خبري از آيت الله استمناء و امام زمان (مج)
در پي نگراني هاي ما در رابطه با حصر خانگي آيت الله استمناء در دو نوشتار پي در پي شمرنامه از مقام معظم رهبري وبلاگستان درخواست نموديم به وضعيت ايشان بر خوردي شايسته داشته باشند که در پي آن رهبر فرزانه وبلاگستان در پيامي دو خبر خوش به ما دادند نخست اينکه آيت الله استمناء در حصر خانگي بسر نبرده و اکنون در معيت امام زمان(چشم چشمبراهانش روشن) بسر مي برند . در بايسته است که يادآوري کنيم که اين نخستين ديدار آيت الله استمناء با امام زمان(مج) نيست و ايشان مراودات هميشگي با امام زمان(مج) دارند.
"اينجانب در اينجا اعلام ميكنم كه شايعهي حصر آيت الله استمناء از جانب ما ساخته آمريكا است و جناب شمر ارواحنا فداه نبايد فريب آمريكا را بخورد ! آيت الله استمناء در قلب ما جاي دارد و ما غلط ميكنيم وي را حبس كنيم !
آنگونه كه ما شنيدهايم ايشان در محضر امام زمان مشغول تحصيل علمالغياب و علم الموال و همچنين علم الجماع هستند ! البته به دليل حساسيت مومنين و طولاني شدن غيبت شايعاتي در ارتباط با وي و امام زمان بر سر زبانها افتاده كه بزودي رفع خواهد شد ! اينجانب نيز همچون شما امت شهيدپرور با قلبي دردمند منتظر ايشان هستم تا از سخنان گهربار ايشان مستفيض شوم !
والسلام
نامه تمام "
منقلت آباد
شمر
اين خبر را هم براي سايت وزين گويا فرستاديم که چون هميشه بدليل نفوذ عناصر پيرو خط امام پيشين (م.ج) از درج اخبار شمرنامه خودداري نمودند.
مج= کوتاه شده مادر جنده
Tuesday, March 18, 2003
Monday, March 17, 2003
در پی گزینش شعار استراتژیک شمرنامه "ایران را سراسر کربلا میکنیم". ام الفتنه حکومت اسلامی که مانند امام حسن ریشش ریخته است تاکید بر کربلایی بودن شرایط کشور دارد. این به خودتان بستگی دارد، این گوی و اینهم کربلا با یک گونی امام حسین . اگر افتخار شمر شدن را پیدا کردید، همشیره ها و بیوتشان را فراموش نکنید.
Saturday, March 15, 2003
Friday, March 14, 2003
گريه کنيد مسلمونا، گريه کنيد ثوابه
امامت امام حسين و مفتاح الفرجين
پس از بيعت امام حسن با معاويه و بي کلاه ماندن سر امام حسين در اين ميان، حسين ابن علي از برادر رنجيد و مدت شش سال با وي رفت و آمدي نداشت، تا اينکه با پادرمياني "سهيل بن عمد" که پدر زن هر دو برادر بود با يکديگر صلح کردند، ولي رابطه آنان به دليل مشغوليات خانگي امام حسن کماکان سرد ماند و بجز سالي يکي دوبار با يکديگر ديداري نداشتند. پس از مرگ حسن، حسين ابن علي پس از کفن و دفن برادر و برداشتن مفتاح الفرجين، بدون درنگ نامه به معاويه نوشته و سپاسگذاري فراواني از وي بخاطر وعده به وفا بعمل آورده و بيعت خود را با معاويه بعنوان خليفه مسلمين اعلان نمود، معاويه نيز امامت شيعيان به گونه اي رسمي به حسين واگذار کرد همراه با امتيازاتي که به حسن داده شده بود، و بدينگونه مفتاح الفرجين به دست امام حسين اوفتاد. نا گفته نماند که پس از مرگ حسن بيش از هفت هزار فرزند از وي بجا ماند و حسين کمترين مسئوليتي را در مقابل ايشان نپذيرفت و پس دريافت حکم امامت به اتفاق 16 تن از زنان ترو تميز امام حسن که اکنون بزني وي در آمده بودند و 30 تن حرمسراي خود راهي مدينه گرديد، بیشینه فرزندان حسن سرگردان شده و به سامره مهاجرت نمودند که همانا بنیان گذار نسل نخست گدایان سامری شدند. باقي مانده زنان و ام ولد هاي حسن نيز در همان شهرک امام حسن باقي مانده و براي گذران زندگي نخستين شهرک عفاف تاريخ اسلام را در همانجا داير نمودند که بعدها به نام "مدينهَ حسنيه" يا "حسن آباد" نام گرفت. بايد اينرا بيافزاييم که شهرک هاي عفافي که امروز در قلب بيشتر شهرهاي بزرگ فرنگستان (هامبورگ، آمستردام، پاريس، لندن و...) و ينگه دنيا ساخته شده است تقليدي است از نمونه تاريخي "مدينهَ حسنيه" در صدر اسلام. نطفه نسب بيشينه سيدان و آخوندهايی که امروز بر ايران زمين حکومت ميکنند در همان شهرک عفاف "حسن آباد" بسته شده است اما بخاطر حفظ آبررو خود را سيد حسيني مينامند.
حسين در عزاي برادر
نخستين روزي که مفتاح الفرحين به دست امام حسين اوفتاد يعني پس از غسل و کفن دفن حسن، وي به خانه برادر رفته و بلافاصله 16 تن از همسران برادر به عقد خود درآورد و همان شب به جماع با آنان پرداخت. حفصه در اين باره مينويسد.
بسياري از ما ماتمزده بوديم و اشک ميريختيم که امام حسين اشک ريزان به بهانه دلداري دادن به ما به ناز نوازشمان پرداخت و با بوسه هاي گرم و شهواتناک در نقاط حساس و همچنين دستمالي کپل و باسن و بين پاها به نرم کردن ما پرداخت. جعده و هند نخستين زناني بودند که "وا دادند" و امام حسين به گاييدن هند و ليسيدن کس جعده پرداخت، و در حين ليسيدن کُس پاکيزه و بي موي جعده ناله ميکرد که "برادر کجايي، که بوسه بر شهادت گاهت مي زنم"، اي برادر پاي در راهي که رفتي نهادم، مرا توان کشيدن اين بار سنگين نيست. در اين هنگام "هند" که به اُرگاسم رسيده بود
فرياد بر آورد: حسن مُرد، حُسين زنگ از دلم برد.
و جعده پاسخ داد: پدر سوخته ترا گايد و چوچوله منم خورد!
قيام حسيني
حسين ابن علي تا زماني که معاويه زنده بود 10 سال آزگار بي سرو صدا چون امام حسن به شغل شريف امامت و جهادهاي شبانه روزي در حرمسراي خود سرگرم بود اما برخلاف برادر زنها را نگه نميداشت و پس از مدتي طلاق ميداد، پس مرگ معاويه و به خلافت رسيدن يزيد، حسين خيره سري آغاز نموده و از يکسو تقاضاي دستمزد بيشتري براي امامت خود کرده و از سوي ديگر خواهان پست پرده داري کعبه را کرد. که هردو خواست حسين رد شد و وي نيز مدينه ترک نموده راهي مکه گرديد. در مکه حسين با پسر عموي خود مسلم ابن عقيل* ديداري داشت، مسلم در کوفه زندگي مينمود و به امام حسين پيشنهاد داد بعلت عرضه بسيار بردگان زن در بازار برده فروشان کوفه از یک سو و وجود شهرک عفاف حسن آباد از سوی دیگر ، تقاضاي ازدواج با زنان کوفي پايين رفته و امام حسين ميتواند براي بهره وري سياسي ايدئولوژيک بيشتر از آيات مفتاح الفرجين راهي آن شهر گردد و به او گفت سيرت جدت رسول اکرم اين بوده که: اگر زنان هر شهري را تسخير کني، به آساني ميتواني بر آن شهر حکومت کني. يا ابي عبدالله اگر تو ، فرزندانت و برادرانت هريک با 100 زن از کوفيان ازدواج کني خواهي توانست نيمي از شهر را از آن خود کني و پست فرمانداري شهر را از يزيد بگيري و سپس ادعاي خلافت کني . حسين با اين پيشنهاد مسلم را پذيرفت، از مفتاح الفرجين نسخه برداري بسيار نموده و بخشي از آن به فرزندان ذکور و برادران خود داد و بخش ديگر بوسيله مسلم آنان را پيشاپيش به کوفه فرستاد، ماموريت مسلم اين بود تا براي امام سوم شيعيان و ياران او دخترکاني فراهم آورده، مفتاح الفرجين را به چوچوله شان بسته تا پيشواز امام سوم شيعيان جهان بيايند. پس از فرستادن مسلم به کوفه امام حسين از شوق دخترکان کوفي حج خود را نيمه تمام رها کرده و در هشتم ذي حجه، يعني روزي که همه مردم مکه عازم رفتن به "مني " بودند مکه را به قصد کوفه ترک نمود.
پس از رسيدن مسلم به کوفه، کوشش وي براي پيدا کردن زناني براي نواده گان رسول الله آغاز گرديد و در درازناي ده روز توانست سيصد دختر را براي پذيرايي از حسين ابن علي پيدا کرده و آماده سازد و با آنان قرار گذاشت که در روز پنجم محرم در محل سرسبز و خوش آب و هواي کربلا براي پيشواز از نور چشم رسول الله گرد هم آيند تا چند روزي با آل طاهرين در آن منطقه سرسبز بگذرانند و سپس راهي شهر گردند. يکي از اين دختران، "نسا" فرزند ابن زياد بود که در آن هنگام دختري چهارده ساله بود. زان روي که نسخه اي از مفتاح الفرجين را به چوچوله خود بسته بود، دگرگون احوال گشته، بيتابي جنسي و حس حشري گري در وي فزوني يافت و از حد خارج گرديد، ابن زياد بر دخت خود خشم گرفت و از وي چون و چرايي اين دگرگوني را پرسيد و چون دختر راز مفتاح الفرجين و مسلم ابن عقيل را بروي وي باز گفت خشم ابن زياد فزوني يافت و از خانه بدر شد. سپس به بازار شد و احوال را بر کوفيان برگفت. آنان که هنوز از کثافت کاري هاي حسن ابن علي و بي مسئوليتي هاي برادرش حسين در برابر فرزندان حسن پس از مرگ وي و وجود " شهرک عفاف" دلشان خون بود، با شنيدن داستان مفتاح الفرجين و آگاهي يافتن از نقشه حسين به خشم آمده و بر در خانه مسلم شدند و از وي خواستن که براي حفظ ناموس کوفه و پيش گيري از گند کاري نور چشم رسول خدا هم که شده مفتاح الفرجين را از دست زنان کوفي گرد آوري کند و به حسين بگويد خدا روزيت را جاي ديگري بدهد و او را از آمدن به اين شهر منصرف کند. که مسلم به همراه دو تن از پسران خود که در آن هنگام بيست و هشت و سي وسه ساله بودند خيره سري کرده و جنگ با کوفيان برخاست که هرسه کشته شدند. کوفيان بر آن شده بودند که جلو ورود حسين را به کوفه بهر قيمتي بگيرند و خواهان برچيده شدن مفتاح الفرجين از دسترس خاندان طهارت بودند و در نامه اي که به يزيد فرستادند خواهان برخوردي درخور به اين داستان شدند.
The Point of No Return
عاشوراي شمري
در هنگام بلواي کوفه ما در شام بوديم و بهمراه عمروعاص، خالد ابن وليد، يزيد بن رقاد و حکيم بن طفيل طائي در خانه خولي بساط عرق خوري داشتيم که قاصد يزيد به آنجا آمد و ما را به بارگاه يزيد فرا خواند. در آنجا بودکه يزيد ابن معاويه از ما خواست به کربلا رفته و آيات مفتاح الفرجين از حسين و دارو دسته اش گرفته و سپس آنان را راهي کوفه و هر جهنم دره ديگري که خواستند کنيم. در روز چهارم محرم ما به کربلا رسيديم و چشمبراه ورود حسينيان گشتيم و دو روز بعد چشممان بجمال سيد الشهدا و لشکر مفتاح الفرجين بند روشن گشت، که سرود خوانان " ما مسلح به مفتاح الفرجيم ، سر خر با بار کجيم، از کف کافران کُس مي بريم. الصفا، الجماع "، به کربلا وارد شدند و به خيال اينکه ما چون جد بزرگوارشان جاکشيم پيکي سوي ما فرستادند و سراغ دختران کوفي را از ما گرفتند. اين پيک کسي نبود جز عباس ابن علي برادر ناتني حسين، که شباهت زيادي به شير علي قصاب داشت و بعلت عقب اوفتادگي ذهني اش به شوخي او را ابوالفضل مي ناميدند. بيچاره چون مادرش کنيز خانه علي بود و در دامن آن کنيز پرورش يافته بود، از زبان مادر هنوز هم حسين را ارباب صدا ميزد و رفتاري نوکرمابانه در برابر حسين داشت، هنگامي که به خيمه ما رسيد گفت اربابم حسين گفته کو دختران کوفي که اولاد رسول تاب دوري ندارند. ما هم به يزيد بن رقاد و حکيم بن طفيل طائي فرمان داديم که اين مردک دبنگ پدر سپوخته را بيرون بياندازيد او نيز گفتيم "برو به حسين ابن علي بگو که تمامي نسخه هاي مفتاح الفرجين را گرد آور و به خدمت ما بيار و گور خود و اهل بيت را هر جا که ميخواهد گم کن". يزيد بن رقاد و حکيم بن طفيل طائي دست پاي عباس را گرفته و بيرون انداختند. که دست عباس راست در اين ميان از جا دررفت. بهررو نمي دانم حسين چه مرگش بود که پايش را توي يک کفش کرده بود و نمي خواست آيات را به ما دهد و بازهم عباس را به همراه علي اکبر نزد ما فرستاد که الا بالله دختران کوفي را بياوريد و گرنه چنين و چنان مي کنم. ما نيز از کوره بدر شده و با اردنگ و سيلي کتک جانانه اي به عباس که دست راستش را در پوست شتر پيچيده بود و علي اکبر که ته ريشي بسيجي وار نهاده بود، زديم. و در اين ميان آن يکي دست عباس هم از جاي درفت. همان شب در خيمه و خرگاه حسينيان شور هيجاني بر پا شده بود که کاشف بعمل آمد علي اکبر در همان شب ميخواهد مفتاح الفرجين را آزمايش کند و با دختر يکي از کنيزکان زينب عروسي کند. پيک ديگري از سوي حسين به سويمان آمد و ما نيز به عروسي دعوت شديم. ما نيز موقعييت را مغتنم شمرديم و گفتيم به عروسي ميرويم و مفتاح الفرجين را به زبان خوش از حسينيان مي گيريم، پس بهمراه خولي و خالد ابن وليد به عروسي علي اکبر رفتيم.
به هنگام وارد شدنمان به اردوي سيد الشهدا متوجه شديم که وي و همراهانش حرمسرا هاي خود را نيز به همراه آورده اند يکهزار مرد و سه هزار زن و انبوهي طفلان قدو نيم قد. سيد الشهدا با کودکي دوسه روزه به پيشوازمان آمد و برسم ادب در آنزمان برگونه مان بوسه زدند، از بوي گند دهانش نزديک بود دل و روده مان را بالا بياوريم به ايشان گفتم مبارک است ابي عبدالله باز هم پدر بزرگ شده اي، بچه زين العابدين خان است، گفت نه اين علي اصغر بچه خودم است اکنون هم بيمار است اسهال استفراغ گرفته، فرزند زين العابدين خان پسري است چهار ساله به نام باقر** . از کوره دررفتيم و به حسين گفتيم خجالت نمي کشي مردک، نوه ات از پسرت بزرگتر است، سر وپيري معرکه گيري. از اين گذشته اين همه زن و کودک را دنبال خودت توي اين گرماي عربستان که خرما را مي پزد دنبال خودت تا اينجا کشانده اي که چه؟ از آنها خجالت نمي کشي که دوباره ميخواهي زن بگيري در حالي که سن خر پيري را داري، بابا دست وردار، نوه محمد بوده اي بجاي خود! با اين کارهايت آبروي آل طهارت که پيشکش آبرروي شجره نبوت را هم مي بري. بيا و دست از اين دون ژون بازي هاي مجنون وار بردار. ابي عبدالله دستي بر روي خايه اش کشيد و گفت، اي شمر مفتاح الفرجين، معجز الله را در اينجا دارم نه تنها من بلکه تک تک جنگ آورانم هريک يکي از اين معجزات در خشتک خود دارند. و به حکم الله آمده ام تا کوفه را از راه اين آيات مسخر سازم و سپس خلافت ام القراي اسلام را بدست آورم، و بنا به پيماني که جدم رسول الله با الله بسته است جهان را در عرض صد سال سيدستان ميکنم. اگر تو ميخواهي منقرض النسل نگردي همين اکنون با سپاهت با من بيعت کن که فردا دير است به حسين خنديدم و گفتم که نه. هنگام شام زينب را ديدم پير دختري که جواني اش را فداي هرزه گري هاي برادرهاي ديوثش کرده بوده زير چشمي نگاهي خريدارنه به ما انداخت.
بامداد روز هشتم محرم حسين فرمان جهاد عليه ما صادر کرد. خواب شيرينمان با نعره سيصد تن از حسينيان که سوار بر شترهاي تک کوهانه و سرمست از مفتاح الفرجين بر خايه به سويمان مي تاختند خراب شد. ناچار شديم که به سپاه سواره خود دستور دهيم اين الاغها را بجاي خود بنشانند که دسته خالد ابن وليد آنان را تاراندند. بسياري از آنان بدون آنکه نگاهي به پشت سر کنند گريختند. فرمان به محاصره حسينيان داديم و براي حسين ضرب العجل گذاشتيم که هرچه زودتر مفتاح الفرجين را بما برگرداند و به مردان جنگي حسين هشدار داديم که اگر مي خواهيد اردوگاه حسين را ترک کنيد با شما کاري نخواهيم داشت. غروب آن روز بسياري از سپاهيان حسين دم را روي کولشان گذاشته و بي سرو صدا اردوگاه حسين را ترک کردند و پس از گذر از پست هاي بازرسي ما گورشان را گم کردند. يکي از آنان بنام شعيب بن عبدالرحمن خزاعی ميگفت اين مردک حسين ديوانه است از مکه تا بدينجا هرشب تا صبح با زنان حرمسرايش گنگ بنگ کرده و فردایش هم غسل جنابت خشک و دلش را به اين خوش کرده که با اين کارها ميتواند جهان را فتح کند.
بهررو روز نهم محرم علي اکبر و حسين از اردوگاهشان خارج شدند و شيئي سفيد را در دستشان تکان مي دانند خولي را به سمت آنان فرستادیم تا ببينیم چه شده است، هنگامي که باز گشت گفت اين حسين از آن مادر جنده هاست بچه سه روزه اش علي اصغر از گرما زدگي و اسهال استفراغ مرده ولي جگر پاره فاطمه فيل کس هنوز هواي دخترکان کوفي را در سر دارد. در طول روز جنگ گريز کوچکي در گرفت و بسياري ديگري از حسين از معرکه گريختند، زين العابدين هم گاهي سوار بر الاغي نحيف از اردوي حسين بيرون مي آمد و زبانش را براي خولي که سردسته ديدبانان ما در آنروز بود بيرون آورده و دوباره به اردوگاه ميگريخت. روز دهم محرم عباس و علي اکبر با گروهي صد نفره به ما حمله ور شدند، که علي اکبر به تير خولي از پاي در آمد و عباس که هردو دستش را در پوست شتر پيچيده بود و نيزه اي را بزور در زير بغل خود جا داده بود و سوار بر اسبي چموش شده بود هنگامي که بوسيله يزيد بن رقاد و حکيم بن طفيل طائي دنبال ميشد از اسب اوفتاد گردنش شکست و جان سپرد و باقی هم کشته شده و یا فرار کردند. به نيمروز دهم محرم نزديک ميشديم که پرچم تسليم در اردوگاه حسين ابن علي بالا رفت و زين العابدين در حالي که پارچه سفيدي در دست داشت و يکوري روي الاغش سوار بود نزد ما آمد، فرزند شجاع حسين ابن علي رنگ به رخسار نداشت و پس از رسيدن بار الاغش را گشود و صدها نسخه از مفتاح الفرجين را به ما وگذار کرد و گفت پدرم دستش در حناست اما ساعتي بعد به خدمت شما خواهد آمد پرسیدیم آيا اين همه نسخه هاست گفت آري. گفتیم پدر سپوخته پدرت کجاست، گفت که قولنج کرده و اکنون در خيمه خديجه است و حنيفه و سکينه و صديقه آنجايند تا امام را مشتمال دهند. يقين بردم که حسين نسخه اصلي مفتاح الفرجين را نزد خود دارد و اکنون نيز به جماع اصغر مشغول است. سوار اسبم گشتم و بهمراه بيست سوار به اردوي حسين تاختيم و از سروصدایي که از خيمه خديجه بر مي خواست محل آنرا به آساني پيدا کرديم طناب گوشه خيمه را بر کشيديم خيمه به کناري رفت و نور ديده رسول الله را چون جدش مشغول به جماع ديديم از اسب پياده گشتيم سالار شيعيان جلبيه اي برتن نمود، وي را فرصت نداده و با مشت و لگد پذيرايي گرمي از وي کرديم، بدو گفتیم اي جاکش مدينه، اي ديوث عرب، اي ننگ قريش، خجالت نمي کشي پسر و برادر و جمعي از يارانت به خاک اوفتاده اند و تو پسر فاطمه فيل کُس جماع مي کني، تف بر قبر جد جاکشت محمد، دستور داديم تا دست اين هرزه مرد بسته و به اردوگاه خودمان آوردند و آنچنان که در نوشته فلسفه شله زرد آمده گردن وي را زديم.
وصف المصيبت نصف المصيبت، وصف العيش کل العيش. ضرب المثلي عرب.
تا اينجاي خاطرات ما وصف مصيبت بود که ما کوشش کرديم گوشه هایی از آنرا برايتان بگویيم ، اما از اينجا به بعد وصف العيش ميباشد.
بهررو همانگونه که در فلسفه شله زرد نوشتيم پيش از کشتن حسين ابن علي اصل مفتاح الفرجين را از وي گرفته و به بيضه مبارک خودمان بسته ايم پس از کشتن وي دستور داديم که سپاهيانمان نيز نسخه هايي را از مفتاح الفرجين که زين العابدين برايمان برايمان آورده بود به خايه هايشان بياويزند. از معجز مفتاح الفرجين شوق گاييدن اهل بيت حسين در دلمان اوفتادو دنباله ماجرا را به فانتزی شما وامی نهیم، دنیا چه دیده اید! شاید تا اربعین حسینی بر آن شدیم که دنباله ماجرا در چهارچوب ملواروتیک عاشورا برایتان بازنویسیم.
*مسلم ابن عقیل: مسلم پسر عقیل برادر کور علی است. و همانا کوراغلوی مسلمانان است
** باقر: همانا امام محمد باقر امام پنجم شیعیان است که شایع است فرزند زین العابدین می باشد.
Thursday, March 13, 2003
دهم محرم روز جهانی شمر گرامی باد
1321 سال بيش در چنين روزی لشکريان شمر، جُند حسين ابن علی را در دشت سرسبز کربلا تاراندند و گردن حسين به دست توانای شمر بن ذی الجوشن زده شد. از آن هنگام تاکنون شیعيان در چنين روزی در دسته های عزادار، الاغ وار (بدور از الاغ) خود را به لجن نادانی 1400 ساله شان مالانده و چون زورشان به ما نمی رسد، به خود زنی و آيين شله زرد خوری می پردازند. که باعث خنده چهل روزه شمريون می گردد.
بر ما و شما چنين روزی خجسته باد
Wednesday, March 12, 2003
پس از ضربه خوردن علي بدست ابن ملجم مرادي، علي امام حسن را وصي خود قرار داد و وي را خليفه خواند ، امام حسن ملقب به مجتبي، زکي، ابومحمد چون جد مادري خود رسول الله، زنان را بعنوان سوژهَ الجماع بسيار دوست ميداشت اما توانایی و شايستگي خليفه بودن را در خود نداشت، از سوي ديگر حکومت معاويه در شام روزبه روز قدرت بيشتري مي گرفت. همسري معاويه با عايشه، توان روانشناختي کاملي از حسن را به وي بخشيده بود** و چون ميدانست حسن چون جدش رسول الله کس مُشرب است در نامه اي به امام حسن از وي خواست در برابر دريافت 100 کنيز ، آيه مفتاح الفرجين و گرفتن لقب امام دوم شيعيان (که پي آمدش جدا سازي رسمي امامت از خلافت شد)با پاداش و دستمزد ماهيانه دو هزار درهم طلا ، خلافت را به معاويه واگذار کند . امام حسن اين پيشنهاد را به فوريت پذيرفت و پس از 6 ماه خلافت و برخلاف ميل برادر کوچکتر خود امام حسين براي بيعت با معاويه و واگذري خلافت مسلمين به او، ويرا به کوفه دعوت کرد و پس از گرفتن يکصد کنيز و بچنگ آوردن آيه مفتاح الفرجين خلافت را دو دستي به معاويه تقديم نمود و دوره 10 ساله امامت خود را آغاز نمود. امام حسن بر خلاف پدر و جد پدري اش، در دوره امامت خود زندگي خاموشي را گذراند و به همان ماهيانه دوهزار درهم طلا بابت حق امامت و در آمدهاي که از دارايي هاي پدري داشت اکتفا نمود و بجز شهوتراني کار ديگري را از پيش نبرد، شايد به همين دليل باشد که شيعيان زادروز و سالمرگ امام دومشان را بي سرصدا ماستمالي ميکنند.
در شهوت و هوسراني امام حسن داستانها گفته اند. از جمله مدائني روايت کرده که :
حسن و حسين و عبدالله بن جعفر به راه حج مي رفتند. توشه و تنخواه آنان گم شد. گرسنه و تشنه به خيمه اي رسيدند که پير زني در آن زندگي مي کرد. از او آب طلبيدند. گفت اين گوسفند را بدوشيد وشير آن را با آب بياميزيد و بياشاميد. چنين کردند، پس نوشيدن شير امام حسين و عبدالله بن جعفر به جلق زدن پرداختند اما امام حسن به جماع با آن گوسفند زبان بسته پرداخته و آندو را نيز دعوت به اين کار نمود پس هرسه نفر به جماع با حيوان پرداخته بگونه اي که گوسفند به مرگ اوفتاد يکي از آنان گوسفند را ذبح کرد و از گوشت آن مقداري بريان کرد و همه خوردند و سپس همانجا به خواب رفتند. هنگام رفتن به پير زن گفتند: ما از قريشيم به حج مي رويم . چون باز گشتيم نزد ما بيا با تو به نيکي رفتار خواهيم کرد. و رفتند. شوهر زن که آمد و از جريان خبر يافت ، گفت : واي بر تو گوسفند مرا براي مردمي ناشناس مي کشي آنگاه مي گويي از قريش بودند؟ ....
شهادت امام حسن
امام حسن در درازناي امامت دهساله اش حرمسراي خود را به هفتصد زن و يکصد و چهل "ام ولد"** گسترش داد، از معروف ترين و با حالترين همسران امام حسن ميتوان از الحق " دختر طلحه بن عبيد الله - " حفصه " دختر عبد الرحمن بن ابي بکر " هند " دختر سهيل بن عمد و " جعده " دختر اشعث بن قيس و ام سلمه دختر سعد ابن عبيد الله نام برد. ازدياد زنان امام حسن را به اين واداشت که براي خود شهرکي در غرب کوفه بسازد و امام حسن در تمامي مدت امامت خود يکبار از اين شهرک بيرون نيامد و از معجز مفتاح الفرجين شب و روز را به جماع با زنان اهل حرمسراي خود ميپرداخت، از اين روي است که شيعيان بدروغ ادعا مي کنند که "امام حسن (ع ) در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشيد، در نهايت شدت و اختناق زندگي کرد و هيچگونه امنيتي نداشت ، حتي در خانه نيز در آرامش نبود. و بيشرمانه مي گويند سرانجام امام حسن در سال پنجاهم هجري به تحريک معاويه بدست همسر خود (جعده ) مسموم و شهيد و در بقيع مدفون شد". براي پي بردن به دروغهاي شيعيان تنها به شهادت امام حسن و سرنوشت جعده اشاره کوتاهي مي کنيم.
در پي مرگ ناگهاني امام حسن عبيدالله بن عباس که از ياران صديق امام حسن بود (عبيدالله بن عباس نخستين کسي است که پس از مرگ علي مردم را به بيعت با حسن بن علي تشويق کرد)، از سوي معاويه مامور تحقيق در اينباره شد، نوشته زير کوته شده و برداشت ما از گزارشي است که عبيد الله بن عباس پس از بازخواست از زنان امام حسن به معاويه داد: براي آسان شدن غسل جنابت، امام حسن مجتبی در شهرک خود حمامي ساخته بود و در روز 28 صفر سال 50 هجري هنگامي 6 تن از همسران وي در حمام بودند سرزده وارد گشته و بلافاصله به جماع با آنان ميپردازد. در اين روز جعده دختر اشعث براي امر نظافت و دور کردن موهاي زائد دور "حفرالابيض"(لقبي که امام حسن به کُس جعده داده بود) واجبي بکار برده بود و امام حسن که چون جدش رسول الله علاقه وافري به کُس ليسي داشت، و بنا به گفته جد بزرگوارش "النظافهَ من الایمان" بدون اينکه اجازه شستشوي واجبي را به جعده بدهد در حالي که مشغول گاييدن حفصه بوده با حرص و ولع محمدي به ليسيدن کُس جعده پرداخته و با ليسدن مفادير متنابهي واجبي محلول در "شربهَ الفرج" جعده مسموم گشته و در شب همان روز به لقا الله پيوست.
حجر بن عدي و ابو ايوب انصاري(از ياران با وفاي امام حسن) که بهمراه امام حسين در غسل و کفن و دفن امام حسن شرکت داشتند با عبيدالله بن عباس همعقيده بوده و از آنان نقل است که بهنگام غسل امام حسن ديده اند بسياري از مو هاي شارب و محاسن حسن در ناحيه دور دهان ريخته بوده و زبانش سوخته و متورم شده بود، که به گمان ايندو نشان از ليسيدن واجبي بوسيله آنحضرت داشته است و دليلي بر درستي گزارش عبيد الله بن عباس و بي گناهي جعده.
وانگهي مگر جعده با معاويه سروسري داشته بود که شيعيان چنين مي گويند، نخست اينکه جعده هيچگونه قرابت نسبي و يا سببي با معاويه نداشت که با وي رفت و آمد کند، و اگر شيعيان ادعا کنند که جعده با معاويه سروسري داشته، پس بايد بپذيرند که امام حسن قرمساق بوده. وانگهي پس از مرگ امام حسن برادرش امام حسين شانزده تن از همسران برادر را بعقد خود در آورد که جعده بنت اشعث نيز يکي از اين زنان مي باشد. و دست آخر اگر چنين بود چرا امام حسين با خلافت معاويه بيعت کرد.
*نام حسن و حسین از نام پسران قارون یا هارون پادشاه یهود گرفته شده که شبر و شبیر نامیده میشدند، شبر بر وزن حسن و شبیر بر وزن حسین در زبان عبری معنای حسن و حسین را می دهند.
**هنگامی که عایشه به همسری محمد در آمد تنها 7 سال سن داشت، در این هنگام حسن و حسین به ترتیب 12 و یازده ساله بودند و به بازی با مادر بزرگ هفت ساله خود میپرداختند. در یک بازی مامان، مامان حسن ترتیب مادر بزرگ را میدهد و این نزدیکی مادر بزرگ به نوه تا زمان مرگ محمد ادامه پیدا میکند و بدینگونه عایشه شناخت کاملی ازشخصیت حسن پیدا میکند.
***"ام ولد": به زنانی گفته میشده که بعنوان کنیز در خانه ائمه اطهار کار میکردند و در همانگاه هم مورد بهره بهرداری جنسی قرار میگرفته اند و هنگامی که بار دار میشدند لقب "ام ولد" را میگرفته اند.
پی نویس: در نوشته پیشنمان به مقام معظم رهبری وبلاگستان نوشته بودیم که یا دستور به شکست حصر خانگی آیت الله استمنا بدهند و یا خود دست بالا زده و تفسیری در باره این آیات بنویسند که رهنمایی گردد برای انقلاب ایدئولوژیک اصلاح طلبان در وبلاگستان. که متاسفانه پاسخی روشن از ایشان دریافت نکردیم جز دو تعارف شاه عبدالعظیمی بهررو اگر مقام معظم رهبری تا روز دهم محرم "روز جهانی خودمان" تفسیری از این آیات ارائه ندهند، در شام غریبان حسینی عده کثیری از وبلاگ نویسان را به منزل همسایه محترم آیت الله استمنا خواهیم فرستاد تا ایشان به بالکن بیت خود آمده و رهنمودهای لازم را به آنان داده و تفسیر خود را از مفتاح الفرجین به آنان ارائه نمایند.
Tuesday, March 11, 2003
نمايی از شهيدان کربلا
Monday, March 10, 2003
1321 سال از رخداد کربلا ميگذرد، در اين درازنا امت مفلوک شله زرد خور به پیروی از آخوندهایی که بازگو کردن بازگون و شیادانه کربلا و عاشورا تنها هنرشان
است ، همه ساله به سروروی خود کوبيده تعزيه گردانيده است، ميلياردها تن شله زرد فرآورده، و ميليونها ليتر آبغوره گرفته و کرورکرور پول به جیب آخوندها
ریخته، بدون اينکه بدانند جنگ ما با حسين ابن علی در کربلا بر سر چه بوده، و چرا حسين سر خود و کس خواهر و زنان بيتش را در اين راه بر باد داد. بنام یکی
بازیگران و آفریننده گان کربلا، در بایسته میدانیم که چرایی و ريشه های تاریخی این رخداد به آگاهی امت برسانیم، ریشه اين رخداد را می بايد در رويدادهاي صدر
اسلام که بخشي بزرگي از آن در رختخواب محمد رسول الله این سرچشمه وحی رخ داد، جست.
از نزول مفتاح الفرجين تا پايان خلافت علي
همانگونه که همگان دانند پس از فتح مکه بدست سربازان محمد در دهم ماه رمضان سال هشتم هجری، محمد براي آب چشم گرفتن از سران قبايل عرب و
دشمنان از يکسو و براي بوجود آوردن الگاريشی خانوادگی و محکم کردن پيوند خونی از سويی ديگر، دختران سران تمامي قبايلی که پيش از فتح مکه مخالف
دين اسلام بودند به پيوست حرمسرای خود در آورد. از آنجايی که حضرتش در آن زمان سالخورده و بهوت افسرده گرديده بود و حتی از پس کُس خديجه کبري بر
نمي آمد، نمی توانست جوابگوی این همه زن باشد و پایه های امپراتوری اش که در حرمسرایش بود بهمین دلیل لرزان گشته بود ، زين روی محمد به مدت سه
ماه همه شب به غار حرا رفته و از خدای خود تقاضای شفای عاجل نموده تا اينکه از سوي جبرئيل فرشته کارچاقکن الله بوی مژده داده شد که الله بزودي برايش
آياتی شفا بخش خواهد فرستاد و در دهم ماه محرم سال نهم هجری معجزه الهي به واقعيت پيوست و مجموع آيات شفا بخش که معروف به مفتاح الفرجين*
باشند بوسيله جبرئيل بر محمد نازل گرديد و به پيوست آن دستور عمل کاربرد اين آيات بگونه اي شفاهي به محمد داده شد که بنابر آن مي بايست پس از قرآئت
اين آيات را در پارچه سبز رنگي پيچيده و به خايه خود آويزان و بدينگونه قوه باه هزار برابر کند. افزون بر اين قرار بر اين شد که اين آيات تا زمانی محمد زنده است در
انحصار وی و پس آن تنها در دسترس خانواده آل طهارت قرار گيرد تا امت محمد را در روی زمين پراکنده سازند. بدینگونه راه برای نخستین انقلاب ایدئولوژیک در تاریخ
اسلام هموار گردید.
باید یاد آوری کرد که در دین یهود و مسیحی نیز به بگونه ای ناروشن به معجزات این آیات اشاره گشته است، یهودیان بر این باورند که عصای موسی از معجز
آیاتی از این دست بوده که چنان کارکردی داشته، مسیحیان نیز بر این باورند که روح القدوس از راه این آیات وارد رحم مریم عذرا گردیده است.
بهررو محمد رسول الله آيات را خواند و خون جلوي چشمانش را گرفت آيات را در پارچه سبزي پيچيده به خايه مبارک آويزان کرده و براي آزمون آن، هراسان خود را
حرمسرا رسانيد و به جماع الثلاثه با سوده و خديجه کبري پرداخت. ياداشت زير بخشي از نوشته محمد از کتاب نهج الصفا** به زبان خودش در باره همان شب
است.
مفتاح الفرجين را خواندم،
بسم الله القاسم الفرجين و الرحمن الذکرين
الم. (1)يا اطول الذاکرين، يا مفتاح الفرجين، (2) الحمدالله الذي خَلَقَ الفرجين و الذاکرين و خلق المعقدين و ما في المعقدين(3) ادخول بسمک ربي اَسخُر بسمک
الذي و لا خوف من الباب المنفرجهَ الفَرَجيّن و لا تعجيل في التقارب فی الباب المعقدين(4) واللهُ يُحبُ الحـادهَ الفرجين ، (5)الله سخر لکم کُلُل الفرجين وما في
المعقدين.
از خواندن مفتاح الفرجين احساس خوبي به من دست داد، عرق سردي وجودم را گرفت، روح الله در کيرم دميده شد، خواستم کون جبرئيل که آيه را برايم آورده
بود بگذارم که گريخت ، بشتاب خود را به خانه رساندم و به اتاق خديجه کبري رفتم، ميدانستم که او با سوده عادت دارند باهم ور بروند، اشتباه نکرده بودم، 69
خوابيده و با چوب کشک ساب به پمپيدن يکديگر سرگرم بودند، خديجه تا چشمش به من اوفتاد گفت يا رسول الله برو کمي نخود سياه بخر، چيزي نگفتم و به
سويشان رفتم. سوده ترسيد خواست برخيزد که دستش را گرفتم و بر کير خود که چون رگ غيرت مسلماني ام راست ايستاده بود نهادم، تعجب کرد 5 سال آزگار
بود که اينگونه راست نکرده بودم و گفتم "لا خوف من الذکر رسول الله"، خواست برود چراغ را خاموش کند گفتم نه نرو، جلبيه خود را از تن بر گرفتم و بر روي خديجه کبري خزيدم، و ذکرم را بر کس گشادش که تا همين چند دقيقه پيش ميهماندار چوب کشک ساب بود نهادم، از معجز الله کيرم چون گردن شتر کلفت شده بود، کس گشاد و بي ريخت و قواره خديجه کبري، چون کس مريم عذرا برايم تنگ به نظر مي آمد و چون کفشي که از چرم شتر ساخته باشند به جير و جار اوفتاد، در همان حال دستم را به ميان لنگ سوده بردم و انگشت سبابه را در کونش و انگشتي ديگر را بر کسش فرو بردم، از سوده خواستم که بر خيزيد و روي صورت
خديجه بنشيند تا خديجه کسش را بليسد و من کونش را، در حالي که به گاييدن خديجه سرگرم بودم براي نخستين بار مزه کون سوده را چشيدم، زبانم را در
کونش فرو کردم اصلا بوي بدي نمي داد، در همان حال خديجه کس سوده را مي ليسيد، باسن سوده را به کناري زده و از خديجه کبري لبي گرفتم. کيرم را از
کس خديجه بيرون کشيده و به سوي باسن سوده رفتم، کسش را دوباره روي صورت خديجه قرار دادم و او مشغول ليسيدن گرديد، کيرم را بر باب المعقد سوده نهادم و سرش را فرو کردم، خشک بنظر مي رسيد بيرون کشيدم و به دهان خديجه که مشغول ليسيدن کس سوده بود نهادم و گفتم خيسش کن، و تمامي آنرا بر حلق تشنه کيريش فرو بردم، لختي چند کيرم را از حلق مادر فاطمه بيرون کشيدم و به باب اُلمعقد سوده رسانيدم و به آرامي همه اش را در آن معقد مقدس فرو بردم، احساسي عجيب به من دست داد به مانند نخستين ديدارم با جبرئيل، الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر ناخواسته اشهدي شهوتناک از زبانم جاري شد، اشهد ان لا قواد الا الله، اشهد ان محمداَ ذکر الله، حي الي الصفا،حي الي الجماع. سوده از شدت جماع مدهوش گرديد پس کيرم را از کونش بيرون کشيده و به گايش
حلق خديجه پرداختم و معجزي ديگر پديدار شد از آمد و شد ذکرم در حلق خديجه کلمه لا اله الالله گفته مي شد و....
در سال نهم هجری بسياري از قبايل باديه نشين به محمد رجوع کرده امان گرفته و اسلام آورده و محمد رسول الله بدون ترس از ناتوانی جنسی دختران تمامي آنان را بزني گرفت و بپيوست حرمسراي خود در آورد در ادبيات اسلامي اين گروه از مسلمانها "وفدها" ناميده ميشوند . از معجز اين آيه محمد هرشب بعد از نماز مغرب و عشا تلاوت کنان به قرآن به حرمسراي خود ميرفت و تا اذان صبح به جهاد اکبر و جماع با زنان حرمسرا مي پرداخت. از سعدبن يسوه شنيديم که محمد حتی در طول روز که براي سر زدن به امور شترهاي خود به بيابانهاي اطراف ميرفت از معجز اين آيه در امان نبود و به جماع با شتران و خران و درندگان و چرندگان ميپرداخت، اساس بسياري از تئوري های علوم اسلامي که امروزه در توضيح المسائل آيات عظام آمده از برکت جماع پيغمبر است با بسیاری از مهره داران در آندوره جانور شناسی از تاریخ صدر اسلام. به سخن ديگر گسترش همه جانبه فقه اسلامي (بويژه تئوري انواع جماع با حیوانات، تشریح الدخول و آناتومي آلات تناسلي حيوانات از حلال و حرام گرفته تا مکروه) نتيجه ديگري است از معجزات اين آيات. ناگفته نماند که بسیاری از علمای شیعه بویژه از گونه ملی مذهبی آنان بر اين باورند که داروين ايده "تئوری انواع" را از کتب فقه اسلامي گرفته است، مقلد بودن و احتیاج به مرجع تقلید داشتن شیعیان، همانا نشان از آن دارد که امت شیعه از نژاد بوزینه های هستند که از جماع رسول الله با بوزینه های صحرای حجاز پدیدار گشته اند و تاکید دارند که غیر از محمد دو تن دیگر از پیامبران یعنی نوح و سلیمان به جماع با حیوانات پرداخته اند.
شهادت خديجه کبري و جماع الوداع
در تابستان سال دهم هجرت هنگامي که محمد با حرمسراي خود در پشت بام بسر مي برد و با زنان خود به مقاربت مشغول بود بين ماري (اسيري از قوم نصاري
الحديده) و خديجه کبري بر سر نوبت جماع جنگي در گرفت و که به پرت شدن خديجه کبري از پشت بام و شهادت وي آنهم با کوني برهنه انجاميد، از بلال حبشي
که خواجه محرم حرمسراي پيغمبر بوده نقل است که حضرت محمد خود غسل کفن و دفن خديجه را بعهده گرفت و براي رعايت عدل اسلامي در مورد جماع با
همسران هنگام غسل دادن خديجه کبری، لنگهای آن شهيد را به دوش انداخته و به جماع با ميت پرداخت، در نزد مسلمانان اين واقعه به "جماع الوداع" مشهور
است. پس از اين واقعه است که عطش پيغمبر به زنان دوصد چند شعله ور گرديد و به حجم حرمسرای خود روز به روز مي افزود،
مرگ محمد، اختلاف شیعه و سنی بر سر تعیین خلیفه
علماي شيعه بر اين باورند که عايشه در سحرگاه 14 صفراز سنه یاز دهم هجري هنگامي که حضرت محمد مشغول غسل جنابت بود بگونه ای اتفاقی آيه مفتاح الفرجين را
که در پارچه اي سبز پيچيده شده بود و از خايه پيامبر جدا، ديد و پس از خواندن، آنرا برداشت و خط نبشته اي ديگري را در همان پارچه سبز پيچيد. آنشب
هنگامي که حضرت محمد به خانه برگشت جان تکان خوردن نداشت و يکسر به خواب رفت و روز بعد هنگامي که پي برد مفتاح الفرجين گم شده است به سختي
بيمار و ناتوان گردید و در 28 صفر پس از کتک خوردن از دست یکی از همسران "ذبیحه" که از اسرای خیبری بود (که نوبت جماع داشت و از ناتوانی رسول الله به
خشم آمده بود) دارالفانی را وداع گفت. بر خلاف علمای شیعه، بسياري از پيروان اسلام حنفي و شافعي بر اين باورند که پيامبر اسلام خود اين آيه و
دستورالعمل آنرا به عايشه داده است و با اين کارش ابوبکر پدر عایشه به سمت نخستين خليفه و يا جانشين پس از خود برگزيد.
تا آنجا که ما ميدانيم عايشه اين آيه را به پدر خود واگذار نکرد وگرنه پس از آن به عمر و سپس به عثمان ميرسيد، اينکه اين آيات در قرآني که در زمان عثمان و
بدستور او و براي نخستين بار گرد آوري شده نمي باشد نشان از آن دارد عايشه اين آيه را براي خود نگهداشته بود. ما ميدانيم عايشه اين آيه را به چوچوله خود
بسته بود و به همين دليل به جماع لاينقطع با بسياري از اصحاب پيامبر از انصار و مهاجرين گرفته تا وفدها پرداخت، اين گروه از ياران پيامبر به خوارج مشهور گشتند
و معروف ترين آنان طلحه و زبير مي باشند. پس جنگ جمل و کشته شدن طلحه و زبير بدست علی عايشه مدتی را در زندان علی گذراند، اما پس از آزادی به
شام رفته و به همسری معاويه در آمد و براي خشنودی معاويه اين آيه در اختيار وی قرار داد و تا هنگام مرگ علی این آیه در دست معاویه ماند.
*مفتاح الفرجین : همانگونه که قول داده بودیم اصل این آیه را به بیت آیت الله استمنا فرستاده ایم، اما از قرار معلوم ایشان در پی خطابه سیزده وجبشان که به
دیدار ایشان با امام زمان پرداخته بود در حصر خانگی بسر می برند. لذا از جناب رهبر وبلاگستان خواهشمندیم که یا امر به شکستن این حصر نمایند و یا خود
دست بالا زده تفسیری از این آیات نوشته به اطلاع امت همیشه آن لاین برساند.از تفسیر های جانبی از سوی سایر اهالی وبلاگستان نیز استقبال می کنیم.
** نهج الصفا : همانگونه که همگان دانند محمد کتابی بنام نهج الفصاحه دارد، نهج الصفا یاداشتهای روزانه آن حضرت است که هیجگاه منتشر نشده است، این
کتاب را عایشه پس از مرگ محمد بدون اینکه به کسی بگوید برداشت و سپس به معاویه سپرد. نسخه اصلی این کتاب در موزه شرق شناسی لندن نگهداری
میشود، و نسخه بدل آن در موزه دمشق موجود است، شایع است که پاره نوشته هایی از نهج الصفا در مدارس دینی و حوزه های علمیه تدریس می شود.
Saturday, March 08, 2003
پیام شمر به مردان ایرانی
بیست و چهار سال آزگار است که بزرگترین توهین را از سوی سران حکومت اسلامی به خود پذیرفته اید، آری در چشم سران حکومت شما هوسرانانی بیش نیستید که چون این و آن آیت الله هر زنی را سوژهَ الجماع می بینید، بیست و چهار سال آزگار است که با سری افکنده در کنار دلبران، همسران، خواهران و مادران خود که در پوشش اسلامی چونان پنگوئني هستند در قاره هاي يخ زده، در کوی و برزن قدم برداشته اید و با این کارتان باعث خنده عالم و آدم بریش خود گشته اید. از قرار معلوم ککتان هم از این داستان نمی گزد و دسته گلهای دیگری هم به آب میدهید.
از شما چشمداشت اینکه بر علیه این توهین برخیزید را نداریم، با این سبیلهای از بنا گوش در رفته، با این ریشهای انبوه خود را فمینیست مخوانید. اشتباه میکنید یکمرد نمی تواند فمینیست باشد، اگر مردی خود را هوادار جنبش زنان میداند پروفمینیست نامیده میشود، کاری نکنید که مردم دنیا بیش از این به ریشتان بخندند، فمینیست بودن توی سرتان بخورد، دستکم به کودکان دختر و پسر خود به یک چشم نگاه کنید، دستکم یاد بگیرید که بخشی از کارهای خانه انجام دهید. دستکم یاد بگیرید که اگر روزی مادر، همسر و یا خواهرتان خانه نبود خوراکی برای خودتان و بچه هایتان بپزید، تر و خشک کردن کودکان هم پیشکشتان.
Tuesday, March 04, 2003
دوست گرامی گيله مرد در پیام خود مينويسد:
شمر جان .
تو كه در صحراى كربلا ، آنطور مردانه و شمر وار !! سر حسين بن على بن ابيطالب بن حمار بن حمار را بريدى ، چرا اين ريقوى مافنگى بيمار زين العابدين را
به درك اسفل نفرستادى تا نسل اين شجره خبيثه از روى زمين بر داشته شود و ما گرفتار نواده ها ى آن نابكاران نشويم ؟؟؟
فكر نميكنى بابت اين كوتاهى كردن هايت بايد ترا مجازات كرد و محكوم ات كرد كه چهار صد بار دور حرم مطهر امام خمينى " م . ج " قدم آهسته راه بروى و
زير لب سوره " بقره " را براى همه ى گاو هايى كه هنوز به اسلام عزيز اعتقاد دارند بخوانى ؟؟؟
گرامي گيله مرد سبز انديش
داوريت را در مورد خودمان مي پذيريم اما محکومیت را نه، در روز عاشورا زين العابدين ناخوش خود را به موش مردگي زد و از نخستين کساني بود که لبي به شله زرد سيدالشهدا زد و ما هم ويرا بخشيديم، اينرا هم بگوييم که هنوز باورمان نمي آيد که خود تکثيري ميکروبي در توان چنين "جانور ناخوشي" و يا بهتر بگوييم به گفته شما "ريقوي مافنگي" باشد که اينهمه سيد پس بيندازد. بهررو اين بجاي خود که ما کارمان را درست به سرانجام نرسانديم، اما امت شله زرد خور، برهنه خرسند، آخوند نواز و انگل پرور هم اين وسط بي گناه نيستند هر سال کرور کرور پول بي زبان، بنام فطريه، خمس و زکات و هزار کوفت زهرمار ديگر به حساب سيدان مي ريختند، و همه ساله محرم و صفر را مانند پدر مردگان سر ميکردند و از پير تا جوان سيه مي پوشيدند.
شاهان ديوث ايران زمين از دوران صفويه تا اين آخري ممد دماغ، که همه ملت ستيز و آخوند پرور بودند، هم اين وسط بي گناه نيستند، مگر آن مردک کلاه بردار سر دودمان رضايي ها(پهلوي) که آوازه بيماري زمينخواري اش جهان را گرفته بود به زمينهاي موقوفه امام هشتم شيعان جهان نگاهی انداخت و از اين هم گذشته مگر هنگامي که کوري و کچلي در ايران بيداد ميکرد پول فراواني از حساب ملت ايران براي بازسازي و طلا کاري گور حسين ابن علي نفرستاد. مگر همين ممد دماغ خود را کمر بسته امام رضا نمي خواند و مگر به دست بوسي آخوندها از بروجردي گرفته تا کاشاني و شريعتمداري نمي رفت، مگر بخشي از بودجه کشوري را به سازمان اوقاف نمي داد که خرج سيدان و سيدزادگان کنند. اصلا چرا دور برويم مگر همينها خوشنامانی که اينروزها سنگ اصلاح طلبي در حکومت اسلامي را به سينه ميزنند، کم کمک نواده گان حسين ابن علي کرده و مي کنند. خب همه اش که نبايد گردن ما بيافتد. با اين همه مي پذيريم که کارمان را به درستي به پايان نبرده بوديم اما سوگند مي خوريم که اينبار کار را يکسره کنيم. و همينجا مي گوييم که:
ايران را سراسر کربلا مي کنيم.
به همت زنان و مردان آزاده ايراني، در سراسر ايران زمين و در هر شهر و روستا، بر هر کوي و برزن، کربلايي راه خواهيم انداخت و بر آستين کوته آستينان دستار بند از خرد تا کلان چوب خواهيم کرد.
Thursday, February 27, 2003
از قرار معلوم شما شمرنامه را خيلي ميخوانيد، خيلي هم دوست داريد با ما کل کل کنيد. بايد بگوييم که بازديدکنندگان شمر نامه سر به جهنم که نه، بلکه به کوري چشم چشمبراهان مهدي امام زمان و دوستاران ولايت سر به عرش کبريايي مي زند.
در باره اينکه چرا جستجو هاي "سايبر سپوختي" به وبلاگ شما ميرسند، زبانمان لال نمی گوییم که تو کس و شعر زياد مي نويسي، اما فرهنگ نوشتاري تو بیشتر از آنچه که ميپنداري کير اندود و کُس آلودتر است. براي نمونه در برخورد تو به نوشتار قباحت دارد آقاي بهنود ما. تو آنچنان کُس خواهر سيد الشهدا را برجسته کرده بودی که هر پسر مسلماني آرزو مي کرد جاي ما (شمر) باشد در کربلا، و هر مسلمان دختری هوس زینب شدن در عاشورا.(حتي خودمان بهوس اوفتاديم کربلاي ديگري بيافرينيم- گناهش هم به گردن تو)
چرا دور برويم همين نوشته خودت را نگاه کن، تا بفهمي چه ميگوييم. خودمانیم چند بار واژه شريف "جنسي" را تکرار کرده اي؟ سکس و پرونو گرافي هم پيشکشت.
راستش فرهنگ نوشتاری تو از یک سو و این های هوی اخلاقی ات از سوی دیگر، ما را یاد اخلاقی گری مسلمانان می اندازد که از یکسو می گویند سکس بد است گناه دارد و هزار جور حلال و حرام و کوفت و زهر مار دارد و از سوی دیگر متُد کون شتر گذاشتن را در ماه رمضان با روشی که روزه شکسته نشود، گاییدن مرغ بدون آنکه تخمش حرام شود، حلال و یا حرام بودن شیر بزی که بوسیله چوپان کافر گاییده شده باشد (خدا کند این سخنها بگوش انجمن دفاع از حیوانات سوئد نرسد) و قوانین جماع با عمه و خاله و گاییده شدن بوسیله دایی و عمو را، در کتابهای دینیشان از قرآن گرفته تا احادیث و تو ضیح المسائل گوناگون را نوشته و به نمایش می گذارند.
تو هم از یکسو می گویی پرونوگرافی بد است و از سوی دیگر نام گاهنامه های پرونوگرافی را می آوری، که بگوش هیچ مسلمانی که پیشکش به گوش ما هم نخورده است، چپ و راست گاه و بیگاه واژه چندش آور آبریزگاه جنسی مردان را در باره زنان بکار میبری و با اینکارت زنان را در برابر مردان کوچک می کنی، ایراد بنی اسرائیلی از پرونوگرافی می گیری و همانگاه آرزوی اینرا داری سایتهای سکسی آموزش درستی در باره همآغوشی بدهند!، هزار و یک گونه آگاهی در باره ساختن پرونوگرافی و چگونگی نقش های جنسی زنان و مردان را در اینگونه فیلمها را در وبلاگت مینوسی!، همه را متهم به زن ستیزی می کنی اما زن را با دستگاه جنسی اش آنهم از نگاه یک مرد نشان میدهی. در یک سخن وبلاگت را کرده ای توضیح المسائل فمینیستی و خودت هم شده ای صاحب فتوی.
بر ما ايراد گرفته اي که بجای سلام و علیک فحش خواهر مادر میدهیم، نخست اینکه ما واژه گان "سلام و علیک" را به پشممان حساب نکرده و نمی کنیم. دوم اینکه دوست نداری نخوان، مگر برایت دعوت نامه فرستاده ایم؟ اصلا به تو چه؟ سوم اینکه گناه از ما نیست، مگر در برخورد به مکتب اسلام و مسلمانان راهی بجز این هست؟ مگر اسلام دین جاکشها و مادرجنده ها نیست؟ و مگر اخلاق اسلامی اخلاق خایه مالان و کُس لیسان نیست؟
اگر بیغمبر اسلام به صغیر و کبیر رحم نمی کرده و از خدیجه کبری پاچه ورمالیده گرفته تا عایشه هفت ساله را به رختخواب می برده گناه ما چیست ، آهای مردم انصاف بدهید اگر شما جای ما بودید در صحرای کربلا، خواهر امام حسین را نمی گاییدید.
اگر به آن گروه از ایرانیان که با خریت تمام میخواهند از سحابی که از سحابه خمینی بود، قهرمان ملی (که نیم قرن در راه دمکراسی مبارزه کرده!) بسازند آدم کیری نگوییم چه بگوییم؟ نه! به همین بهنود که پادو مطبوعاتی رفسنجانی بود و اکنون هم تمام هم و غمش نگه داشتن حکومت اسلامی است و کارش تاختن به انسانگرایان ایران زمین است، اگر جاکش و مادر جنده نگوییم چه بگوییم؟ اگر به خمینی که مادر ملت را گایید و کشور را به نابودی کشاند مادر جنده نگوییم چه بگوییم، اگر نگوییم به اسلام و قرآن شاشیدیم چه بگوییم؟ و اگر نگوييم ريديم بر دين ومذهب، فرهنگ و سنتهاي امت شله زرد خور آخوند پرور، برهنه خرسند، چه بگوييم؟. دست آخر، اگر اين گونه نوشتن ما با قوانين اخلاقي شما هم جور در نمي آيد همين اکنون مي گوييم که ريديم به اخلاقتان با قانونهايش.
Friday, February 21, 2003
اینروزها گروه های که هر چیزی را در راه سیاستهای خود می فروشند از دفاعیات زنده یاد خسرو گلسرخی استفاده سیاسی کرده و بدینگونه تبلیغی برای دار و دسته اصلاح طلبان حکومت اسلامی کنند و از آن چماقی ساخته و بر سر مردم جان بلب آمده از حکومت اسلامی می کوبند. اگر گذر خسرو گلسرخی در این سالها به زندان های حکومت اسلامی می افتاد بدون تردید دادنامه اش بدینگونه می بود.
انالحياته والشیعه امت الفساد. سخنم را با گفتهاي از شمر بزرگمرد خلقهاي خاورميانه آغاز ميكنم من كه يك ماركسيست-لنينيست هستم براي نخستين بار عدالت اجتماعي و مردم سالاری در سخنان شمر یافتم و سپس از مكتب اسلام گریختم و آنگاه به سوسياليسم رسيدم. من در اين دادگاه براي جانم چانه نميزنم و حتي براي عمرم،من قطرهاي ناچيز از عظمت خلقهاي مبارز ايران هستم خلقي كه مزدكها و مازيارها و بابكها، يعقوب ليثها ،ستارها و حيدر اوغليها، پسيانها و ميرزا كوچكها، ارانيها، روزبهها و وارطانها داشته است. آري من براي جانم چانه نميزنم چرا كه فرزند خلق مبارز و دلاور هستم. از امت شیعه سخنم را آغاز كردم اسلام حقيقي و مسلمانان در ايران همواره پدر جنبشهاي رهاييبخش ايران در آورده اند. شیخ فضل الله نوری ها، کاشانی ها، سيد محمد بهشتی ها، باهنرها ،خلخالی ها، گیلانی ها، خمینی ها نمودار صادق اين دیوسها هستند و امروز نيز اسلام حقيقي دين خود را به جنبشهاي آزاديبخش ملي ايران ادا ميكند، آزادی خواهان را گروه گروه سر به نیست کرده و می کند، نیمه شبها به خوابگاه دانشجویان حمله میکند و لقمه دهان مردمان را دزدیده و به حلقوم سیری ناپذیر آخوندها و فرزندان بیشمار آنان می ریزد، هنگاميكه ماركس ميگويد: در يك جامعه طبقاتي ثروت در سويي انباشته ميشود و فقر و گرسنگي و فلاكت در سوئي ديگر در حاليكه مولد ثروت طبقه محروم است؛ با اینکه علي ميگويد: قصري برپا نميشود مگر آنكه هزاران نفر فقير گردند؛ زمین تا آسمان توفیر است، علی خودش خیلی پول دوست بود و برای بدست آوردن فدک، فاطمه زهرا را به گاییدن داد. چنين است كه ميتوان در اين تاريخ از علي به عنوان نخستين شارلاتان جهان نام برد و نيز از سلمان پارسيها و اباذر غفاريها بعنوان نخستین وطن فروشان بسیجی. زندگي حسين نمودار زندگي كنوني رهبران حکومت اسلامی است كه دلار درکف به حساب خلقهاي محروم ميهن به خوشگذرانی مشغولند. او آدم مظلوم نما، بی فرهنگ، جانماز آبکش، شهوتران، قدرت پرست و در یک سخن آدم مادر جنده ای بود و يزيد، مردي هنر دوست، فرهیخته، شاعر و مردم دوست بود.حسین خریت کرد و سرش را در راه اهداف ننگینش بر باد داد ، هرچند آخوندها کوشش کرده اند تاریخ را باژگون و حسین را خوب نشان دهند، ولي آنچه که امروز مردم ایران از حکومت نواده گان حسين می بینند، میدانند که حسین چه گُهی بوده است و چه خوابی برای مردم آنزمان دیده بود و حق را به یزید می دهند. آنچه را که آخوندها تكرار كردند و ميكنند راه حسين است. بدينگونه است كه در يك جامعه ماركسيستي اسلام حقيقي حتی بعنوان يك روبنا پشیزی نمی ارزد و ما نيز به چنين اسلامي ، اسلام حسيني و اسلام علي مي شاشیم. اتهام سياسي در ايران نيازمند اسناد و مدارك نيست خود من نمونه صادق اينگونه متهم سياسي در ايران هستم، کافی است به آخوندی نگاه چپ بیاندازی و بگویی بالای چشمت ابرو است، بسیاری از جوانان این سرزمین در خرداد ماه 60 بجرم داشتن یک اعلامیه اعدام شدند(يكي از عمال اصلاح طلبان فرياد ميزند:دروغه)، در خرداد 60 چنان كه در كيفرخواست آمده به اتهام تشكيل يك گروه كمونيستي كه حتي يك كتاب نخوانده است دستگير ميشوم. تحت شكنجه قرار ميگيرم انگشتانم را لاجوردی می برد، چشمم را کچوئی از کاسه در می آورد، خونم را خمینی فتوا می دهد برای پاسداران خون آشام بگیرند و ...
در اینجا محاکمه 5 دقیقه ای گلسرخی پایان می یابد و او را برای تیرباران کردن به پای دیوار الله اکبر می برند.
دادنامه گلسرخي
Wednesday, February 19, 2003
برای آنانی که ننگين واژه گان الله اکبر را در روزنبشتهای ربل نوشتند
مادر هر چه خاخام، کشیش و آخوند را گاییدن، هر بدبختی که گریبانگیر بشر امروزیست از گور این سه گروه خواهر کسده می خیزد، این کشیش والنتاین مادر جنده را ببینید تا دستتان بیاید چه میگویم. بعد از آنهمه جانماز آب کشیدنها و زُنار* به رخ این و آن کشیدنها معلوم شد که خاخام بوده و سر خود را مفت مفتکی برباد داد و دست مایه دلدادگان بی دل شد که روز 14 فوریه به معشوق خيالي نخ بدهند. ننگ بر آنانی که روز مرگ این کشیش دیوس را روز عشق و عاشقی مینامند، شاشیدم بر این ابراز عشقهای مالیخولیایی، ای خاک بر سر این مردهای کودن مسلمان زاده اي که روز والنتاین برای اهل و عیال هدیه می خرند. قربان عقل آخر مسلمان، بدبختها سالی 52 شب جمعه دارید که هرشبش صدتا والنتاین می ارزد حالا این چه کُسی است که روز 14 فوریه می لیسید که مایه دردسر برای ما هم شده است. همانگونه که آگاهید ما سرپرستی بیت سابق سیدالشهدا را به عهده داریم و از آنجایی که سرمان شلوغ است سرپرستی موقت این بیت را در شهر دمشق به عمروعاص وانهاده ایم که هم فالی برایش باشد و هم تماشایی و از سویی دیگر زنان سابق سیدالشهدا از برکات ذکر مبارک ایشان بهرمند گردند. باری روز 10 فوریه یک بریدالکهربایه از ایشان دریافت نمودیم که یا شمر بدادمان برس که زینب و آن 46 زن ویار فالنتاین کرده اند و زینب تهدید کرده بود اگر برایمان هدیه فالنتاین نخرید می رویم دروازه دمشق و فی سبیل الله کس می دهیم. ما هم یک طیاره دربست اجاره کردیم یکسر تا دمشق رفتیم و تا پایمان به آنجا رسید کتک مفصلی به زنیب(همشيره ابي عبدالله حسين ابن علي) زدیم تا دیگر زنها حساب کار دستشان بیایید، از آن گذشته به پیوست کتک جد و بن جدش را هم شمردیم، گفتیم ریدم به پهلوی شکسته مادرت که فاطمه فیل کس دخت محمد رسول الله جاکش باشد، گفتیم که شاشیدم به فرق شکافته علی پدر دیوست، گفتیم شاشیدم به لب ودهان و بویژه دندان شکسته پدر بزرگت محمد رسول الله. پس از کتک کاری هم مانند همیشه لنگ نور چشم رسول الله را هوا کرده و زنگار از دلش بزدودیم و سپس با دستمال کاغذی های کلام الله(از محصولات فروشگاههاي زنجيره اي کربلا) کیرمان را پاک کردیم و به اتفاق عمروعاص به سراغ 46 زن بیت سابق سیدالشهدا رفتیم عمرو عاص از آن سوی حرامسرا و ما از این سو، نمیدانیم چرا این اهل بیت سیدالشهدا هرآنگاه به ارگاسم می رسند به تکبیر گویی می پردازند. فردای آن شب حال جُم خوردن نداشتیم ولی با هر فلاکتی بود برخاسته به بازار دمشق رفتیم که با یکی از این مسلمانهای کس خل تیب نان را به نرخ روز خور روبرو شدیم، از همان تیپهای که شما هم بیگمان دیده اید، که دوست دارند برای هر پدیده غربی یک ریشه اسلامی بتراشند، تیپ شریعتی و این ملی مذهبی ها خودتان را می گوییم.مردک برای زنش هدیه والنتاین خریده بود و ادعا میکرد که والنتاین یک سنت اسلامی است که از زمان خدیجه کبری به جا مانده، چرا که خدیجه در چنین روزی رسما از محمد خواستگاری کرده بود و رسول خدا هم تا خدیجه زنده بود این روز را جشن می گرفته و برای خدیجه قاقالی می خریده و آیه شریفه یوم والی التنین از قرآن مجید در وصف این روزآمده است، وی همچنین ادعا میکرد که روح الله خمینی(م.ج**) هم 14 فوریه 1988 میخواسته در باره والنتاین سخرانی را کند که به دلیل کبر سن و حماقت ناشی از کهولت یادش رفته و ناخودآگاه فتوای قتل سلمان رشدی را داده و این را همه میدانند ، حتی نیروهای اپوزیسیون حکومت اسلامی که ترجیح میدهند در باره روز والنتاین بنویسند تا فتوای قتل سلمان رشدی .
زُنار*= صلیب
م.ج**= کوتاه شده مادر جنده
Tuesday, February 11, 2003
در زمان حاضر ایران از آزادترین کشورهاست زیرا نماد تحقق آزادی را در همه جامعه میتوان دید. اسدالله بادامچیان روزشنبه در گفتگو با ایرانا، با بیان اینکه یکی از شعارهای مردم قبل از پیروزی انقلاب آزادی بود، اظهار داشت: آزادی در اظهار عقیده و بیان و در تعداد مطبوعات و غیره همه اجرا شده است زیرا در هیچ زمانی در تاریخ معاصر کشور این همه مطبوعات و نشریه و روزنامه وجود نداشته است.
اسدالله بادامچیان گفتگو با ایرانا
اين فعال سياسي(عزت الله سحابی) با ارزيابي مثبت از انقلاب اسلامي در مورد دستآورد آن گفت: يك صدم حركتي كه در توسعه كيفي مطبوعات تا امروز حاصل شده است، قبل از انقلاب نداشتيم ، عمق و تيراژ كتاب قابل مقايسه با قبل از انقلاب نيست و شايد قبل از انقلاب به تعداد انگشتان دست ناشر داشتيم و استقبال فعلي مردم از كتاب يك جهش فرهنگي پس ازانقلاب محسوب مي شود. هنر و فيلم و صنعت به مرحله اي رسيده است كه هرگز قبل از انقلاب به آن نرسيده بوديم. جوانان ايراني فعاليت هاي صنعتي را انجام ميدهند كه تا قبل از انقلاب كسي به آنها اجازه چنين فعاليتي نمي داد.
وي تاكيد كرد : مهمترين دست آورد انقلاب اين است كه ملت ايران خود را باز يافتند ، درست مانند آدمي كه از خواب بيدار شده باشد و اين قدم مثبت انقلاب است اگر كسي انصاف داشته باشد جنبه هاي مثبت انقلاب را انكار نمي كند.
عزت الله سحابی در گفتگو با ایسنا
دو گفتاورد بالا را بخوانید تا حساب کار دستتان بیاید. چه تفاوتی بین عزت الله سحابی با اسدالله بادمچیان می بینید، نام کثیف الله در نام هر دوشان مشترک است از قرار معلوم هردو از بچه پامنبری های یک محل هستند، یکی بازاری و دیگری مهندس، یکی در قدرت و دیگری رانده شده از قدرت است اما سخن آنان یکی است. آدم مگر مغز خر خورده باشد که گمان کند تفاوتی بین ایندو وجود دارد و زبانم لال این یکی را از آن یکی بهتر بداند و یا بگوید این یکی بد و دیگری بدتر است. هردوشان سروته یک کرباسند و میخواهند انقلاب اسلامیشان را به ملت بقبولانند. این بجای خود، اما آنچه ما را نژند خو ساخته نامه ای است که یکمشت آدم کیری بنام ایرانیان مقیم خارج کشور، یکمشت روسپی سیاسی که هر چیزی را به حراج می گذارند، در رابطه با وضعیت مهندس به سازمانهای حقوق بشر نوشته و ادعا میکنند که مهندس نیم قرن را صرف مبارزه در راه آزادی و دمکراسی در ایران کرده و از آن گذشته خواستار آن گشته اند که مهندس برای تیمار سری به خارج کشور بزند و مدتی را کنار هموطنان خارج از کشور بگذراند.
در پاسخ به نویسندگان این نامه باید گفت که کور خوانده اید، درست است که بوی کباب می آید اما بیچارگان خر (مهندس سحابی) داغ میکنند. خیالتان راحت باشد که سحابی به قدرت نخواهد رسید و اگر هم به قدرت برسد حساب روی همپالکی های خودش باز میکند نه شما، رانت ایشان به همزبانانش در موتلفه خواهد رسید نه عریضه نویسانی چون شما ، از این گذشته خسته نشدید از این همه نامه خایه مالانه نوشتن و مورد بی مهری قرار گرفتن، راستی کدامین از شماها بودید که در زمستان 58 (درست سه ماه پس از کشتار رهبران مردم ترکمن)هنگامی امام خمینی ناخوش شد برایش نامه فدایت شویم نوشتید و چه جوابی گرفتید؟ چرا خودتان را به آنراه میزنید چندتا نامه برای سردار سازندگی نوشتید و چه پاسخی گرفتید، راستی کی بود برای جورج بوش پدر نامه فدایت شوم نوشت و ....نفرین بر شما کودنان نامه های سر گشاده تان سروته که ندارد.
دفاع از حقوق شهروندی سحابی بجای خود، اما خودمانیم مهندس کجا نیم قرن برای آزادی و مردم سالاری مبارزه کرده، دست کم اگر آخرین گفتگویش را با ایسنا بخوانید می بینید در 24 سال گذشته همه اش درد اسلام داشته و تازه خودش را هم ملزم به دفاع از حکومت اسلامی میداند شما چه می گویید؟ شرم هم چیزی خوبی است. چرا دروغ دهان بچه مردم میگذارید.
وانگهی این دعوت کردنش به خارج کشور دیگر چه صیغه ای است، بابا مهندس عزت الله سحابی است، حساب عزتش را بکنید، آمدیم و خام شد و پذیرفت و آمد، فردا که به ایران برگشت، بلای سعیدی سیرجانی را به سرش می آورند و وصله لواط (فکری) با آقای فرخ نگهدار و همخوابگی (ایدئولوژیک) با آقای بابک امیرخسروی و گنگ بنگ (عقیدتی) با باقی امضا کنندگان را به وی میچسبانند و با توجه به سوابق مهندس، ایشان یا زیر بار می روند که گناهش به گردن شما می افتد و یا می گوید که شما پشت وحید صادقی را سوزاندید و خواستید او را به خارج ببرید، شاید هم همین فردا پسفردا در نامه سرگشاده تر از نامه شما از سران سه قوه بخواهد که حساب ویرا از حساب شما جدا کنند.
بیهوده نیست که این آخوندهای کیری، کیری کیری در 22 بهمن 57 به حکومت رسیدن و کیری کیری 24 چهار سال آزگار بر آن کشور حکومت میکنند. در مملکت امام زمان کیری خیلی از پدیده ها کیری بوده و هست. دیکتاتورش آدم کیری چون محمد رضا بود که حتی دیکتاتور هم نبود، رهبر انقلابش کیری ترین آدم روی زمین، روح الله خمینی کیری (ای ریدم به الله که خمینی روحش بود) بود، لیبرال هایش آدم کیری ها ی فاشیست مآب از قماش یزدی و بنی صدر و قطب زاده و... بودند که پامنبری های آخوندها بوده و هستند، اکنون هم اپوزیسیون داخل کشورش آدم کیری های از قماش سحابی اند و اپوزیسیون خارج از کشورش شما آدم کیری ها هستید که حیا را خورده و شرف را ریده اید
Friday, February 07, 2003
عجب دردی می کشی مهندس؟
به شیوه بهنود
انسان با کلمه زاده نشده و بادرد، پس با چه زاده شده است. اين را در لحظه ای به خودمان می گویيم که نامه مهندس عزت الله سحابی و گفتگوی اش را با خبر گزاری دانشجویان ایسنا را خوانده ایم. بی مقدمه و تکلف و پرهيز بگویيم که به پيش بينی ما این نامه و این گفتگو ازخنده دارترین متنهای هست که از اين ربع قرن در تاريخ ايران می ماند.
مهندس اعدامها، کشتارها سرکوبها، بستن روزنامه ها، کتابها سوزانهای پس از انقلاب در سال پنجاه هشت را دیدی و مسلمان ماندی، مهندس عضو مجلس خبرگان بودی قانون اساسی ولایت فقیهی را دیدی با آنکه میدانستی چه گهی از آب در آمده به آن رای دادی و دیگران را تشویق میکردی به آن رای بدهند، چون مسلمان بودی و مسلمان ماندی، مهندس کودتای سال 60 و اعدامهای گروهی دیدی، اما به ریاست جمهوری خامنه ای رای دادی و کماکان مسلمان ماندی. مهندس هشت سال جنگ خانمان سوز را دیدی و کماکان مسلمان ماندی، مهندس کشتار های گروهی زندانیان سیاسی را در سال 67 دیدی و بازهم مسلمان ماندی. مهندس دستکاری بی سر وصدا در همان قانون اساسی تخمی حکومت اسلامی را در سال 68 و ولایت مطلقه فقیه را دیدی، بازهم مسلمان ماندی و به آن التزام داری. مهندس سال 69 زندان رفتی و کمی از چیزهای که میدیدی و بزبان نمی آوردی را دیدی، باز مسلمان ماندی. مهندس سیاست تعدیل اقتصادی رفسنجانی و در پی آن چپاول دار و ندار ملت را بوسیله آقایان و آقازاده ها دیدی و باز مسلمان ماندی. مهندس کشتارهای زنجیره ای را در درازنای حکومت اسلامی دیدی و سکوت کردی و آنگاه که گندش هم در آمد و حکومت زیر بار چهار کشتار آخری رفت، باز هم مسلمان ماندی. مهندس فقر و فلاکت و گسترده گی بزه کاری را دیدی و میبینی و باز مسلمان ماندی. مهندس سنگسار زنان این سرزمین را بجرم عشق ورزی را از یک سو و صادرات دخترکان این سرزمین را به روسپی خانه های شیخ نشینهای خلیج فارس با رانت اسلامی از سوی دیگر دیدی باز مسلمان ماندی. مهندس شلاق خوردن جوانان و نوجوانان ایرانی برای پاسداشت زندگی را دیدی اما نگران دین گریزی جوانانی، هنوز مسلمان ماندی. مهندس میدانی که مردم سالاری دینی از بیخ چرت است اما هنوز دلت به آن خوش است، باز مسلمان ماندی. مهندس یازده ماه آزگار آب خنک خوردی و هزار گونه بلا بسرت آورده اند که خودت بهتر میدانی، بازهم مسلمانی و مسلمان مانده ای و باور به دستاوردهای مثبت حکومت اسلامی داری. مهندس نیک میدانیم که خیلی بیشتر از اینها که ما بر شمردیم، دیده ای اما هنوز مسلمانی و می گویی : ما به هرگونه نيروي مسلح كه هيچ، با هر گونه نيرويي كه بخواهد با خشونت برخورد كند يا قصد براندازي نظام و نفي قانون اساسي را داشته باشد به شدت مخالف هستيم .
مهندس می دانیم چه می کشی، مهندس خریت بد دردی است