشتن نام خود نمی دانید، دیگر چه چشمداشت از پاسخ را دارید.
اما در گرامیداشت شما پاسخی کوتاه میدهیم:رخداد کربلا بخشی از زندگی ماست، برداشت ما از این رخداد با برداشتهای دسته چندمی که شما از زبان این و آن آخوند شنیده اید توفیر دارد. اینکه سخن گفتن از این رخداد را در حد ما که شمر باشیم نمیدانید را به حساب ساده گی و خام اندیشی تان می گذاریم ما شمریم، سردار پیروز کربلا، روشن است که دیدگاهی حضرت عباسی باب دندان جنابعالی از این رخداد نداریم.
از اینکه جلو دانشگاه تهران کتک خورده اید، دلخوریم اما خودمانیم این کتک خوردن شما چه ربطی به ما دارد، که خودتان را بستانکار می دانید. مشت و لگد را سربازان امام زمان ، یا حسین گویان زده اند آنگاه شما یقه ما را چسبیده اید. وانگهی کتک خوردن از دست این بی شرمان فضیلتی نیست، که شما بر خود میبالید، مظلوم نمایی هم بخشی از فرهنگ حسینی است، اینکه بخشی از مردمی یک سرزمین برای رسیدن به حقوق خود بپاخاسته و هزینه ای هم در این راه بپردازند ستودنی است اما دلیل نمی شود دیگران را بدهکار خود بدانید.
بی انصافی کرده و مارا را با سران حکومت اسلامی سنجیده ای و نام شریف یزید و مارا با این همسنگی آلانده ای، ای جوان زبانت را گاز بگیر، اینوشته هم پاسخی برای شما خواهد بود.
در باره قرآن خواندن ما باید و دیندار بودن یزید باید بگوییم که گزاف می گویید.نخست اینکه ما محمد ابن عبدالله و کیشش را به تخم چپ شترمان حساب نمیکردیم چه رسد به اینکه به قرآن بلند بخوانیم و مخل آسایش در و همسایه بشویم . دوم اینکه یزید فرهیخته و چکامه سرا بود نه مسلمان و هنوز هم یکی از سرشناس ترین چکامه سرایان عرب به شمار می آید. حافظ چکامه سرای ایرانی دیوان خود را با تک بیتی از یزید ابن معاویه آغازیده است.
سبز و پایدار بمانی شمر

Wednesday, January 31, 2007

هذیان

هذیان
از امروز ظهر که ابی عبدالله علیه السلام شهید شد رسالت زینب آغازگردید. دورانی که حادثه کربلااتفاق افتاد، امکانات ارتباطی نبود. میتوانست این واقعه در همان بیابانهای کربلا پایان یافته تلقی شود. اما نقش کاروان اسرا به رهبری یک "زن" بنام زینب قهرمان ابعاد حماسه را از سرزمین کربلا که قرار بود حماسه در همانجا دفن شود بیرون آورد و حماسه را با رسانه ی کاروان اسرا به تاریخ منتقل کرد. از امشب و بعد از شهادت امام حسین رسالت کربلایی بر دوش این شیر زن قرار میگیرد. این توازن نقش زن ومرد در شکل دادن وتکمیل ماجرای کربلا از نگاه سمبلیک پر معنا ست که باید مورد توجه وملاک عمل علاقمندان به امام حسین در نقش دهی واقعی به زنان باشد که نیست.
رو را باش به سنگ پای قزوین گفته زرشک! شله زردت زیادی کرده یا قیمه ات را با حلیم قات زده ای حاج آقا، همین دیروز بود که نوشتیم هزار سیصد اندی سال پیش در صحرای کربلا گردن سید الجاکشین حسین ابن علی را زدیم و خواهرش زینب را سپوختیم، آنگاه شما بر منبر رفته و داد بر می آورید که :" از امروز ظهر که ابی عبدالله علیه السلام شهید شد رسالت زینب آغازگردید." از کی تا کنون هزارو سیصد اندی سال پیش را امروز حساب میکنید، امروز ظهر چه کشک چه، رسالت زینب دیگر چه صیغه است. مرد حسابی اگر سپوخته شدن خواهر ابی عبدالله زینب را رسالت میدانی باید بگوییم که ما این بار رسالت نه بر دوش ایشان بلکه همانگونه که نوشتیم به میان دولنگش نهادیم. برای اینکه حساب توازن نقش زن و مرد از نگاه سمبلیک کربلایی بدستت بیاید و یاد اهل بیت بدهی نوشته زیر را بخوان.
ممد نبودی ببینی، شام غریبان
پس از آنکه امام چهارم شیعیان زین العابدین ناخوش از لیسیدن کیرمان(ص) فارغ شد، شاشمان گرفت بسوی سر بریده سیدالجاکشین حسین ابن علی رفتیم و بر سر بی تنش شاشیدیم، از شدت ادرار ما لخته های خون از محاسن سفید نوه رسول الله شسته شد، زینب در حالیکه کسش را با گوشه مقنه اش پاک میکرد شروع به جیغ و داد کشیدن کرد بسویش رفته و فرمودیم: خاموش لکاته اکیبری، پاچه ور مالیده دگوری، ریدیم به قبر جدت با این نوه های بی همه چیزش، خولی از خشم ما آگاه شد و برای حفظ جان زینب کیرش را به تندی از کون زین العابدین ناخوش بیرون کشیده و تا دسته در حلق زینب فرو برد و اورا خاموش نمود
.باری ساعتی از نیمروز عاشورا گذشته بود به سپاهیان فرمان گرد آوردن اهل بیت حسین ابن علی را دادیم، پس از گرد آوری به سرشماری پرداختیم لعبتکانی بودن که از کون و کُسشان نور محمدی می بارید سکینه دختر چهارده ساله حسین ابن علی و لیلا دختر حسن ابن علی همان نوعروس علی اکبر چشممان را گرفتند، برای گند زدایی و نگهداری زیست محیط کربلا و پیش گیری از بیماری های واگیر دار اولاد پیغمبر، چادرهای اهل بیت حسین را به آتش کشیدیم.
رسالت زینب و آغاز امامت زین العابدین بیمار!
زینب و زین العابدین بیمار را مامور شستشوی اهل بیت نمودیم به زینب سفارش نمودیم که سکینه و لیلا برای شام غریبان خودمان آماده نماید. از سوی دیگر به افسران سپاه خود دستور برافشاندن خیمه های جشن و پایکوبی دادیم.غروب آفتاب عاشورا در کربلا با میگساری و شادخوری آغازیدیم سکینه و لیلا با راهنمایی زینب و زین العابدین به جایگاه ما آورده شدند، همراه زین العابدین بیمار کودکی سه چهار ساله چرگین و مفنگی بود، روبه زین العابدین نموده و از و پرسیدیم: زینی این ولد چس کی است و اینجا چه می کند حالمان را بهم زد، زین العابدین پاسخ داد بنده زاده محمد باقر است، میخواهم راه رسم امامت را یادبگیرد. خندیده و به زینی فردمودیم از تو یا از عمه باباش.
با کارگردانی زینب و دستیاری زین العابدین بیمار گروهی از اهل بیت حسین به نمایش رقص شکم و بابا کرم برای رزمندگان و پیکارجویان ما پرداخته و گروهی دیگر نیمه برهنه به میان سپاهیان رفته و به دلجویی از آنان پرداختند.سکینه و لیلا را در دوسوی خود نشانده و به دستمالی آنان پرداختیم در این هنگام عمروعاص گرامی وارد گردید و پیک شادباش امیرالمومنین یزید ابن معاویه (ص) را بر ما خواند، اورا فرمان به نشستن داده و لیلا را به وی واگذاشتیم. پاسی از شب گذشته فرمان به خاموشی چراغها دادیم با خاموشی چراغها گنگ بنگ کربلا آغاز و برگ زرینی دیگر به تاریخ پربار شیعه و ماموریت سیدالجاکشین حسین ابن علی افزوده گردیده داد . سکینه به زیر خود کشیده و به کامجویی پرداختیم، کُسی میزان چون چشم محمد عبدالله تنگ، در آنسوی ما عمروعاص در کار لیلا نوعروس علی اکبر بود و ناله های ارگاسمی لیلا بلند. در آن شام غریبان، تاریکی خیمه از فریاد حشری محشری اهل بیت حسین لبریز بود، ناگهان فریادی بلندی از لیلا برخاست نگران عمروعاص شدیم ترسیدیم که روی کُس لیلا نوعروس علی اکبر سکته کرده باشد. چراغ را روشن نمودیم دیدیم که خولی آمده و با عمروعاص لیلا دختر امام حسن را ساندویج کرده.

Monday, January 29, 2007

کل یوم عاشورا، کل الارض کربلا

کل یوم عاشورا، کل الارض کربلا
روشن است که دیگر دست و دلمان به نوشتن نمیرود، انگار نه انگار شمری در وبلاگستان هست، انگار نه انگار ماه محرم است و سالگرد پیروزی ما بر سالارجاکشان حسین ابن علی و گاییدن خواهرش در دشت کربلا. یا دست ما نمک ندارد، یا شما حافظه تاریخی ندارید. گاس که از برآیند های شله زرد های بی نمکی باشد که نسل اندر نسل خورده اید و با واژگان مرحوم بحرعلوم سید میمیتک رحمت الله علیه به میم هایتان شله زرد زده اید.
چرا دور برویم شما شله زرد خورهای بدبخت را چه به شادباش گفتن به ما و به خودتان، شما را همان بس که امید واهی به طبقه مفلوک کارگر ببندید و روز کارگر را تا پنج هزار سال دیگرجشن بگیرید، دخیل به هشت مارس همشیره های وطنی ببندید، از تولد رضا شاه اول تا ختنه سوران رضا شاه دوم پایکوبی کنید، در سال مرگ محمد رضا شاه حلوا پخش کنید و ...
باری این روضه شمری را نقدا اینجا می گذاریم بلکه روضه خوانی پیدا شود و آنرا بخواند.
روضه را زنده نگاه دارید که ما به آن زنده ایم
امام خمینی(مج)
روز عاشورا پس اینکه آیات مفتاح الفرجین را به بیضه مبارکمان بستیم و گلوی سالار جاکشان حسین ابن علی بریدیم، هوس گاییدن خواهرش زینب جگرگوشه فاطمه الزهرا و اجاق روشن کُن خانه تاريک علی ابن ابی طالب در دلمان اوفتاد، فرمان دادیم اورا به وسط میدان که از خون اولاد رسول الله(مج) رنگین بود بیاورند، اورا بر جهاز شتری انداخته و تنبان از پایش برگرفتیم، کُسش بیرون اوفتاد پر مویی این کُس یاد آور محاسن جدش رسول الله بود، شکافش چون فرق شکافته علی ابن ابی طالب(جک) بود و سفیدی لمبرهایش به گونه های پریده رنگ و بیمار فاطمه الزهرا ماننده.دو لنگ دختر حیدر کرار را به نشان "ویکتوری" که همانا پیروزی عجمی باشد بالا بردیم و ذکر مبارکمان را بر درواژن نوه رسول الله نهادیم و فشار اندکی دادیم، چون گلوی حسین ابن علی خشک بود، بیرون کشیدیم و بسوی جنازه سالار جاکشان حسین ابن علی که دو قدم دورتر از کُس خواهرش اوفتاده بود رفتیم، کیرمان را به خون تازه و ولرم حسین آغشتیم و لگدی به سر از تن جدایش زدیم بگونه ای که نگاهش بسوی کُس زینب بیافتد تا کلوزآپ گاییده شدن خواهرش خوب ببیند و در روز محشر برای لکاته دوعالم فاطمه الزهرا تعریف کند و برای کیر ما طلب شفاعت بنماید، در این میان خولی هم با اردنگ و پس گردنی زین العابدین(عج*) را بوسط میدان آورد و در چند قدمی بستر صحرا ئی زینب تنبان از پایش برگرفت فریاد زین العابدین برخاست، "اوا عمه زینب" بدادم برس . باری بسوی زینب برگشتیم و کیر مان بر درب فرجش نهادیم و به آرامی فرو بردیم، اشهد کُسش را خواند کمی بیرون آوردیم و ناگهان:
چنان ضربی زديم در بین پایش
که لرزید روح نبی از صدایش
زعرش فریاد زهرا آمد، دوش
که یا شمرا کمی آرام بکن توش
علی آن لندهور، پفیوز جاکش
دهان فاطمه بگرفت که هش هش
تو ای زهرا مکن این داد و فریاد
که آبروی مرا دادی تو بر باد
بدان گنجایش زینب بیش از این است
بگو آری، که دانم اینچُنین است
در آنسوی ما خولی سرگرم گاییدن نوه فاطمه زهرا، امام چهارم شیعیان زین العابدین ناخوش بود، ناله های جانسوز زین العابدین گوش
فلک را کر کرده بود، می گفت یا رسول الله سوختم العطش، این کیر مانند شمشیر حیدر کرار دو سر است، یا جدا کونم پاره شده، این کیر از کیر اسب بابای شهیدم ذوالجناح هم کُلفت تر است. از شنیدن آخ و اوخ زین العابدین ناخوش هوس گاییدن کون زینب را کردیم، کیرمان را از کُسش بیرون کشیده و بر درب کونش نهاده و به آرامی فرو برديم پس از به ارگاسم رسیدن زینب و آمدن خودمان از زینب کبري بیرون کشیده و بسوی خولی هنوز مشغول گاییدن زین العابدین بود رفتیم، کیرمان را جلوي دهان زين العابدين(عج) برديم آنرا بویید و اشک در چشمانش جمع شد و ناله سر داد، بخدا که بوی دهان جدم رسول الله را می دهد و سپس به لیسیدن پرداخت
السلام و علیکم و رحمت الشمر و برکاة
ُالتماس دعا
شمر

Wednesday, November 29, 2006

این شله زرد خورها

این شله زرد خورها!

ما که زبانمان مو در آورد، آخر خُسن آقا جان نانت نیست آبت نیست، که پایت را از روی دم این سوسول مکتبی برنداشته ای، روی دم آن یکی می گذاری. فدای روی ماهت اینان روی شان را با آب مرده شوی خانه شسته اند، وانگهی اینان شیعیان سربلند پیرو مکتب سید الجاکشین حسین ابن علی می باشند، همان مکتبی که سرپلید حسین و کس خواهر و اهل و بیتش را در کربلا بر باد داد.
نمی دانیم که چه جشمداتی از اینها داری!حساب حسین درخشان که روشن است، در کس خلی و کُس و شعر نویسی شهره آفاق است، در پررویی و بازاریابی برای خودش، دست کمی از جنده های عصر جمعه در دوران مرحوم آریامهر را ندارد.

نیک آهنگ کاریکاتوریستی است ساده دل که تخمی تخمی از آن کشور رانده شده، هنوز اندر خم تقدس لباس روحانیت مانده است، اگردر نوشتارهای سیاسی آبشخورش استخاره کردن نباشد چیزی در اندازه نشان دادن جای دوست و دشمن کجاست. پس روشن است که گوز را به شقیقه ربط داده و گزینش انجمن های شهری در کانادا را با انتخابات جمهوری اسلامی عوضی بگیرد و یا برعکس.
پا روی حق نگذاریم که حساب مهدی جامی از اینها سواست، برای خودش یکپاچه فیلسوف است با خواندن نوشتارهای عهد بوقی علی شریعتی زیر آب کانت و نئوکانتیست ها زده، به هابرماس و مکتب فرانکفورت گفته زکی و یکشبه مکتب پست مدرن را نه تنها در ایران بلکه در هلند جا انداخته. از اینها گذشته طرف در کار رسانه ای است و نرخ روز نان را به خوبی میداند. آنگاه شما از چنین عجوبه ای این چشمداشت را داری که در باره فقر و فلاکتی که گریبانگیر مردم آن سر زمین شده بنویسید. روشن است در چشم چنین فیلسوف رسانه ای، حکومت پست مدرن حکومت اسلامی که پس از گذار از دوران سازندگی رییس جمهور رفسنجانی و جامعه مدنی نبوی خاتمی به دروازهای حکومت رجایی آنهم در قالب احمدی نژاد رسیده، ملت غرق پول و رفاه شده اند، وکرور کرور از خوشی می میرند. دختران از فرط شادی به تن فروشی روی آورده . دستاوردهای رفاهی حکومت اسلامی به اندازه ای بوده که جهشی بیولوژیک گریبانگیر مردم شده بگونه ای که همه شهروندان دارای یک کلیه اضافی شده اند که برای فروش آن به بنگاه های خیریه دولتی روی می آورند، اصلا چرا دور برویم کشور آنقدر از سازندگی لبریز شده که سرمداران حکومت اسلامی به فکر نوسازی لبنان اوفتاده و میلیون ها دلار از ثروت مازاد ملت که هیچ کاربرد داخلی هم ندارد به پای شیخ نصرالله رهبر شیعیان لبنان میریزند تا امت حزب الله را در آن دیار آباد کند.

Sunday, September 24, 2006

فروغ فرخ زاد

ای هفت ساله گی

به بهانه یکم مهر و داستان آفتاب زرد پاییزی

ای هفت ساله گی
ای لحظه های شگفت عزیمت
بعد از تو هرچه رفت ، در انبوهی از جنون و جهالت رفت

بعد از تو پنجره که رابطه­یی بود سخت زنده و روشن
میان ما و پرنده
میان ما و نسیم
شکست
شکست
شکست

بعد از تو آن عروسک خاکی
که هیچ چیز نمی گفت ، هیچ چیز بجز آب ، آب ، آب
در آب غرق شد.

بعد از تو ما صدای زنجره ها را کشتیم
و به صدای زنگ ، که از روی حرف های الفبا بر می خاست
و به صدای سوت کارخانه های اسلحه سازی ، دل بستیم .

بعد از تو که جای بازی­مان زیر میز بود
از زیر میزها
به پشت ها میزها
و از پشت میزها
به روی میزها رسیدیم
و روی میزها بازی کردیم
و باختیم، رنگ ترا باختیم ، ای هفت ساله­گی .


بعد از تو ما به هم خیانت کردیم

بعد از تو ما تمام یادگاری ها را
با تکه های سرب ، و با قطره های منفجر شده ی خون
از گیج­گاه های گچ گرفته ی دیوارهای کوچه زدودیم .

بعد از تو ما به میدان ها رفتیم
و داد کشیدیم :
"زنده باد
مرده باد"
و در هیاهوی میدان ، برای سکه های کوچک آوازه خوان
که زیرکانه به دیدار شهر آمده بودند ، دست زدیم.

بعد از تو ما که قاتل یک­دیگر بودیم
برای عشق قضاوت کردیم
و هم­چنان که قلب هامان
در جیب های­مان نگران بودند
برای سهم عشق قضاوت کردیم .

بعد از تو ما به قبرستان ها رو آوردیم
و مرگ ، زیر چادر مادربزرگ نفس می­کشید
و مرگ ، آن درخت تناور بود
که زنده های این­سوی آغاز
به شاخه های ملولش دخیل می بستند
ومرده های آن سوی پایان
به ریشه های فسفریش چنگ می زدند
و مرگ روی ان ضریح مقدس نشسته بود
که در چهار زاویه اش ، ناگهان چهار لاله ی آبی
روشن شدند.

صدای باد می آید
صدای باد می آید، ای هفت ساله­گی

برخاستم و آب نوشیدم
و ناگهان به خاطر آوردم
که کشت­زارهای جوان تو از هجوم ملخ ها چگونه ترسیدند.
چقدر باید پرداخت
چقدر باید
برای رشد این مکعب سیمانی پرداخت ؟

ما هرچه را که باید
از دست داده باشیم ، از دست داده ایم
ما بی چراغ به راه افتادیم
و ماه ، ماه ، ماده ی مهربان ، همیشه در آنجا بود
در خاطرات کودکانه ی یک پشت بام کاه­گلی
و بر فراز کشت­زارهای جوانی که از هجوم ملخ­ها می­ترسیدند

چقدر باید پرداخت؟...

فروغ فرخ زاد


Thursday, August 17, 2006

فَيروز



فَيروز


به آوای فَيروز/ به دو عاشقانه، گوش فرا بديم. به آوای سرزمينی که برنخاسته فرو ريخت. به اميد روزی که دوباره از ميان آوارها به پا خيزد. با دلخوش کنکِ "که چون نبردند پس ما پيروز شديم." 1 فريب نخورد.

تورا در تابستان دوست داشتم ، ما همسايه گان ماه ايم.

1- نيويورک تايمز 16 اوت 2006

قطامه



Wednesday, August 16, 2006


اين نوشته(!؟) ببر -بچسبان (Cut +Paste) است که نيمه کاره همين جا می گذاريم و نياز
هم به زياد نويسی در باره اش نمی بينيم. اما دوستانِ آگاه آن را خود بیشتر بجويند و
بکاوند و ما را هم بیاگاهانند.

عمرو


تروريست (های) بازنشسته لبنانیِ حکومت اسلامی؛

تهران، ايرنا ‪۸۵/۰۴/۲۷‬
"ديدگاه‌هاي يك انديشمند لبناني از نقشه اعراب و رژيم صهيونيستي عليه لبنان"
"انيس نقاش" انديشمند لبناني سه‌شنبه شب در گفت وگو با شبكه تلويزيوني الجزيره قطر
گفت كه عربستان، مصر و كويت براي ضربه زدن به مقاومت لبنان يك اتاق محرمانه براي
هماهنگي با آمريكا و اسرائيل تشكيل دادند. ...
وي گفت كه تلاش براي نابودي جنبش مقاومت اسلامي "حماس" و حزب الله علاوه بر اينكه
داراي بعد نظامي است، نيازمند رشته عمليات سياسي براي زدودن مشروعيت اين مقاومت
توسط كشورهاي عربي از طريق تبليغات رسانه‌هاي اين كشورهاست.
نقاش هدف از اين حمله را نابودي فرهنگ مقاومت ميان عرب‌ها دانست.
اين انديشمند لبناني گفت: بر كسي پوشيده نيست كه اسرائيل از لحاظ بين المللي از
آمريكا، اروپا وسازمان ملل اجازه گرفته است تا قطعنامه ‪۱۵۵۹‬ شوراي امنيت در خصوص
لبنان را به‌منظور نابودي مقاومت در اين كشور به اجرا درآورد تا اين تجربه را در فلسطين نيز به
منظور نابودي مقاومت فلسطين تكرار كند. ....."

---------

" در تابستان هزار و سيصد و پنجاه و نه تيمی که به رهبری انيس نقاش از طرف خمينی
برای قتل [زنده ياد شاپور بختيار] اعزام شد نا موفق بود. انيس نقاش توسط پليس فرانسه
دستگير و پس از مدتی از طرف دولت فرانسه به جمهوری اسلامی تحويل داده شد. آخر بار
در تاريخ پانزده مرداد 1370 برابر 6 اوت 1991 سه قاتل اعزامی علی خامنه ای ولی فقيه و
هاشمی رفسنجانی رئيس جمهور وقت،...."

http://www.melliun.org/nehzat/13ghatl.htm

ايرج پزشکزاد می نويسد: " ترور او كه 11 سال پس از اولين كوشش نافرجام گروه تروريست هاي انيس نقاش انجام
گرفت ، از 11 سال دلمشغولي مستمر حكومت آخوند ها و چاره جويي براي دفع خطر اين
مبارز سر سخت حكايت ميكند . مبارزه اي كه بختيار در خارج از كشور براي پيروزي
دمكراسي آغاز كرده بود ، مبارزه اي سخت اصولي بود . او كه عواقب تن در دادن به حكومت
آخوند را بهتر از هر كس و بيشتر از هر كس ، با روشن بيني پيشگويي كرده بود ، از سر
عاقبت انديشي ، ميكوشيد كه ملت ايران را كه رنجيده از سلطه جابرانه آخوند و تحمل زجر و
عذاي چند ساله آمادگي افتادن در دامهاي تازه اي را داشت ، از خطر ساده انديشي آگاه
سازد . وجهه همت او اين بود كه در عين تبليغ و تلاش براي استقرار دمكراسي و حاكميت
ملي ، مردم را از خطر اعمال نفوذ قدرت هاي خارجي كه براي تامين منافع خود ، روزگاري
حكومت چكمه و روزگاري حكومت نعلين را به ملت ايران را تحميل ميكنند را بر حذر دارد خطر
شعار ساده لوحانه اين برود هرچه بجايش بيايد را به ياد آنها مي آورد . عواقب و عوارض يك
حكومت قلدري ديگر را كه برخي از سادگي و برخي به اغراض نفع جويانه تجويز ميكردند به
مردم گوشزد ميكرد ."



مرتضی نگاهی می نويسد:"...انيس نقاش كه می خواست شاپور بختيار را ترور كند هم اكنون در تهران دفتر بازرگانى
دارد و سالانه صدها هزار دلار از دلالى نصيبش می شود."


نيمروز سال هفدهم - شماره ۸۵۰ - جمعه ۱۸ شهريور ۱۳۸۴ نوشته سیاوش اوستا:
"همچنان كه ديگر قتل ها چون قاسملو، شرفكندى، كاظم رجوى، نقدى و دكتر كورش
آريامنش نيز توسط اعضاى عرب سپاه قدس به انجام رسيد، محمد حسن سمير لبنانى
الاصل ضارب دكتر آريامنش بود همچنان كه عمليات نخستين ترور بختيار نيز توسط انيس
نقاش عرب زبان [لبنانی] سازمان دهى شده بود و ديديم كه وى هم كه قاتل شهروندان
فرانسوى بود نيز از زندان آزاد شد ..."


ايران ديده بان (به گمانمان يک سايت امنيتی حکومت اسلام باشد، که ما به آن اَش در اين
جا کاری نداريم) می نويسد:
"فرستاده فرانسوا ميتران به ايران بعد ها توضيح داد كه با رفيق دوست در تهران به توافق
رسيده است؛ كه ايران شهروندان فرانسوي دستگير شده را آزاد كند و در عوض دولت
فرانسه هم چند ايراني[!؟]، از جمله انيس نقاش، را آزاد خواهد كرد. بعضي از تقاضاهاي
ديگر ايراني ها پذيرفته نشده بودند. با وجود اين، در ساعت 4 صبح، با او تلفني تماس گرفته
شد و به او گفتند كه معامله بخاطر مشكلاتي غير ممكن است و بهتر است او مستقيما به
دفتر رفيق دوست برود. "


ميهن شماره ۸۰ • آبان ۱۳۸۳‏‎ • اکتبر ۲۰۰۴
"اين فرانسه بود که با آزاد کردن انيس نقاش تروريستی که به جان دکتر بختيار سوء قصد
کرده بود، رژيم جمهوری اسلامی را به اعزام مجدد تروريست به اين کشور و ترور بختيار و
مشاوران وی ترغيب کرد. اين فرانسه بود که دو تروريست متهم به قتل کاظم رجوی را به
ايران تحويل داد. اين فرانسه بود که بمب گذاريهای شبکه های تروريستی وابسته به وزارت
اطلاعات ايران در فرانسه را بخشيد و متهمان را روانه ايران کرد و بالاخره همه اين اقدامات
ننگين بود که جمهوری اسلامی را به توسعه شبکه های تروريستی و آدم کشی های بيشتر
در ايران و جهان گستاخ نمود."


رضا چرندابی می نويسد:
"[غرب] نيروهاي پيش برنده آن و سربازان گمنام اش در ايران و الجزاير و عراق و فلسطين و
افغانستان و غيره بسته بودند و بدتر از آن، به بن لادن و ياران طالبش براي تضمين امنيت
لوله هاي گاز، آموزش هاي نظامي و جنگي ميدادند. تنها حقوق بشر و ديگر ارزشهاي
جامعه باز نبود كه بهاي معاملات كشورهاي غربي در به دست آوردن منافع اقتصادي شدند،
آزادي تروريست هايي هم كه ده ها انسان بيگناه را به قتل رسانده بودند، جزيي از هزينه
بود، انيس نقاش، برادران حمادي، گرجي و ... تنها نمونه هايي هستند. ميگويند مقدمات
رهسپار كردن دارابي هم چيده شده بود. اين يكي بدشانسي آورد."

منوچهر هزار خانی می گويد:"فرانسه يك كشور دموكراتيك است. دو نفرى را كه در قتل دكتر كاظم رجوى دست داشتند و
دولت آلمان به فرانسه تحويل داده بود و قرار بود آنها را به سوئيس بدهند، آزادشان كردند.
اين‌كار را دولت چطور توجيه كرد؟ گفت با سنجيدن مصالح عالى ملى آنها را آزاد كرده است.
منافع خود را منافع ملت قلمداد كردن يكى از نقشهاى دولت است، براى اين‌كه روى جدالى
كه در داخل دارد پرده بكشد. "
------------

دست کم نام يک لبنانی در فهرست آدم کش ها ی رستوران ميکنوس برلين آمده بود که
نتوانسته بود بگريزد. حکومت اسلامی در همه تبه کاری ها و آدم کشی هایش، مزدوران
لبنانی اش را به کار گرفته.

---------------------
هر کدام جا، کمانه های گوشه دار [] از آنِ نويسنده شمرنامه است.



Tuesday, August 15, 2006

با روی آوری به روی داد يک ماهی که گذشت و پی آمدش.


ديديد که چگونه مردم لبنان را هم چون مرغ عزا و عروسی سر بريدند. ديديد که چگونه با پرچم سفيدتان ،(باز هم) زير پرچم حزب الله و حکومت اسلامی رفتيد. ديديد که شما کودن های سياسی چگونه در پايان کون خودتان را برای حکومت اسلام و در راستای خواست و تبليغ آن حکومت به کار گرفتيد. ديديد که مسلمانان جاکش چگونه از خردسالان و ناتوانان خاک ريز می ساختند و سنگرشان کودکان شد، چون مرگ پرستند، زيرا که نان شان از راه مرده خوری به دست می آيد، زيرا که از جنگ رو در رو بيم دارند. آنها شبانه پيرزنان را دشنه می زنند و فرزندِ خردسالِ کتاب فروش اسفهانی را در آتش می سوزانند و هولوکاست الايرانی راه می اندازند. .


در همه همايش ها با پرچم حزب الله داد و بی داد راه انداختيد که جنگ بس است، هنگامی اسرائيل آتش بس را پذيرفت ، همان حزب الله در خيابان ها جولان داد که در جنگ پيروز شده اند . آن چنان که پيروان امام جاکششان حسين هر سال ماه محرم کارنوال راه می اندازند. شمر سرش را بريد، خواهرش را گاييد و خولی زين العابدين را ... و شما شيعيان جار می زنيد که حسين اله و بله. اما بهتر همان که هرساله خودتان را گل بگيريد می دانيد که می دانيم حسين هم کيرتان نيست تنها نان دانی تان است.
کوتاه کنيم؛ در جنگ با ارتش پيروز مند اسرائيل بد جوری باختيد و آدم ياد آن جمله می افتد که وصف حال شماست. قمار باز (باخته) اگر نگويد به کيرم دق می کند. نمايش های خيابانی تان نشان از دق مرگ شدنتان است. اگر خواندن و نوشتن میدانيد نگاهی به پيمان نامه 1701 بکنيد تا بدانيد چه می گوييم.

عمرو



Sunday, August 06, 2006




عارف


همه عارف را کم و بیش می شناسيم . سراينده ی آزادی خواه مشروطيت که مردم و ميهن اش را دوست داشت و برای آزادی آن خواند و سرود، و سر انجام در رنج و تنگ دستی در گذشت. اين چکامه را به يزيد گرامی پيش کش می کنيم و می دانيم که دل خونی دارد هم چون عارف.

خواندم امروز نسيم شمال
خوانده ناخوانده کردمش پامال
در دريات سيد اشرف را
نامه ی سر به پا مزخرف را
ای نسيم سحر باستعجال
کن تو سوالی از نسيم شمال
پی تخريب کله های عوام
از چه داری توجد و جهد تمام
روز نامه است يا که اين شعر است
يا طلسمات باطل السحر است
روزنامه نه خوانچه و خوان است
که در او ماهی و فسنجان است

گوئيا ای مدير خر گردن
منفعت برده ايی ز خر کردن:
"ای بدان شيعه مردی ار گايد
زنی آن زن اگر پسر زايد
گر خورد سيب سرخ رو گردد
سرخ روی و سياه موی گردد"

اين همه ترهات بی سرو پا
ماست دروازه از کجا تا به کجا
ای خر از اين خران چه می خواهی
تو ز خود بدتران چه می خواهی
اهل اين ملک بي لجام خرند
به خدا جمله خاص و عام خرند
سر به سر کشوری که يک آدم
يافت نتواند در او زنش گادم
اين همه خر مگر تو را بس نيست
خر چه جويی بغير خر کس نيست
شاه و کابینه و وزير خرند
از اميرانش تا فقيرخرند
....*

گر چه کش در زمانه باشد کش
هم خر است هم مقدس هم جاکش
.....
....
شحنه و شيخ تا عسس همه خر
زن و فرزند و هم نفس همه خر
مرشد و شيخ و پير، پير و دليل
باز دارند خلق را زير سبیل
سر بازار تا خيابان خر
شهر و ده و کشور و بیابان خر
از مکلاش تا معمم خر
فعله و کار گرمسلم خر
واعظ و روضه خوان منبر خر
هم ز محراب تا دم در خر
از صف پيش تا به آخر خر
از مقدم تا مؤخر خر
از معلم گرفته تا شاگرد
عقل ايرانيان بود همه پرد
خانه داريوش مالامال
روضه خوان است و سيد و رمال
دسته و سينه زن علامت خر
با علامت الی القيامت خر

در کدامين طويله ايی از دير
ديده ايی خر به خود زند زنجير
گر نبوديم ما ز خر خرتر
نشدی کار ما از اين بدتر
روسپی در ميانه ی همه زن
از خريت به فرق خود قمه زن
نيست بالله اين عز اداری
که کنی گريه به مردم آزاری
قحبه بی خانمان خانه کنی
دسته در کوچه ها روانه کنی
خر به بازار و کوچه بی افسار
جفته انداز يا اوالی البصار
مصر چون يوسف است از زندان
شد برون ماند اسير اين ايران
سر به سر مستقل عراق عرب
گريه کن بهر بارگاه يزيد
فقط امروز بی کله سرماست
هی بزن نعره کربلا غوغاست

اندر اين خانه غير خر زينهار
ليس فی الدار غيره ديار
بهر دفع خريت و موهوم
گويم و خواهدت شدن معلوم
بالشويک است خضر راه نجات
بر محمد و آله صلوات
ای لنين ای فرشته ی نجات
کن قدم رنجه زود بی زحمت
تخم چشم من آشيانه توست
هين بفرما که خانه خانه تست
زود اين مملکت مسخر کن
بارگيری اين همه خر کن
يا خرابش بکن و يا آباد
رحمت حق به امتحان تو باد!



برای بزرگ داشت اين روز گوشه ايی از سر گذشت عارف که خود نوشته را می گذاريم که اگر امروز می زيست همانند ديگران برچسب اسلام فوب می خورد ( سايه ... بابات کارتون بکشی با اين واژه سازی ات).

به باور من عارف هم " از شنيدن نام اسلام کهير می زد و بالا می آورد"، هم چون بسياری از بزرگان اين سرزمين. بخوانيد که چه گونه کهير می زند:



" پدرم با داشتن دو پسر از من بزرگ تر چون مرا روضه خوان خيال می کر دوصی خود قرار داده و روزی از جمعيتی دعوت شد پس از صرف چائی و شربت و شيرينی مرا زير بار ننگينی بردند یعنی عبا و عمامه بر سر من کردند. البته اشخاص حساس می دانند با اين حال من در چند روز اولی که عبور از کوچه و بازار می کردم با اين بار ننگين شرم آور در چه حالی بودم منهم آن چه را بر سرم آورده بودند چون بميل و دلخواه من نبود و بر خلاف ميل تلافی آنرا به آخرت نگذاشته، کردم آنچه را که نمی شود کرد. در واقع همان طوری که عمامه مرا شرمنده و رسوا کرد من نيز او را در پيش اهل علم و صورت يک پول سياه قلمداد کردم- فراموش نشدنی است که سفر اولی که از طهران به قزوين مراجعت کردم با موی سر و پوطين برقی با لباسی که تا چند روز چنين هيکلی را هيچکس نديده بود روز بیست و یکم ماه رمضان بمسجد شاه قزوين رفتم، غافل از اينکه با اين فرم مناسب نبوده است در چمنين روزی خود را آفتابی کنم- اتفاقأ برای خوبی هوا و صف های جماعت در صحن مسجد بسته شده بود وعاظ شهر هر کدام بوسعت دايرة عوام فريبی خود را گرم و خود را سرگرم خر درست کردن نموده( همانطوريکه قاآنی خود شرح آنرا بنظم کشيده و امروز هم بعد از بیست سال و اين اتفاقات و انقلابات ..... در طهران که پايتخت و مرکز يک مملکتی است مشغول همان کار است) ورود بی موقع من مثل خروس بی محل چنان جلب نظر کرد که ديگر هيچکس گوش بياوه سرائی آنها نداده جهت پريشانی حواس جمعيت را وقتيکه فهميدند، مسئله شراب ثلث ( که ذکر خواهم کرد) اطلاع داشتند (در سر منبر چه کردند و چه گفتند) همانروز روزی بود که خود منهم فهميدم اسلام دارد از ميان میرود و من هم زير پای جمعيت که مانع رفتن اسلامند پامال شده خدای نکرده اسلام که رفته هيچ، منهم از ميان بروم، بقول .... که به انگليسها فرموده بود مملکت بجهنم جان من در خطر است اينجاست که گفته اند کلام الملوک ملوک الکلام در هر صورت رسيده بود بلايی که بخير گذشت. کاری که شد اين بود يازده روز ديگر باقيماندة از ماه مبارک" صحبت کفر من اندرسر منبر میشد." 2

اين نوشته را برای بند بازان اينجا گذاشتم . همان کسانی که از خر مسلمانان ی رها نشده خود بلندگوی هم زيستی دمکراسی و اسلام می شوند. جهانشان از دو پديده شر درست شده که خود را در ميان آن روی همان بند می بينند. جهان شرشان را اسلام فوب ها می نامند که "از شنيدن نام اسلام کهير می زنند، " و از سويی اسم "دموکراسی" مى‌آید، گروه مقابل راه زندان و بهشت‌زهرا را نشانت می‌دهند."
اما اين بند بازان بدانند که هر هنگام در راهشان ( اگر نخواهند که تنها "نان شان را بخورند" ) لغزشی بيفتد با سر به همان جايی سرنگون می شوند که از آن جا آمده بودند و همانا هم نشينی با برادران اسلام يست شان است. چون هم پيشينه آن را دارند و هم در کار دمکراسی نا آشنا هستند، به تر بگوييم هنوز پيراهن عرق آلوشان را که بازمانده سينه زنی در راه امام شان است را از تن در نياورده اند.
اين سخنان را با خوش بينی می نويسم، گرنه سر بد بينی باشد گفتن بسيار است.

...........
اين چکامه را از روی کتاب "کليات ديوان عارف قزوينی " به کوشش عبدالرحمن سيف آزاد" چاپ پنج ام تهران، امير کبير 1347 ، باز نويسی کردم. چاپ نخست برلين 1303 ترسايی بوده.
2- برگ 73 از همان کتاب.
* کوتاه شده. برخورد عارف به دست اندرکاران روز گار خود بود.

عمرو

Saturday, August 05, 2006

يکصدمين سالگرد انقلاب مشروطيت را به مردم ايران زمين شادباش می گوييم و گرامی می داريم.