Thursday, August 03, 2006
Friday, July 28, 2006
يکم اين جشن وراه موسيقا در شمرنامه!
برای شنيدن Play this entire list را فشار دهيد. و در ديگر براوزها تنها "باز" کنيد.
شمر جان اين را به تو( شمر) پيشکش می کنم. زهر مار به چه می خندی نکند ياد سکينه ( آخ جان) افتادی؟ خوب اين يکی را گوش بده که من هم دوست دارم.
اين هم مدل خُسن آقا يی! اميدواريم سواهيلی (؟) اش هم خوب باشد.
I feel like a bird today
I'm gonna show you, I'm gonna make it
Set me free
C'est un jour qui se lève sur si peu de liberté
Damay daw wuti làqukaay wuti fa liberté
Tant de gestes pareils, sans cesse recommencés
Daw naa làqu ngir nekk man wuti fa liberté
So many men...
Look this way
So many people
There's so much to do and so much to give today
So many men...
Something new...
So many people
There's so much to see if only they'd look this way
Garder les yeux ouverts sans voir de liberté
Dawa dawa dawa dawa ba génn
Wuutu leneen li gën ci man
N'en faire jamais assez
Serait-ce trop pour essai,
Juste un peu de liberté?
Jééma xam li wawral lii, fii daal lu ko fi jar,
Ban couleur, ban gént la
So many men...
Look this way
So many people
There's so much to do and so much to give today
So many men...
Is Something new ?
So many people
So much to see today
so many men...
Look this way - I feel like a bird today
There's so much to give and so much to do today
I'm gonna show you, I'm gonna make it
Set me free
So many men - Will it change?
So many people - Just open your eyes
So many trials, so many
Places...
Set me free
I fell like a bird today
I'm gonna show you, I'm gonna make it
Set me free
Just open your eyes, turn around, look this way...
اين يکی مدل حکومتی است!
مدل احمدی نژادی پس از نامه نگاری به آنگلا (آنجلا) مرکل!
مدل کنجکاو ( نوش)!
مدل رامين جهانبگلو! و کامپيوتر همراه دزديده شده!؟.
اين هم برای نانا!
اگر چه خود، اين آهنگ را بسی دوست می داشته ايم، اما آن را به "جبهه سوم" ی ها پيشکش می کنم. خدا خيرتان بدهد از بس ما
را می خندانيد. اسلام سياسی!؟ و اين اومانيسم تخمی نان ما را گاييد. اکبر گنجی هم بد نيست گوش بدهد، او هم اتمی نشدن ايران را به کونِ ابزار های اتمی جهانی وا بسته (خدا پاداش اش را صلح نوبلی هم بدهد، همين اش کم است).
قطامه
Monday, July 17, 2006
حاج آقا سخن، بی رودربایستی بنویسیم که در "ابن الوقت" بودن شما، همانا اپورتونیست خودتان، البته با گویش احسان طبری رحمت الله علیه، تردیدی نداشته ایم، اما باورمان نمی آید که این اندازه ساده لوح باشید که بخواهید از این نمد کلاهی برای خود بسازید و با یک تیر سه نشان هم بزنید، خودتان را روشنفکر بنامید، سیاستهای مردم فروشانه خود و حزبتان را ماستمالی کنید و دست آخر هم به یاری ولی بقیه برخیزید، مرد حسابی در دیزی باز است حیای گربه کجا رفته، از کی به شمار روشنفکران و اندیشمندان در آمده اید، که ما خبر نداشتیم. خودمانيم کارچاق کنی حزب توده کجا و روشن اندیشی کجا. نخست برادریت را ثابت بکن، آنگاه ادعای ارث. افزون بر این روشن اندیشان ایرانی هیچگاه بدانگونه که شما می گویید دنبال خمینی راه نیافتادند و بسیاری از آنان از همان فردای بیست و دو بهمن در برابر حکومت اسلامی ایستادند.
تا آنجا هم که ما میدانیم شما و حزب شما هیچگاه به این ساده گی که می گویید دنبال خمینی (مج) راه نیافتادید، بلکه در زمره پیروان راستین خط امام و از نخستین ذوب شده گان در ولایت فقیه بودید و هنوز هم هستید.به گونه ای که حتی امروز، سرکوب زنان آزاده را در اسفند پنجاه هفت نادیده می گیرید به سادگی از کنار آن می گذرید، چشمتان را بروی کتاب سوزان ها و به آتش کشیدن کتابفروشیها را در همان اسفند پنجاه می بندید، از کنار سرکوب خونین مردم سنندج در نوروز پنجاه و هشت بوسیله فالانژهای خمینیست می گذرید، به آتش کشیدن و بستن روزنامه ها به فرمان خمینی (مج)، یورش به گردهمایی های مردمی، ربوده شدن و سربه نیست کردن دگراندیشان را در بهار پنجاه و هشت اصلا کاری ندارید، ککتان از یورش ددمنشانه به کردستان، موج نخست سرکوب سراسری مردم ایران و کشتار دگراندیشان در تابستان پنجاه و هشت گزیده نمی شود. سرکوب حزب خلق مسلمان و سرکوب جنبش شورایی مردم ترکمن صحرا نادیده می گیرید از پایمال کردن حق برگزیده شدن و گزیدن آزاد بوسیله خمینی(مج) در سال پنجاه وهشت اصلا سخنی به میان نمی آورید. یورش دوباره به مردم آزادیخواه کردستان، انقلاب خونین فرهنگی و کشتار دانشجویان در بهار پنجاه و نه را زیرکانه از قلم می اندازید، به دامنه گسترده سرکوب در سال پنجاه و نه و یورش نیروهای پاسدار و حزب اللهی به نیروهای دگراندیش اشاره ای هم نمی کنید، به روشدن دست حسن آیت در اسفند پنجاه ونه و نقشه های حزب جمهوری اسلامی برای کودتا و همیاری حزب خودتان در این زمینه، اصلا نزدیک نمی شوید.کودتای خرداد شصت را کمرنگ می کنید و همکاری امنیتی حزبتان را در شناسایی و سرکوب دگراندیشان با کودتاگران را که تا میانه ها سال شصت و دو ادامه داشت را، به غیر خودی شدن تقلیل می دهید.
اگر نامه نگاری دریوزه منشانه و خایه مالانه مآبتان را به شاهرودی ندیده بودیم، اگر از "آبروی حرفه مایه" گذاشتنتان را در رای دادن و رای گرد آوردن برای عالیجناب سرخ پوش خبر نداشتیم، می شد گفت که آبشخور این آسمان به ریسمان بافتن و ایراد گرفتنتان از کسانی که برای آزادی و همبستگی با زندانیان سیاسی دست از خورد و خوراک کشیده اند برآيند کودنی سیاسی است اما با نگاهی به سابقه درخشان شما و بویژه "آبروی حرفه تان" می توانیم بگوییم که این مته به خشخاش گذاشتن شما نشان از آن دارد که کماکان از جماعت ذوب شده گان در خط ولی فقیه می باشید.
به گفته مهدی اخوان ثالث:
ای درختان عقیم ریشه تان در خاک های هرزگی مستور
یک جوانه ی ارجمند از هیچ جاتان رُست نتواند
ای گروهی برگ چرکین تار چرکین پود
یاد گار خشکسالی های گرد آلود
هیچ بارانی شما را شست نتواند
خلاص شمر
Tuesday, April 11, 2006
روی جاده ی نمناک
چکامه ای از اخوان ثالث برای صادق هدایت
روی جاده ی نمناک
اگرچه حالیا دیریست کان بیکاروان کولی
ازین دشت غبارآلود کوچیدهست،
و طرف دامن از این خاک دامنگیر برچیدهست؛
هنوز از خویش پرسم گاه:
آه
چه میدیدهست آن غمناک روی جادهی نمناک؟
□
زنی گم کرده بوئی آشنا و آزار دلخواهی؟
سگی ناگاه دیگربار
وزیده بر تناش گمگشتهعهدی مهربان با او
چنانچون پار یا پیرار؟
سیهروزی خزیده در حصاری سرخ؟
اسیری از عبث بیزار و سیر از عمر
بهتلخی باخته داروندار زندگی را در قماری سرخ؟
و شاید هم درختی ریخته هر روز همچون سایه در زیرش
هزاران قطره خون بر خاک روی جادهی نمناک؟
□
چه نجوا داشته با خویش؟
پیامی دیگر از تاریکخون دلمردهی سودازده، کافکا؟
همه خشم و همه نفرین، همه درد و همه دشنام؟
درود دیگری بر هوش جاوید قرون و حیرت عصیانیی اعصار
ابررند همه آفاق، مست راستین خیام؟
تفوی دیگری بر عهد و هنجار عرب، یا باز
تفی دیگر به ریش عرش و بر آیین این ایام؟
چه نقشی میزدهست آن خوب
به مهر و مردمی یا خشم یا نفرت؟
به شوق و شور یا حسرت؟
دگر بر خاک یا افلاک روی جادهی نمناک؟
□
دگر ره مانده تنها با غماش در پیش آیینه
مگر، آن نازنین عیاروش لوطی؟
شکایت میکند زآن عشق نافرجام دیرینه،
وزاو پنهان بهخاطر میسپارد گفتهاش طوطی؟
کدامین شهسوار باستان میتاخته چالاک
فکنده صید بر فتراک روی جادهی نمناک؟
□
هزاران سایه جنبد باغ را، چون باد برخیزد
گهی چونان گهی چونین.
که میداند چه میدیدهست آن غمگین؟
دگر دیریست کز این منزل ناپاک کوچیدهست.
و طرف دامن از این خاک برچیدهست.
ولی من نیک میدانم،
چو نقش روز روشن بر جبین غیب میخوانم،
که او هر نقش میبستهست، یا هر جلوه میدیدهست،
نمیدیدهست چون خود پاک روی جادهی نمناک.
Friday, March 31, 2006
ما که چشممان آب نمی خورد!
خیالتان راحت باشد این کمک هشتاد پنج میلیون دلاری را نمی گوییم، چرا که با این پول نمی نمی توان به یک انجمن روستا در برابر کدخدا کمک کرد تا چه رسد کمک به مخالفان حکومت اسلامی.
اشاره ما به این اپوزیسیون مستقل است! یکی نیست به اینها بگوید مگر بیکارید یا موضوع قحط است که دنبال چنین بیانه نوشتنی اوفتاده اید، گیریم که دولت آمریکا چنین کمکی را هم بکند مگر چیزی عوض می شود. ساده گی هم اندازه دارد، بدبختی و فلاکت از در و دیوار کشور می بارد، ملت در ژرفنای نجاست حکومت پس ماندگان سید الجاکشین حسین ابن علی و نوادگان فاطمه فیل کس که سرمایه های کشور چاپیده و می چاپند دست و پا می زنند، آنگاه شما در مخالفت کمک هشتاد و پنج میلیون دلاری که روشن نیست به جیب کی واریز می شود بیانه میدهید! چرا دور برویم چرا در مخالفت با زدو بند های کشورهای اروپایی، روسیه و چین و یا همین دولت آمریکا با حکومت اسلامی بیانه نمی دهید.
نه خودمانیم این "سرنوشتِ غم انگیز مبارزاتِ مردم افغانستان و عراق برای رهایی از دیکتاتوری دیگر چه صیغه ای است، مبارزه چه کشک چه، کدامین مبارزه برای رهایی از دیکتاتوری را می گویید، خیزشهای واپسگرایان شیعه عراقی در پیوند با حکومت اسلامی بر علیه صدام حسین را می گویید و یا همکاری های اتحاد میهنی کردستان عراق با حکومت اسلامی در سرکوب رانده شدگان ایرانی.
وانگهی جنگهای داخلی افغانستان، و زد وخورد گروه های جنگاور با یکدیگر و زد و بندهایشان با حکومت طالبان و پاکستان چه ربطی به مبارزه علیه دیکتاتوری دارد.
خواهشمندیم که بجاي پس فرستادن این هشتاد و پنج میلیون دلار آنرا به حساب ما واریز نمایید.
خلاص شمر
اينهم يک آهنگ شمر پسند براي پولي که به حسابمان واريز شده، و نشاني پاتوق خَسن آقاي خودمان
Thursday, March 16, 2006
Monday, March 13, 2006
Tuesday, February 07, 2006
Sunday, January 29, 2006
يک دوشنبه عجمی
يکم اين که جشن سده را به ملت شادباش می گوييم.
دوم هم پشتيبانی خود را از کارگران اتوبوس رانی به همراه همه دوستان در "پن لاگ" به آگاهی
سوم به گزارش "پيک ايران" از رسانه حکومتی "فردا نيوز" ...به گزارش خبرنگار «فردا»، نشريه "تمدن" بهصاحب امتيازي و
مديرمسوولي " علي ديرباز" نماينده مجلس شوراي اسلامي در آخرين شماره خود در هفته گذشته بچاپ مقاله طنزآميزي، انقلاب اسلامي را به بيماري "ايدز" تشبيه كرده بود كه به از سال 1357 وارد ايران شده است. نويسنده در ادامه، عملكرد جمهوري اسلامي در 27 سال گذشته را به رفتارهاي جنسي نسبت داده است.""...به گزارش فردا، مجوز اين نشريه در پي درج اين مطلب لغو شده و 7 نفر از دست اندركاران انتشار اين مقاله بازداشت شده اند. گفته مي شود قرار است با علي ديرباز نماينده مجلس كه مديرمسئول اين نشريه مي باشد نيز برخورد شود. وي هفته گذشته به برخي خبرنگاران پارلماني گفته است كه در جريان انتشار مطالب نشريه اش نبوده اما به اعتقاد او نويسنده اين مطلب به دليل اهانتهاي بيشمارش به انقلاب اسلامي و مقامات كشور بايد اعدام شود."
مريم هوله و هومن عزيزی گرامی هم در اين باره بیشتر روشن گری کرده اند و نوشته ايشان را هم در اين جا می آوريم:
"نویسنده ی جوانی به نام «الهام افروتن» به دلیل انتشار یک مقاله ی طنز سیاسی، در معرض شکنجه و در خطر مرگ قرار گرفته است. اتهام او نوشتن مقاله ای به نام به نام «مبارزه با ایدز حکومتی را علنی کنیم» در یک روزنامه ی محلی به نام «تمدن هرمزگان» است که به مدیر مسئولی یکی از راهیافته گان به مجلس رژیم اسلامی در استان هرمزگان منتشر می شود.الهام افروتن در این مقاله آیت الله خمینی را به ایدز تشبیه کرده است که در سال 57 از فرانسه به ایران منتقل شد، او لاجوردی ها و و خلخالی ها زا به عنوان ناقلان اولیه ی بیماری معرفی نموده و و مراکز تجمع کنونی بیماری را سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات و قوه ی قضائیه و نمود عینی بیماری را محمود احمدی نژاد معرفی کرده است.او او در این مقاله خاتمی را به آنتی ویروسی تشبیه کرده که علاوه بر عدم توانایی در نابودی بیماری، در تکثیر این بیماری نقش عمده ای ایفا نموده است.الهام افروتن از اعضاء اصلی انجمن داستان نویسان شهر بندرعباس بوده و جامعه ی ادبی شهر بندرعباس به توانایی های ادبی او اعتقاد دارند. چند تن از اعضاء این انجمن در نامه ای خطاب به مریم هوله و پایگاه ادبی «مانیها» خواستار اطلاع رسانی درباره ی وضعیت او شده اند. این نویسنده ی جوان هم اکنون در بازداشتگاه های اطلاعات استان هرمزگان به سر می برد و ظواهر امر نشان می دهد که جریانات حکومتی سعی در حذف بی سروصدای او دارند.با توجه به این که مسئولیت نشریه ای که اقدام به انتشار مقاله ی مورد نظر نموده است، برعهده ی یکی از راهیافته گان مجلس رژیم اسلامی ایران است، این شخص و جریاناتی که او را مورد حمایت قرار می دهند، با حذف این نویسنده ی جوان سعی در بازسازی چهره ی این راهیافته و نشریه ی او دارند و در مقابل هر گونه تلاش برای نجات او مقاله ی او را «غیر قابل دفاع» می نامند.گمنامی این نویسنده ی جوان و عدم اطلاع رسانی درباره ی وضعیت او می تواند دست حکومت ایران و عوامل آن را برای هر گونه جنایت و سپس سرپوش گذاشتن بر آن باز خواهد گذاشت و هم چنان که بر هیچ کس پوشیده نیست، رژیم حاکم بر ایران در این گونه جنایات، پرونده ی سیاهی دارد و به عنوان مثال جنایتی که در مورد خانم زهرا کاظمی صورت گرفت، به لطف تابعیت کانادایی ایشان و بازتاب خوب رسانه ای همیشه در اذهان باقی خواهد ماند. در صورتی که خانم کاظمی حتی بر طبق قوانین ؤزیم ایران نیز هیچ جرمی مرتکب نشده بود و حتی برای دستگیری او م هیچ توجیهی وجود نداشت. یادآوری این خاطزه ی تلخ؛ شدت خطری که این نویسنده ی جوان را تهدید می کند، روشن تر می کند. عدم اطلاع رسانی در این مورد می تواند به مرگ فجیع یک انسان زیر شکنجه منجر شود، هیچ انسانی نباید به خاطر آراء و عقایدش مورد شکنجه قرار گیرد، زندانی یا کشته شود و موافقت یا مخالفت ما با آراء و نظریاتش نباید باعث شود که در برابر آزار و قتل او که تجاوز به حقوق تمامی انسانها است، سکوت کنیم. همین دلیل از تمامی رسانه ها، انجمن های دفاع از حقوق بشر، دفاع از روزنامه نگاران، دفاع از زندانیان سیاسی، انجمن های دفاع از حقوق زنان، فعالین سیاسی و تمامی انسانهای آزاده و آزاداندیش و تمامی کسانی که برای آزادی بیان و اندیشه مبارزه می کنند و آن را محترم می شناسند، فارغ از تمام موضع گیری های سیاسی و ... تقاضا می کنیم برای نجات این نویسنده ی جوان از مرگی تلخ و دردناک نجات دهید.انتشار این خبر حتی در یک وبلاگ بیشتر هم می تواند عامل بازدارنده ای دربرابر این تجاوز باشد، پیشاپیش دستان همه ی شما را که به یاری او برمیخیزید، می بوسیم.
با احترام و عشق
هومن عزیزی و مریم هوله"
خود نوشته هم در زير آمده که از وب لاگ بندر!! يا ميهن درست يادم نيست (با پوزش چون نتوانستم اين وب لاگ را باز يابم) رونوشت برداری شده و در اين جا می آورم.
عمرو عاص
مبارزه علنی با ایدز
بیایید آشکارا با مردم در مورد ایدز سخن بگوییم و مبتلایان
را از رنج آن نجات بخشیم . واضح و مبرهن است که ایدز یک بیماری خطرناک است که از میمونی که شبیه انسان است به بشر عادی منتقل شده . مردم تا قبل از شیوع این ویروس خطرناک زندگی عادی شان را می کردند ، می زدند و می رقصیدند و کافه کاباره می رفتند و در رستوران غذا می خوردند و زن می گرفتند و به هم خون می دادند و بدون نگرانی به عملی که منجر به تولید مثل می شود مبادرت می ورزیدند .خلاصه بساط کباب و شراب هم بود و هر کس به فراخور وضع خود به حال کردن مشغول و به شعار جنگ نکن عشق بورز هیپی ها اجر می گذاردند .تا اینکه یکنواختی دلشان را زد و شیر پاک خورده ای، رفت پیش میمون آلوده ی نفرین شده و نمی دانم با او چکار کرد که گرفت و چون به بستر همسرش رفت او را هم آلوده کرد و یک بدبخت دیگر ( احتمالاً همسایشون اینا ) مبتلا شد و شوخی شوخی هزاران هزار و بعد ملیون ها نفر آلوده شد . واضح و مبرهن است که ویروس ایدز خیلی حرامزاده میباشد و سریع قیافه عوض می کند و هر چه سیستم ایمنی زور می زند ، ( ایدز) به حیات ننگینش ادامه می دهد . ایدز بر دو نوع است : بیولوژیک و پولیتیک . امروز می خواهیم نوع پولوتیک را زیر میکروسکوپ قرار دهیم . و به توصیه و مبارزه علنی علیه آن بپردازیم .
ایدز در سال 57 از فرانسه به ایران وارد شد و چون بدن افراد پذیرش آن را داشت در عرض مدت کوتاهی تمام ساختار اجرایی و قانون گذاری را آلوده کرد وبه ملت هم در اثر هیجان بیش از حد و شور جوانی از اعمال رنجی که بر روی او صورت می گرفت لذت مازوخیستی دست می داد ... وقتی کار از کار گذشت دیدند ای وای ، رعایت نکات بهداشتی نکرده ، خود را به دست خلخالی ها ،هادی غفاری ها ، و ماشائالله قصاب ها و امسال تیغ زن ها داده . و از آن تاریخ به بعد که هیجان شور و جوانی و عشق آن که قابل گفتن نیست- فروکش کرد و و ملت را کهولت در پیش گرفت و فهمید که چه خاکی به سر کرده و سعی کرد که از دست منبع ایدز حکومتی بگریزد اما دیگر آن منبع ول کن نبود و ملت را دنبال می کرد و کاری که نباید انجام می شد انجام شد و روزانه بر تعداد مبتلایان افزوده می گشت . و خبرگان و متفکران و اندیشمندان برای اینکه به این بیماری مبتلا نشوند راه خارج در پیش گرفتند ولی ای اقا کجای دنیا افراد مشکوک به ایدز را دوست دارند که آمریکایی ها و اروپایی ها دوست داشته باشند ؟ تازه مال خودشان هم زیادی است چه برسد به نوع وارداتیش . نتیجه ان شد که از همان گیت اول با آن ها مثل یک ایدزی واقعی بر خورد شد . انگشت نگاری، ندادن ویزا، گرفتن پاسپورت به گونه ای دیگر... تازه پس از این ها مامور با دستکش به دنبال عوامل مرض تا انجا که گفتنی نیست را معاینه می کرد ( تازگی ها مشاهده شده که بر سر گذزگاه های مرزی وبلاگ آدم ها را با گوگل کشف می کنند و می خوانند و به استناد نوشته های آدم پی به بیمار بودن یا نبودن او می برند . از نشانه های بیماری که بگذریم عملکرد این ایدز حکومتی بسیار جالب است ...
هسته مرکزی این ویروس در جاهای مخفی مثل سازمان های موازی و تاریکخانه ها تکثیر می شود و در محیط های کاملاً بسته و دور از چشم رشد می کند و به ناگهان از چند کانال به مردم اهل اندیشه هجوم می آورد .بخش تئوریک ان از طریق مطبوعاتی که با یک رگ مستقیم به این تاریک خانه ها وصل است ، به داخل جامعه حمله می برد و بخش پراتیک آن توسط اشخاصی که قیافه ترسناکی دارند و حال و حوصله درستی ندارند و گوشه چشمشان می پرد و لبشان از شدت خشم و عصبانیت می لرزد از طریق ماشین های پرده دار و بخصوص فولکس واگن ، به وسیله ابزاری مانند لنگه کفش و شیشه عرق و کارد و خنجر و طناب و سیم پیانو و دسته جک و آب حوض و شیاف پتاسیم وداروی نظافت و کابل و شلاق و وسایل مشابه به بدن های سالم هجوم می آورد و شخص را آلوده و در فاصله زمانی مختلف از چند ساعت گرفته تا چند ماه به آن دنیا روانه می کند . و گاه در بدن شحص می ماند و تا آخر عمر موجب هراس و وحشت او حتی از سایه خودش می شود .
چگونه در مقابل ایدز حکومتی مصون شویم؟
نا گفته نماند که درون دستگاه حکومتی گلبول هایی هستند که سعی میکنند عمل این ویروس را کند کنند و از میزان آسیب آن بکاهند . اما خود آن گلبول های بدبخت هم یکهو توسط ویروس خورده میشوند و آه و حسرت در دل گلبول های زنده مانده میگذارد . و آن گلبولها می رودند بر ضد ویروس برنامه درست میکنند و معتقدند که تا 700 سال دیگر شاید بتوان آن را ساکت کرد . البته سابقه آزمایش ها نشان داده که نه تنها ویروس بی خطر نشده بلکه ترتیب گلبول ها را به شکل پیچیده تری داده . . گاه مخ گلبول را نشانه رفته و او را تا آخر عمر علیل کرده ، گاه در سلول های تنگ ماده وحشت و تنهایی به گلبول خورانده و تا آخر عمر او را ساکت کرده ، گاه گلبول را با تقلب در انتخابات به بیرون از عروق حیاتی و پیشابراه پرت کرده .
.اما سروران ارجمند ما باید ضمن توجه به عمل گلبول ها و کمک به مبارزه آن ها ، به فکر خودمان هم باشیم و جانمان را از دست این ویروس بدنهاد نجات دهیم . برای سالم ماندن خود و خانواده تان سعی کنید هیچ تماسی با ویروس نداشته باشید و به کا و زندگی و نماز روزه تان مشغول باشید .اگر کنجکاوی و شر و شور جوانی دارید و جلو رابطه داشتنتان را نمی توانید بگیرید ، با عرض معذرت با عرض معذرت ربانم لال از کاندوم استفاده کنید . این کاندوم در داروخانه خبر گزاری های دولتی فروخته می شود و خط قرمز نظام نام دارد و هر چند هی تنگ و گشاد می شود و باز هم زبانم لال از سز جایش در می رود ، اما بودنش بهتر از نبودنش است .( علامت مشخصه این کاندوم علامت ورود ممنوع و لطفاً خفه شوید در نوک آن است)
این کاندوم خط قرمز باعث می شود ویروس به شما نزند و شما عمری سرافراز زندگی کنید.به خاطر این کاندوم شما اوج لذت را درک نمی کنید ؟ به درک که درک نمیکنید . مگر از جانتان سیر شده اید؟ همان یک ذره لذت کافی است .شما یک جور ارتباط برقرار کنید که نه سیخ بسوزد نه کباب . حرف هایتان را دو پهلو و سه پهلو بزنید و به جای برخی اسامی از سه نقطه در وسط کروشه استفاده کنید . مطالبتان را در لفاف بپیچید و با استعاره و کنایه و صنایع بدیع سخن بگویید . مطلقاً با عامل اصلی ایدز و پلاسما و مواد ناقل مانند سپاه و قوه قضائیه و وزارت اطلاعات و جدیداً شخص رئیس جمهور محترم کاری نداشته باشید . از ما گفتن بود . تو خواه پند بگیر خواه ملال .امیدوارم درس امروز باعث نجات جان شما خردمندان گردد .
Thursday, November 03, 2005
گاییدن شتر اساس شریعت اسلام! پاسخی به یک خواننده
یکی از دوستان در پیامی برای ما نوشته است: جناب آقاي شمر ذي الجوشن. اگه ميخواي به اسلام بند كني اقلا با منطق برو جلو ونه اينكه كون شتر گذاشتن توسط مرد مسلمان را به اسلام نسبت بدي. خب تو كشورهاي آفريقائي هم كون ميمون ميذارن پس بايد اونم به اسلام نسبت بديم؟ من با دوتا چشمام ديدم كه بارو دهاتيه تو بيابون كون خرو بز گذاشته بود. يكي ديگه تو تهرون كون سگ گذاشته بود. يه روز ديدم كه يه زني يه مرغ بغل كرده وداره تو خيابون ميدوه. دل وقلوه مرغه از كونش آويزون شده بود. معلوم شد پسر همسايه كون مرغه گذاشته. اينا كه به اسلام ودين وآئين مربوط نميشه. اين يه غريزه جنسي است كه بخاطر عدم دسترسي آسان مردها به زنها انجام ميگيره. در نهايت خواهشمندم كه با منطق ودليل اين دين كيري رو بكوبي
.اینک پاسخ ما :دوست گرامی کجای کاری، از قرار معلوم شما یا حضرت شمر را بجا نمی آورید و یا زبانمان لال شله زرد خورده و خود را به آنرا زده که اصلا آن حضرت را نمی شناسید، گمان برده اید که شمر بیکار است که به اسلام بند کند، اصلا بند کردن، کسی که گردن امام سوم شیعیان را زده و خواهرش را در کربلا گاییده، به دین اسلام چه معنی می دهد. شمر دین اسلام را به تخم چپ شترش هم حساب نمی کند تا چه رسد به اینکه به آن بند کند
.قضیه گاییدن جانوران از مهره داران گرفته تا بی مهره گان، از خونگرم گرفته تا خون سرد، از پستانداران گرفته تا تخم گذاران در دین مبین اسلام چیز تازه ای نیست، برای نمونه یکی از چهارپایانی که می شناسید را برگزنید، نگاهی به رساله یکی از مراجع تقلید کنید و از آداب و احکام شرعی گاییدن آن چهارپا آگاه شوید، احکام شرعی گاییدن عمه، دایی و خاله و دیگر جانوران هم پیشکش.
قضیه شتر و گاییدن آن هم، اساس شریعت اسلام و پایه چهارده معصوم و امامت در شیعه است، همانگونه که مسلمانان می گویند و
میدانید محمد ابن عبدالله پیش از ازدواج با خدیجه کبری یتمی مفلس فی الارض و شتربان بود، ازدواج وی با خدیجه کبری و زاده شدن فاطمه الزهرا(فک) نتیجه منطقی کون شتر گذاشتن آن حضرت است، نا گفته پیداست آدم باید کون شتر گذاشته باشد تا تن به همسری با پیرزنی هاف هافوی و از رده خارج، چونان خدیجه کبری دهد و توله ای مانند فاطمه فیل کُس را پس بیاندازد،آتش پیامبری محمد از بستر پلید این ازدواج بر می خیزد. بهررو اگر محمد ابن عبدالله کون شتر نمی گذاشت هیچگاه با خدیجه کبری ازدواج نمی کرد و به پیامبری هم نمی رسید و فاطمه فیل کُسی پس نمی اوفتاد که نسل پلید امامان شیعه را پس بیاندازد. کوتاه اینکه معراج پیامبر اسلام از کون شتر است.
خلاص/ عمروعاص
Tuesday, October 18, 2005
ای تف بر گور محمد ابن عبدالله پیغمبر مسلمانان، ای گوز بر آن دندان شکسته اش، با این دین پلید و پلشتی که آورد، کلاهتان را قاضی کنید این کثافت کاری ها از چه کسی جز مسلمانان بر می آید، اشاره به پلشتی های مسلمانان در ماه رمضان و یابه کندن چاهای دوگانه در جمکران و جاده کشی برای ظهور مهدی (مج) و کاربرد بودجه های میلیاردی برای اسلام پروری و خر کردن امت شیعه در ایران نداریم.
یک بنگلادشی، یک مسلمان کثیف در یکی امارات عرب نشین کناره خلیج فارس، دل بر گرو عشق شتری نهاده و با آن حیوان زبان بسته به شیوه پیغمبر شتری، محمد ابن عبدالله، مکررا به زنای محصنه با آن زبان بسته پرداخته، غافل از اینکه مالک اشتر که همانا شوهر شرعی شتر باشد، به برادر بنگلادش شک برده و مچ وی را هنگام معاشقه با شتر گرفته و پس از لت وکوب فراوان به پلیس واگذارده.
تفسیر شرعی اینکه برادر بنگلادش با آن قد نیم وجبی اش چگونه به گاییدن شتر می پرداخته، تنها از عهده آیات عظام و علمای دین اَن یف (حنیف) و پلید اسلام بر می آید که بر اساس قوانین شرعی دین پلیدشان سزای این شتر زبان بسته مرگ است.
Wednesday, September 07, 2005
امت پشه
شیعه جماعت همگی گُهند، از ایرانی گرفته تا عراقی و لبنانی همه یک ان هستند، توفیری هم ندارد از چه قماشی باشند شش امامی یا دوازده امامی، ذوب شده در ولایت یا سوسول مکتبی.
عاشقان سینه چاک سیدالجاکشین حسین ابن علی از بیشعور ترین جانوران روی کره خاک هستند، آخر کدامین نادانی در این هیروبیری که بر عراق حاکم است، پشه وار بلند شده و راهی زیارت گور فلان امام مادر جنده می گردد، که آنهم معلوم نیست در چُس صدسال پیش به کدامین ناخوشی پیس دوچار و ریق رحمت در گند و کثافت سر کشیده.
چه توفیری بین این یک میلیون شیعه که راهی زیارت کاظمین بوده اند با انبوهی از پشه که برای خوردن گُه جان خود را به خطر می اندازند وجود دارد، مگر آرزوی قلبی شیعیان شهادت نیست، پس چرا هزار نفر از اینان هنگام فرار از شهادت تلف شده اند، ما که از دیدن کفشهای تلف شدگان از خنده روده بر گشته و چهار تا دشنام نثار ارواحشان نمودیم.
نه خودمانیم مگر آن دسته از شیعیانی که هنگام عزاداری سیدالجاکشین حسین ابن علی در فلان مسجد تهران سوختند، چه توفیری پشه دارند. با وجودی که بیست و شش سال آزگار است که زندگی شان بوسیله نواده گان که امام حسین به گُه کشیده شده، از رو نمی روند و به عزاداری آن مادر جنده می روند و جزغاله می شوند و از سوی دیگر کرور کرور راهی کربلا می شوند و برای امام حسین(جک) ضریح می برند
خرمگس معرکه!
اصلا چرا دور برویم، ، همین یارو سوسول مکتبی وبلاگستان، که تازه گی ها پوست اصلاح طلبی را انداخته، برای مخالفان شاخ و شانه می شکند، بی شرمانه سنگ خمینی مج را به سینه می زند و خود را نئوخط امامی می خواند چه توفیری با پشه دارد، خمینی چه گُهی است که خط و نئو خطش چه باشد، اینکه یکی پیدا نمی شود که به این یارو یادآوری کند که بیشنه جنایات حکومت اسلامی در دوره خمینی مج رخ داده و اصلا همه این آتشها از گور آن مج بر می خیزید پیشکش، اما اینکه یکی چون خرمگس معرکه وارد پُُلمیک خط امامی و نئو خط امامی با یارو می شود و در این میان نقش خمینی مج را ماستمالی نموده، حزب توده و اکثریت را اطلاح طلب می خواند دیگر نوبر است. خجالت هم خوب چیزی است، مرد حسابی چرا دروغ می گویی، حزب توده و اکثریت کجا و اصلاح طلبی کجا؟ مگر در اوج سرکوب و شکنجه در آن سالهای سیاه نمی گفتند که در زندانهای حکومت اسلامی شکنجه وجود ندارد؟ مگر بی هیچ قید و شرطی از سیاستهای سرکوبگرانه حکومت دفاع نمی کردند؟ مگر در دستگیری و ردیابی نیروهای دیگراندیش با نهادهای سرکوبگر حکومتی همکاری نمی کردند؟
در کدامین بخش از سیاستهای حزب توده و اکثریت در آن دوران نشانی از ارزش های انسانی می بیند که آنان را اصلاح طلب می خوانید، زائده حکومت بودن، خایه مالی قدرتمندان را نمودن، و از همه بدتر پیرو و کارچاق کن جنایت کاری چون خمینی بودن با اصلاح طلبی زمین تا آسمان توفیر دارد.
از اینها گذشتهه خلخالی کاندیدای دور نخست مجلس خبرگان حزب توده بود.
Monday, August 15, 2005
Saturday, August 06, 2005
Saturday, July 09, 2005
هیژده تیر!
مسلمانان عبوس به خوابگاه نزدیک می شوند
دانشجویان بی دفاع
ریش های بلندِ کثیف، لباسهای سیاهِ چرک
آه، دانشجویان
آنان از دامن پلید فاطمه الزهرا می آیند
دانشجویان بی دفاع
وبه سرکوب فرزندان ملت می روند
آه دانشجویان
مرثیه برای «عزت ابراهیم نژاد»
زخم و مرگ
در ساعت پنج صبح.
درست ساعت پنج صبح بود.
حاجی بخشی چماقها را آورد
در ساعت پنج صبح
انصار حزب الله از پیش آماده
در ساعت پنج صبح
باقی همه مرگ بود و تنها مرگ
در ساعت پنج صبح
نیروی انتظامی در بر گرفت از سو خوابگاه را
در ساعت پنج صبح
و انصار و بسیج و سپاه به راهروها وارد شدند
در ساعت پنج صبح.
اینک ستیز یوز و کبوتر
در ساعت پنج صبح.
چشمی با دشنه ای مصیبت بار
در ساعت پنج صبح.
دسته های انصار با نعره های یا زهرا
در ساعت پنج صبح.
کرنای سوگ و نوحه را آغاز کردند
در ساعت پنج صبح.
در هر کنار کوی،گروه های چماقدار مسلمان
در ساعت پنج صبح.
و پرتاب دانشجویان از پنجره ها
در ساعت پنج صبح.
مرگ در زخم های گرم بیضه کرد
در ساعت پنج صبح
بی هیچ بیش و کم در ساعت پنج صبح.
راهرو خونین خوابگاه ست در حکم بسترش
در ساعت پنج صبح.
نی ها و استخوان ها در گوشش می نوازند
در ساعت پنج صبح.
تازه ده نمکی به سویش نعره بر می داشت
در ساعت پنج صبح.
که اتاق از احتضار مرگ چون رنگین کمانی بود
در ساعت پنج صبح.
تونل مرگ ساخته شد
در ساعت پنج صبح.
و برق ضرب چماق بر فرقها
در ساعت پنج صبح.
زخم ها می سوخت چون خورشید
در ساعت پنج صبح.
ودر هم خرد کرد انبوهی انصار دریچه ها و درها را
در ساعت پنج صبح.
در ساعت پنج صبح.
آی،چه موحش پنج صبحی بود!
ساعت پنج بود بر تمامی ساعت ها!
ساعت پنج بود در تاریکی بامداد!
***
نمیخواهم ببینمش!
بگو به ماه، بیایدچرا که نمیخواهم
خون ابراهيم نژاد را در خوابگاه ببینم.
نمیخواهم ببینمش!
ماه ِ چارتاق
نریان ِ ابرهای رام و میدان خاکی ِ خیال با بیدبُنان ِ حاشیهاش.
نمیخواهم ببینمش!
خاطرم در آتش است.
یاسمنها را فراخوانیدبا سپیدی کوچکشان!
نمیخواهم ببینمش!
...
...
برو ابراهیم نژاد
به هیا بانگ ملی مذهبی هاحسرت مخور
بخسب بیآرام
این مادر جنده ها هم مسلمانند.




