Tuesday, February 04, 2003

فلسفه شله زرد و دستور پخت آن


در درازناي دو ماه اندي که از برقراري شمرنامه مي گذرد، چندين و چند بريد الکهربايي (ايميل عجمي) دريافت کرده ايم که چند و چون و چرائي کاربرد بسيار واژه شيرين شله زرد را در اينجا و آنجا و بويژه در شمرنامه پرسيده اند، از سوي ديگر با نزديک شدن محرم و صفر دربايسته ميدانيم که يکبار هم که شده به گوش امت شله زرد خور برسانيم که شله زرد اين آش شيعيان از کجا مي آيد و فلسفه اش چيست. دست آخر دستور پخت شله زرد را مي آوريم که اگر کسي هوس کرد خودش بپزد و بخورد و چشمبراه عاشورا نماند.
شله زرد ريشه در رخداد کونسوز عاشورا دارد و جزئي از تاريخ گُه بار شيعه است. در روز عاشورا هنگامي که ابي عبدالله را دستگير کرديم و خواستيم آيه مفتاح الفرجين و ديگر آيات وايگرائي را از وي بگيريم ايشان خود را به خريت زده و از وجود چنين آياتي اظهار بي اطلاعي کرده و لب به دشنام گويي و تکرار خزعبلات رسول اللهي گشودند و ما را به خشم آوردند و ما نيز خنجر از نيام برکشيديم و به سوي ايشان رفتيم، دست برده و جلبيه* ايشان را به کناري زده و آيه مفتاح الفرجين را که ايشان به بيضه هايش مبارکش بسته بود کنديم و هنگامي که آنرا به خايه هاي گرامي خودمان مي بستيم ايشان به سوي ما يورش آورده و ناجوانمردانه آلت مارا به دندان گزيد ما هم از کوره بدر رفتيم و سيلي جانانه اي به گوش ايشان نواختيم و سپس با اردندگي ايشان را روانه زمين کرده، سپس با صداي بلند سوگند ياد کرديم که گردن وي را خواهيم زد. و ايشان از ترس خودشان را خراب کردند، مايع زرد رنگي از خشتک نورچشم رسول الله بيرون جهيده و بخشي از زمين را پوشاند و باعث خنده جندالشمر شد. باري به سوی حسين ابن علي رفتیم و خنجر بر گلوي جگر پاره فاطمه زهرا نهاده و گردنش را زدیم. همهمه اي در ميان لشکريان حسين ابن علي اوفتاد، شله زردی گشته، سلاح بر زمين نهاده و به پوزش خواهي نزد ما آمدند، در ميان ايشان دوتن که از صحابه رسول الله بودند و به سبک ايشان نان را به نرخ روز ميخوردند آشکارا گفتنند که يا الشمر گُه خورديم و براي اثبات مدعاي خود مشغول خوردن گُه سيدالشهدا گشتند. اين دو تن که نامشان در تاريخ شيعه هم آمده همانا جابر بن عبدالله انصاري و عطيه بن حمار بودند که پس از اين گُه خوري دستور به آزاديشان داديم و ديگران را نيز بخشيديم، جابر ابن عبدالله انصاري و عطيه بن حمار پس از آزاديشان بخاطر حفظ آبرو شايع کردند که آنچه خورده اند خوراکي بهشتي بنام شله زرد بوده که از خشتک نواده رسول الله بيرون ريخته بود و دو روز بعد هنگامي که ما باتفاق زينب و 46 زن بيت موبيل سابق سيدالشهدا کربلا به سوي کوفه ترک کرده بوديم، با گروهي از شيعيان بازگشته شله زردی پخته و جسد کشته شدگان کربلا از گورها بيرون کشيده غسل داده و دوباره به خاک سپرده بودند و چون زورشان به ما نمي رسيد به سر کله خود زده و با قمه و زنجير به خود زني پرداخته و نخستين مراسم عزاي حسيني (مشتمل بر شله زرد پزی، سينه زني، زنجير زني و قمه زني) را در تاريخ شيعه اجرا کرده بودند.
مرحوم آیت الله بروجردی حدیثی را از امام حسن عسکری نقل می کند که روزی آنحضرت به یکی از مومنین که در راه پیشبرد اسلام مجاهدت فروان کرده بود فرمود که به جد بزرگوارم رسول الله سوگند که تو سیف الدین میراب حوض شله زرد خواهی شد. سیف الدین پرسید آن چگونه حوضی باشد؟ امام فرمود در بهشت برین حوضی پر از شله زرد را از برای شیعیان ساخته اند که پس از جماع با حوریان بهشتی در آن غسل جنابت کنند و پس از هر غسل به اذن پروردگار قوه باه در آنان هزاربرابر افزون گردد کلیمی و نصارا را بر این حوض راهی نیست مگر آنکه شیعه گردند و آن این خواهد بود که بگویند اشهد ان علی ولی الله. ناگفته پیداست که شله زرد افزونگر قوه باه است و بر شیعیان واجب است که تا آنجا که میتوانند در روز عاشورا شله زرد تناول کنند و شام غریبان که بیاد اسرای کربلا خاموشی برقرار می گردد حسین حسین گویان به عمل جماع بپردازند و با یک حسین فرو کرده و با حسین دیگر بیرون آورند تا عیالان مربوطه از شوق این آمد و شد حسینی به گریه در آیند.

دستور پخت شله زرد براي 10 نفر.
ملات
شکر دوکيلو گرم
برنج بنجول يک کيلو گرم
زعفران يک قاشق چايخوري
هل ده گرم
روغن (بهتر است حيواني باشد) 250 گرم
دارچين 40 گرم
يک: شکر را در 2 ليتر آب جوشان برآتش ريخته بهم ميزنيم تا حل گردد سپس زعفران و هل را به آن افزوده و بهم ميزنيم
دو: برنج را جداگانه جوشانده و از صافي گذرانده و سپس به درون شکر آب جوشان ريخته و به هم ميزنيم تا ته نگيرد هنگامي قوام گرفت آنرا از آتش برگرفته
سه: روغن را گرم کرده شله زرد را به درون کاسه ويا بشقاب ريخته روي آن دارچين باشيده سپس روي آن روغن ميريزيم
دهانتان نسوزد
التماس دعا شمر
جلبيه: تن پوشي که ما مردان عرب ميپوشيم، عبايي چون پيرهن زنانه با ماکسي ژوب، با پوشيدن اين تن پوش ما از شر شورت و زيرشلواري خلاصيم و اگر خداي ناکرده باد بيايد آلت ما بيرون خواهد اوفتاد

Tuesday, January 28, 2003

نامه ای از عمروعاص








گرامی هم رزم شمر

میدانم که این روزها از دست من نژند خویی ،خودم هم نیک میدانم آنچنان که باید شاید کمکت نکرده ام، باید بیش از اینها به فکر شما می بودم، می پذیرم که بیشتر از آنکه باید می نوشم . گرچه بلوک شرق فروریخته هنوز رابطه سوریه با لهستان خوب است وسیل آبجوهای لهستانی به اینجا سرازیر، ما هم از این نعمت بی بهره نمانده و هفته ای سی چهل تا آبجو بالا می ریزیم
پیش دستی می کنم و نوشته زیر را برایت می فرستم

خب میبینم که سرت حسابی شلوغ است و از یمین و یسار به تو می تازند ، دیدم که در بخش نظرخواهی بهنود برایت چماق کشیده اند، کلی خندیدم به پاسخت به آن مردک ابلهی که با امضای فداییان خلق ایران تهدیدت کرده بود. ازآقای سینا هدا که بگذریم دیگران که یک از یک چرند تر بودند، این زنک مهشید هم دیگر شورش را در آورده است کلی از مرحله پرت است، شوهر پیشینش باید مرد خوشبختی باشد که از دست چنین دمامه ای راحت شده باید روزی هفتاد بار کلاهش را به آسمان بیاندازد. بهتر است بیش از پاسخم به مهشید، پاسخی به آقای سینا هدا بدهم که این چند روزه حسابی به زحمت اوفتاده و کلی در رابطه با نوشته شما در برخورد به بهنود تخته کلید فرسایی کرده، آقای سینا هدا راستش با این دوستمان آقای کنجکاو هم رای هستم که شما به شیوه مراغه ایی مینویسید و سر در آوردن از نوشته شما بسیار سخت شده ، می بینم که در برخورد با شمر ویرا به خشونت کلامی متهم می کنی، آنچه که من در نوشته شمر می بینم بی پرده نویسی است که شما از آن بی بهره اید. نوشته شما نوشته خشنی است منتها آنرا در لفافه تعارفات شیعی می پیچید و به خورد امت می دهید. نگاهی به این سخن خود بیاندازید تا بدانید منظورم چیست «اين اينتليجنت سرويس بازيها را ببينيد و كمي ملايم تر در صحنه ي عمومي نور پراكني كنيد» آقای سینا هدا درب دیزی باز است حیای گربه کجاست ، درست است شمر مهربان است اما گستاخی هم اندازه دارد نور پراکنی که شما مینویسید دشنامی بیش نیست، بی رودربایستی باید بگویم که شما خنجر خشونت را در دستمال سفید صلح می پیچید و دلتان خوش است که خشن نمی نویسید بگذریم گمان نمی کنم شمرکسی باشد که ککش از این سخنها بگزد این اینقدر از آخوندهای رنگ ورنگ دشنام خورده است که این گستاخی شما چون اتمی است در کهکشان راه شیری، در رابطه با ادعای مسلمانی شمر که شما می نویسید باید بگویم شما یا نوشته های شمر را نخوانده اید و یا از آن سر در نیاورده اید، شمر در آگهی بازرگانی فروشگاهای زنجیره ای کربلا به روشنی نوشته« دستمال توالت کلام الله با آیاتی از قرآن مجید و عطر محمدی: برای پاک کردن انواع نجاسات از اسهالی تا سفت و سنگی یبوسیتی» آنگاه شما می گویید شمر ادعای مسلمانی داشته از این گذشته مگر توی همین نوشته شمر به بهنود ندیدید که چگونه نوشته است «ما امام حسین نورچشم رسول الله را به پشممان حساب نکردیم و مثل گوساله سرش را بریدیم» راستش از شما چشمداشت داشتم که به شمر بنویسید این درست که شما اسلام را به پشمتان حساب نمی کنید اما چرا به مقدسات ملت هندو اهانت میکنی و گوساله معصومشان را با حسین ابن علی قیاس می کنید. همانگونه که کنجکاو اشاره کرده بدبختی ایرانیان آخوند زده اینست که نوشته هایشان را در لابلای تعارفات می پیچند. نگاهی به این گفتاورد از بهنود بیانداز تا بدانی چه می گویم «چند ماه پيش در يک سخنرانی در دانشگاه سواز لندن گفتم که به نظرم راه ما آن است که پرونده را بگشائيم و در برابر آنان که با جان و زندگی خود بهای سخت مقاومت بر سر آزادی ها را دادند سر خم کنيم و سپس پرونده را ببنديم و روی يکديگر را بوسيده يا نبوسيده به فکر ساختن خانه ای برائيم که ويرانش کرده ايد.» توهین از این بالاتر، همه میدانند که این کشور بیست و چهار سال آزگار است جولانگاه دار ودسته حکومت اسلامی بوده و از دزدی و چپاول و غارتشان گذشته به کشور ریده و آنرا به گند کشیده اند و اکنون بیاییم رویشان را هم ببوسیم و از آن بدتر بپذیریم که ما هم گند زدیم و کشور را خراب کردیم. اکنون اگر صدای کسی در آمد و این گفته آقای بهنود را چرند خواند خشن است. نه دوست عزیز اگر می خواهید شمر چنین سالوسانه بنویسید به خطایید.
در باره خسرو گلسرخی باید بگوییم اگر ایشان زنده بودند و حکومت اسلامی را میدیدند نه تنها چون شمر خودمان به اسلام بلکه از آن بالاتر به عرش کبریایی می ریدند . اگر ادبیات ما ضد خانواده است بر خود خانواده هاست که برگزینند یا نه. افزون بر این سیاستهای خانمان بر انداز حکومت اسلامی را خانواده های ایرانی هنوز فراموش نکرده اند. دیدیم که به خاطر هشدار به خانواده ها و حفظ حرمت مادری چگونه فرزند دوساله اشرف ربیعی همسر نخست رجوی را در بغل شهید اسدالله لاجوردی بر سر جسد تکه پاره شده مادرش آوردند و دیدیم چگونه برای حفظ کیان خانواده دست به کشتارهای خانوادگی زدند و پیرزنان را چگونه بجای فرزندان فراریشان به بند می کشیدند . دیدیم حتی بخاطر احترامشان به خانواده هر نویسنده ای را که دستگیر کردند وادار به اعتراف به روابط خارج از خانواده کردند برخوردشان با همسر سعید امامی هم پیشکش. بهررو گمان می کنم خانواده های ایرانی بهتر میدانند که شمر چه می گوید و اگر کسی هم دلش نخواست نخواند. اگر شمر نیز بخاطر حفظ کیان خانواده، مردم را به دیده بوسی با اسدالله بادمچیان و حبیب الله عسگر اولادی مسلمان و دست بوسی خامنه ای فرا بخواند دیگر شمر نیست میشود بهنودی دیگر!!خب بروم سر داستان مهشید خانوم.
راستش را بخواهی من از روز نخست که وبلاگ ایشان را دیدم خوشم از نوشته هاش نیامد دیدم کوشش می کند نادانیش را پشت سر این شعر و آن شعر پنهان کند. من که به شما گفته بودم این مهشید اصلا نمی داند سیمون دوبووار زن بوده یا مرد، تا چه برسد به اینکه فمینیسم چیست. مگر این همانی نیست که یکبار توی یک گفتگو با خلبان کور آنچنان گند زده بود که پسر مردم را به موضع زن ستیزانه انداخته بود همان گفتگویی را می گویم که به پادرمیانی شما انجامیدو سپس ترها از وبلاگستان پاک، مگر این همانی نیست که به پروپای خُسن آقای خودمان می پیچید و شما برای خُسن آقا استشهاد محل فراهم کردید که زن ستیز نیست.

اين همه داد و بیداد فمينيسم می کنند، اماهنوز يکی شان بلند نشده که جسارت اين را داشته باشد که از دربايستگی درست کردن يک حزب زنان( که 24سال نيازش در آن سرزمين ديده می شود) سخن براند. زنانی که امروز نقش پرولتاريای (چه بسا بدتر)، دوران مارکس را در سرزمين ما دارند. زنانی که 78 درسد از فرهيختگان دانشگاهايش بيکارند و آن بخشی هم که آموزشی ندارند پیشکش. مگر هر کس که از شوهرش قهر کرد و يا زن بود فمينيست است



راستش برداشتی که ایشان از فمینیست بودن دارد مرا یاد برداشت آخوندها از کمونیست بودن می اندازد اگر یادت باشد آخوندها می گفتند کمونیست یعنی خدا نیست اکنون این مهشید هم گمان کرده فمینیست یعنی شوهر نیست، و هر بیوه زنی فمینیست است. توی نوشته هایش هم چنین تصویری از جنبش فمینستی بدست میدهد. نگاهی به نوشته هاش بینداز رونوشت ناشیانه ای از روزنامه های جنجالی سوئدی است. آخر ایشان کجا و دریافت آنچه که شما مینویسید کجا. برداشت ایشان از آنچه که شما نوشته اید مانند برداشت خمینی است از کتاب آیات شیطانی، نخوانده تکفیر و در پی آن فریاد وا فمینیسما. شما به بهنود مینویسد که چرا نام مارا در کنار نام سفلگانی چون خاتمی و رفسنجانی آورده ای و ایشان برداشت می کنند که « دعوا با آقای بهنود است که جايی در نوشته اش از شمر نام آورده است و ايشان هم برای اثبات اين که هيچ سر و سری با آقای خاتمی و جمهوری اسلامی ندارند باز راهی صحرای کربلا شده اند و اين امام حسين را دوباره می کشند.» از دیدگاه مهشید گرانیگاه نوشته شما گاییدن خواهر سیدالشهداست، و به رگ غیرت فمینیستی ایشان برخورده و برای دفاع از ناموس فمینیسیم خیالی اش دست به دامان معصومین شده ، ایشان نمی داند که تجاوز به اسیران و تصرف زنان شیوه ای بود که پیغمبر اسلام آورد، ایشان اصلا به امام حسین انتقاد فمینیستی نمی کند. بجای اینکه بنویسد ای امام حسین ! مرد حسابی اصلا چرا رفتی جنگ، و حالا که رفتی جنگ چرا زینب خواهرت را که هیچ چرا همه اهل حرمسرایت را به جنگ بردی الهی بگندد آن زیرشکم معصومت. اینهمه زن برای خوشگذرانی با خودت بردی صحرای کربلا نمیشد برایشان کوکاکولا بخری و ببری، دستکم باید از این سوئدی ها یاد می گرفتی، که هرجا می روند یکی دوتا کوکاکولا باخودشان می برند. 46 زن حرامسرا را با خودت بردی صحرای کربلا خب میشد 46 جعبه کوکاکولا هم با خودت از مدینه یا مکه بخری و ببری ، آخر سپر انسانی ساختن آنهم از جنس لطیفش را چگونه می شود توجیه کرد الهی بخشکد ریشه اسلامت آخر چرا کس خواهر و همسرانت را در این راه بر باد دادی که بعد از 1321 سال پس از عاشورا شمر آنرا به رخ ما فعالین اجتماعی زنان بکشد؟ ما دیدم که در حکومت اسلامی بچه های مردم را گوشت جلو توپ کردند. اما ای امام حسین تو چرا علی اصغرت گوشت دم تیرکمان کردی؟ البته از ایشان چشمداشت چنین انتقادهایی را ندارم اما پارس کردنهای ایشان را به شما درنمی یابم .
ایشان اصلا خبر ندارد که گشت زینب چه بر سر آزاد زنان ایران آورد، ایشان از وجود پدیده ای بنام خوهران زینب در ایران بی اطلاع است ایشان نمی داند در ایران با اخلاق زینبی چه بر سر زنان آوردند. دل ایشان به طومار جمع کردن به زبان آخوندی خوش است در قاموس ایشان شما اجازه ندارید اسطوره های اسلامی که حکومت اسلامی با تاسی از آنها به سرکوب مردم پرداخت به ریشخند بگیرید، راستش دلم نمی خواست اینرا بنویسم این از بی چاره گی ایرانیهاست که هر تئوری اجتماعی که به آن دیار می رسد بدون آنکه آنرا بخوانند یاد بگریند به بررسی و داوری اش بپردازند آنرا به یکسری قوانین خشک اخلاقی و دینی تبدیلش می کنند و خودشان هم در بند این اخلاقیات خودساخته می افتند.یادت می آید همین توده ای ها و اکثریتی ها چه برسر تئوری های سوسولف و پاناماریف در باره نقش طبقه متوسط در انقلابهای آزادی بخش آوردند آنقدر اخلاقی اش کردند که کارشان به پیروی از خط آن مردک بی سرپای هیچ گو و در سرانجام به جاسوسی برای حکومت اسلامی کشیده شد.ترسم از آنست که چنین بلایی بسر فمینیسم هم بیاید . بگذریم این مهشید آدم روراستی نیست دیدم که اشاره ای به نوشته قاسمک سرکوبگر کوچک کرده است و نوشته ات را باژگون(تحریف) ساخته است شما نوشته بودید یائسگی سیاسی اما ایشان نوشته است که« به خصوص که در جای ديگر هم ديده بودم که ايشان برای توهين به زنی که مخالف شان نوشته بودند ايشان را يائسه ناميدند» باید از ایشان پرسید شما که بر این باورید «من در برخورد و جدل هر سلاحی را محترم نمی شمارم» چگونه اینکارتان را توجیه می کنید. به گمان بهتر است ایشان را ملقب به زینب وبلاگستان بنمایید و وبلاگشان را زینبیه ها بخوانید
شمر گرامی به گمانم دلیل اینکه اینروزها از یمین و یسار برایت پارس می کنند این باشدکه به محرم و صفر نزدیک میشویم و امت آخوند پرور بنا به خوی شیعه گریشان هرمونهای شله زرد طلبی شان عود کرده و چون گربه های جفت خواه که در فصل بهار در پی یافتن جفت به مرنو مرنو کشیدن می افتند به عرعر برای شله زرد پرداخته اند و گمان می کنند با پارس کردن برای شما زودتر به شله زرد می رسند.
اگر مارکس ایرانی بود بیگمان می گفت: شله زرد، آش امامان ستمگر! شله زرد، نذری امت آخوند پرور! شله زرد ،ته کاسه سفلگان فرومایه! شله زرد خوراک(افیون) شیعه هاست . راستی تا یادم نرفته از تو پوزش بخواهم برای اینکه چند روز پیش مست بودم و آمدم که وبلاگت را درست کنم و زدم دوتا از نوشته هایت را پاک کردم و برای اینکه بهانه ای به دست مهشید برای اندرزهای اخلاقی بعدی اش بدهم می گویم زدم مادر و پدر وبلاگت را سپوختم.

عمروعاص

دمشق

Tuesday, January 21, 2003

قباحت دارد آقای بهنود


بهنود در 17 ژانویه مینویسد «حالا اگر اين گروه که آلان نام و عنوان اصلاح طلب و نماينده جنبش را دارند مطالبات اکثريت مردم را پيش بردند و بيان کردند که از اهالی اين شهرند و اگر نکردند هيچ جنبش به رفتن آن ها متوقف نمی شود و اگر شمر هم به جای آقای خاتمی بيايد مطمئن باشيد که تا شما نوميد نشده ايد و خواست و مطالباتتان هست مجبور خواهد شد که به ساز شما برقصد»
آقای بهنود من به اینکه شما طرفدار بی چون و چرای( اصلاح طلبی در) حکومت اسلامی هستی کاری ندارم، اینکه با نوشته هایت کوشش در توهم پراکنی در باره حکومت اسلامی داری نگرانم نمی کند، اصلا به کوشش شما برای دادن تصویری خردگرا از خرانی چون اسدالله بادمچیان و حبیب الله عسگراولادی مسلمان کاری ندارم، اینکه حرمت کروات ابریشمی خود را در گروحفظ عبا و عمامه خامنه ای گذاشته ای غمگینم نمی کند، اصلا غم اینرا ندارم که شما بیشتر از سیدعلی دلنگران آینده حکومت خونخوار اسلامی هستید و کاسه داغتر از آش. اما قباحت هم چیز خوبی است. مرد حسابی این چه جسارتی است که می کنی، از روزنامه نگار کارکشته و با سابقه ای چون شما بعید است که نام شریف ما را در کنار آدم پفیوز و کارچاقکنی چون خاتمی بیاوری، مرد حسابی آخر چگونه ممکن است آدم آزاده ای چون ما به صندلی ریاستی که خاتمی و پیشتر از وی آن مردک دبنگ رفسنجانی تکیه زده بود، تکیه بزند. قباحت دارد، حالا شما فرض می کنید ما آلت دست این مردک تریاکی سید علی خامنه ای بشویم، که شما مثلا از اصلاح طلبی در حکومت اسلامی دفاع بکنید. دستخوش بابا ما از روزنامه نگاری زبده چون شما چنین چشمداشتی نداشتیم، حالا اگر کسی دیگر بود می شد چشم پوشی کرد، مرد حسابی شما بهتر از هرکس دیگر میدانید که ما امام حسین نورچشم رسول الله را به پشممان حساب نکردیم و مثل گوساله سرش را بریدیم و خواهرش را گاییدیم. حالا فرض می کنی بیاییم پیشکار تخم و تره واعظ طبسی بشویم. از این سخنها گذشته، نکند اینکه که ما گردن حسین ابن علی را زدیم شما را به این مغلطه انداخته که ما هم می توانیم همکار آدم کشان حکومت اسلامی بشویم. آقای بهنود این کار ما با کار آدمکشان مسلمان زمین تا آسمان توفیر دارد، ما از قماش آدمکشهای حکومت اسلامی نبوده و نیستیم ، قربان آن قلم مسالمت جویت!!شله زرد خور نمک نشناس!، همانگونه که همگان دانند ما در میدان جنگ آنهم در روز روشن(صلاه ظهر روز دهم عاشورا، ای کوفتت شود آنهمه شله زرد که در چنین روزهای خوردی) و جلو چشم همه، سر نورچشم رسول الله چون گوساله بریدیم و از هیچکس هم پنهان نکردیم و نمی کنیم ، کار ما با آدمکشی های حکومت اسلامی اصلا قابل قیاس نیست که شما چنین جسارتی می کنید. ما کجا دسته دسته جوانان مردم را به جوخه اعدام سپردیم ؟ ما کجا شبانگاه به خوابگاه دانشجویان حمله کردیم؟ و بچه های مردم را زهرا گویان از پنجره ها به بیرون پرتاب کردیم؟ ما کجا بزدلانه دستور دادیم پیرمردان و پیرزنان را درخانه هاشان دشنه آجین کنند؟ نه خودمانیم ما کجا خواستیم اتوبوس نویسندگان را به دره بیاندازیم؟ ما کجا سعیدی سیرجانی ها را دستگیر کردیم شکنجه کردیم، اعتراف گرفتیم و کشتیم؟ ما کجا مختاری ها ، پوینده ها، دوانی ها، شریفها و... را دستگیر کردیم و نامردمانه سربه نیستشان کردیم؟ نه انصاف بده کجا ما مردم را به زندان بردیم شکنجه کردیم و ازشان اعتراف تلویزیونی گرفتیم ؟ دست کم از سیامک پورزند پسر خاله شاملو(که افتخار آشنایی اش را همیشه به رخ ملت می کشی) خجالت بکش، همه مردم دنیا که شمس الواعظین وسیدعلی نیستند. گیریم که شمس از این نوشته ات خوشش آمد که چه؟ خیالت تخت باشد از طرف اینها چیزی به تو نمی رسد، درست است این آخریها خیلی کودکانه و ساده لوحانه می نویسی ولی در این حکومت اسلامی حتی سر دبیر کیهان بچه ها نخواهی شد

Saturday, January 18, 2003

پیشنهاد نخستین نمایش اینترنتی
دستگیری جواد طواف در ایران نخستین و واپسین دستگیری شهروندان آن کشور بجرم اندیشیدن نیست و نخواهد بود. پر بیراه نخواهد بود اگر حکومت اسلامی را رژیم سرکوب، زندان ،شکنجه و اعدام بنامیم چرا که از فردای روی کار آمدن این خونخواران زندانهای آن کشور شبی را خالی از زندانیان سیاسی نبوده و نیست و ماه و سالی نبوده که کسی را اعدام نکرده باشند. داستان این است که تا هنگامی که این حکومت روی کار است زندانها پر از دگراندیشان خواهد بود،هم اکنون بسیاری از فرزندان ایران زمین به جرم دگراندیشی در زندانهای حکومت اسلامی بسر میبرند بیایید کارزار دفاع از جواد طواف را به کارزار دفاع از همه زندانیان سیاسی در ایران کنیم. پیشنهاد ما اینست. که همه وبلاگ نویسها پس از معرفی جواد طواف بعنوان نخستین وبلاگ نویس زندانی شده، شعار
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
را به مدت یکماه در وبلاگهای خود بنویسند و اگر شمارمان از صد گذشت به روزنامه ها و رسانه های گروهی در جهان این جنبش را بنام نخستین نمایش اینترنتی برای آزادی زندانیان سیاسی معرفی کنیم. بی گمان افکار عمومی جهان نسبت به چنین چیزی بی تفاوت نخواهد ماند
شمر

Wednesday, January 15, 2003

حسين فهميده ، سمبل ملي و اسطوره بسيج


اين اميد هم گاهي کار دست ما ميده و برايمان دردسر ميسازد ،روز 10 ژانويه نوشتآوردي داشت از دانشجوي اخراجي در باره سمبل ملي، و ما هم ديدگاه خودمان را در آن باره نوشته بوديم ويادآوري کرده بوديم که کدامين ملت سراغ داريد که با سمبل ملي به جايي رسيده باشند که ما دومي اش باشيم و در باره حسين فهميده گفته بوديم «اينکه حسين فهميده سمبل ملتي بشود نشان از نفهمي آن ملت دارد. البته آخوندها خيلي نان اين حسين فهميده را خوردند و کرور کرور بچه هاي مردم را به ميدان جنگ فرستادند» که با پاسخي عجيب از سوي دانشجوي اخراجي روبرو شديم بنابراين مجبوريم در اينجا ديدگاه خودمان را يکبار ديگر در اين باره بنويسيم. دوست گرامي دانشجوي اخراجي مي نويسد .«شمر عزيز!!کدوم ملت؟ميدوني پايتخت اروپاي واحد کجاست؟بلژيک.ميدوني در همه دنيا بلژيک رو با چه نمادي ميشناسند؟اگه بري بلژيک همه جا عکس پسري رو در حال جيش کردن ميبيني.ميدوني اين پسر کيه؟شمر کبير!!!تنها گناه حسين فهميده و اونهمه شهيد اينه که در زماني از کشورشون دفاع کردند که يک نظام منحوس مرگ پرست بر روي کار بود» در پاسخ به دانشجوي اخراجي گرامي بايد گفت دوست گرامي ما تاکنون گمان ميکرديم پايتخت اروپاي يکي شده شهر بروکسل است و اصلا روحمان خبر نداشت که اين از خدا بيخبران حسين فهميده را سمبل ملي شان کردن آنهم در حال شاشيدن. دوست عزيز همانطور که پيشترها نوشته بوديم آخوندها حسين فهميده را سمبل کردند و کرور کرور بچه هاي مردم را براي گوشت دم توپ شدن راهي جبهه هاي فتح کربلا کردند و از قرار معلوم تواز آن نوشته ما سر درنياورده بودي وگرنه نمي نوشتي« اگر حسين فهميده امروز زنده بود شايد من از نظر تئوريک با او مخالف بودم اما ما چگونه به خودمون اجازه ميديم کسي رو که با کارش به بقيه رزمنده ها روح تازه اي داد مسخره کنيم» کدامين روحيه به کدامين رزمنده را مي گويي. خب آخوندها کلي روي داستان حسين فهميده تبليغ کردند و بچه هاي ديگري فريب دادند و به جبهه هاي جنگ فرستادند. اگر تو اين را روحيه دادن به ديگر رزمندگان ميداني که ديگر هيچ ،فراموش نکنيم که بخشي از مبارزه در راه حقوق بشر دور نگه داشتن کودکان از جنگها و سپاهيگري است و حکومت اسلامي يکي از موفق ترين حکومتهاي جهان در بکارگيري کودکان در جنگ و سپاهيگري در سراسر دنياست، آنها را از مدرسه جدا کرده و به سازمان بسيج و ارتش 20 ميليوني کشاندند. گند داستان بسيجي ها آنقدر در آمده بوده که مردم از آنان بنام آدمهاي يکبار مصرف ياد مي کردند. از سوي ديگر دوست عزيز همين رزمندگاني شما نام مي بريد کارکرد داخلي هم داشتند. سرکوب گسترده نيروهاي سياسي در ايران سالهاي 60 بخشي از کاره هاي اين نيروهاي رزمنده بود. چرا دور برويم همين بسيجي هاي که امروز مي بينيد از تيپ همانهاي هستند که شما رزمنده می نامید .
راستش باورم نمي آمد که اسطوره سازي آخوندها اينقدر مورد پسند مردم واقع شود، اگر جناحهاي حکومتي براي تبليغات خود از اين اسطورها بهره بگيرند جاي تعجبي نيست بهررو هر دو دسته خود را به خميني منسوب مي کنند و همه خود را سرباز آن آدمخور ميدانند اما اينکه نسل دانشجوي اخراجي اين داستانها را باور کند و از آن بدتر بخواهد سمبل ملي از آن براي ما بسازد جاي تاسف دارد. ممکن است اين نوشته به قباي خيلي بخورد اما بي رودربايستي بنويسم به گمانم سردمداران بسيج در آن دوره مشتي از چاقو کشهاي و لاتها و گردن کلفتهاي مسلمان بودند که خوب ميدانستند نان چگونه بايد به نرخ روز بخورند اينها همانا سردمداران جناح هاي سياسي امروزي حکومتند البته آن روزها هيجکدامشان لقب دکتر و مهندس و استاد را نگرفته بودند، از دکترحسین الله کرم امروزي گرفته تا دکتر هاشم آقاجري. دست بيشتر اينان به خون بچه ها و نوجوانان و جوانان کشور در آن دوره آغشته گشته است. بسياري از نيروهاي بسيج نه بخاطر دفاع از وطن بلکه بخاطر حقوق و مزاياي زندگي بهتر در کشور بي حقوقي ها و سرکوبها جذب بسيج شده بودند. کوتاه مي نويسيم بسيج و بسيجي را نه تنها سمبل ملي نمي دانيم بلکه بيشنه آنان را اراذلي واوباشی میدانیم که براي پول و قدرت وارد اين بازي شده بودند و کمينه ديگر هم بخاطر خريتشان. ودست آخر بخاطر اينکه از سايير ملل متمدن در گزینش سمبل ملی جا نمانيم و رودستي ايراني هم به این بلژيکي ها بزنيم، پيشنهاد مي کنيم سمبل ملي مان آخوندي بشود که دارد وسط ايران مي ريند

Thursday, January 09, 2003


نامه شورای نگهبان به مجلس شوربای اسلامی



بسم الله السلاخ مخالفین
حرام لقمگان نمک نشناس مجلس شوربای اسلامی
دست از این جفنگیات باب میل حقوق بشری های کافر بردارید. آخر ای نمک به حرامها این ادا اطوارهای قانون منع شکنجه چیست که در می آورید. مگر یادتان رفته وصایای امام راحلمان را. مگر کور بودید که ندیدید چگونه در دوران طلایی ایشان با فتوا های ایشان و به همت و مدیریت اسدالله خان ( بگفته رئیس جمهور محبوب شهید بزرگوار اسلام اسدالله لاجوردی) چگونه قوانین اسلام عزیز را بر سر جوانان زندانی به کمک خود شما پیاده می کردیم. یکبار در خرداد ماه به شما نمک به حرامها گفتیم که این مصوبه به درد عمه تان میخورد ولی از قرار معلوم به گوشتان نرفت. آخر به چه زبانی به شما بفهمانیم که چشم در آوردن،ناخن کشیدن، شلاق زدن، اطوکشیدن، دست وپا اره کردن، سوزاندن و آویختن زندانی و تجاوز و ... از اساس قوانین رحمت الهی اسلامی است مگر میشود اینها را از اسلام عزیز برداشت، اگر اینها نباشد دیگر چیزی از اسلام باقی نمی ماند، میشود همان شیر بی یال دم و اشکم. مگر نمی دانید که خود رسول اکرم در غزواتش از اسیران کافر چگونه اطلاعات میگرفت در یکی از این غزوات حضرتش شمشیر مبارکش را در ران یکی از مشرکان فرو نموده و آنقدر چرخاند تا آن مشرک را تخلیه اطلاعاتی کند و یا امیر المومنین علی ابن ابی طالب خودش در جنگ جمل دهان عایشه را سرویس کرد، چشم طلحه را در آورد ، انگشتهای زبیر را دانه دانه برید و چون پفک نمکی خورد و به خاطر اسلام عزیر زنان اسیر با ذکر مبارکش نواخت، چرا دور برویم یکی از دلایل برکناری آقای خلخالی بوسیله امام همانا بی توجهی ایشان به امر مبارک شکنجه بود آقای خلخالی بدون شکنجه مکفی زندانی ها را تیر باران میکرد، ورنه همه ما نیک میدانیم امام راحل از کشتارهای آقای خلخالی خرسند بود و خرکیف میکرد. نا گفته پیداست این مصوبه تان را هم باید به مانند آن دیگری بگذارید درب کوزه و آبش را بخورید.در خاتمه باید اینرا اضافه کنیم خیالتان از بابت دوستان خودتان که در زندان هستند راحت باشد با آنان رفتاری چون برادر آقای محسن رضایی (مرد 123 میلیارد تومانی) و دیگر آقا زاده ها خواهد شد، اینقدر هم بی انصاف نباشید شما را هنوز خودی میدانیم، مگر یک مو از سر آقاجری کم شده و یا زبانمان لال به آقای عبدی از گل نازک تر گفته شده. نمک به حرامها یادتان نرود اساس حکومت اسلامی ما همانا سرکوب، شکنجه واعدام است و اگراینها را برداریم پایه های حکومتمان لرزان خواهد شد و چه بسا همه چیز از دست برود
شورای نگهبان
و من الله توفيق

Thursday, January 02, 2003

نخستین آگهی بازرگانی در شمرنامه


بکوری چشم دشمنان ما آوازه شمر و شمرنامه از اقصی نقاط عالم گذشته است و کاسبکاران سراسر جهان برای امر مقدس بازاریابی کرورکرور آگهی بازرگانی برایمان می فرستند تا در
شمرنامه به آگاهی امت شله زرد خور برسانیم از آنجایی که ما قوانین بازار آزاد سرمایه را به پشممان حساب نمی کنیم به بسیاری از این شرکتها بیلاخ داده ایم و تنها آگهی های را می
پذیریم که بگونه ای با رخداد عاشورا پیوند داشته باشد بهررو نخستین آگهی بازرگانی که در زیر می آوریم از فروشگاههای زنجیره ای کربلا است که شعبه های بسیاری در سراسر جهان دارد

سرپرست آگهی های بازرگانی شمرنامه
خالد ابن ولید

حراج زمستانی در فروشگاه های زنجیره ای کربلا

بمناسبت فرارسیدن سال نو میلادی و هم زمان با آغاز حراج فروشگاههای کفاردر فرنگستان و ینگه دنیا فروشگاههای زنجیره ای کربلا افتخار دارد که آغاز حراج زمستانی خود را به آگاهی امت شله زرد خور برساند و اقلام زیر با تخفیف پنجاه درصدی در اختیار مشتریان عزیز خود می گذارد
شورت و کرست زینب از جنس ابریشم، شورت زینب کون نمااست حتی اگر کون قمر خانمی دارید پس از پوشیدن این شورت باسن جنیفرلوپز را خواهید داشت. کرست زینب به تایید سارا لوئیس یانگ و فاطمه فیل کس رسیده است
روسری و مانتوی زهرا از آخرین مدلهای اروپایی و آمریکایی آزمایش و تایید شده بوسیله بانوان مسلمان ایرانی که یک لنگشان در فرنگستان وینگه دنیا و لنگ
دیگرشان در ایران است.
زیرپوش زهرا سکسی با لطافت دخت بیغمبر، اگر هیکل خدیجه کبری را دارید غصه نخورید با پوشیدن این زیر پوش هیکلی چون لیلا و شوهری به حریصی امام
حسن مجتبی خواهید داشت

چهل کلید مشکل گشا قابل نصب بر گردنبد و کاسه دعا تبرک شده در عتبات،هم فال هم تماشا. برای درمان چشم زخم و قفل کردن شوهران سربهوا

لباس عروس لیلا
لباس دامادی علی اکبر
حجله قاسم با مخلفات
اسپند و کندور آستان قدس بوی خوش امام رضا را به خانه خود ببرید، زیاد کننده قوه باه در مردان و افزون گر حس حشری در زنان

نوار بهداشتی زینب: بافته شده از الیاف طبیعی چون محاسن رسول الله، نم پس نمی دهد. قابل شستشو با کابرد این نوار در دنیا و آخرت اجر خواهید برد و
شوهرانتان بوی حیض شما را حس نخواهند کرد. و هنگام فعالیتهای اجتماعی احساس لیس زدن بوسیله محمد رسول الله را خواهید داشت

پوشاک علی اصغر فرآورده چرم شتر یاد آور مظلومیت و پاکی علی اصغردر روز عاشورا

.پودر عتبات: زگهواره تا گور با پودر عتبات. برای پیشگری از سوختگی بین پای کودکان، همچنین قابل استفاده در خاک سپاری پدربزرگ و مادر بزرگ

وازلین زین العابدین، برای درمان انواع ترکهای پا و بین پا

شامپو علی ابن ابی طالب برای پرورش شپش ، جلوگیری از ریزش مووبیماری گری وکچلی

دستکشها ابولفضل عباس از شستشو تا دستکشهای زینتی

انواع و اقسام کیرکشهای (کاندوم) تایلندی با عطر و بوی اسلامی

کیرکش عاشورا: با طعم و عطر شله زرد با روغن حیوانی اعلا، با استفاده از این کیرکش هر شب جمعه به زیارت عاشورا بروید
کیرکش لیلهَ القدر با عطرو طعم زولبیا و بامیه: هر شب جمعه را شب قدر کنید

کیرکش اربعین: با عطر دارچین و طعم حلیم و چربی روغن حیوانی، یاد آور اربعین حسینی
کیرکش زبرالدین، با خارهای محمدی مخصوص خواهرانی که در اثر کثرت جماع احساسات لطیف اسلامی خود را از دست داده واز رفت آمد ذکرالدین در حین عمل جماع چیزی دستگیرشان نمی شود . با استفاده از این کیرکش مزه فراموش شده ذکررا به فرج مستعمل خود باز گردانید ، استفاده ازاین کیرکش از سوی اعظم طالقانی توصیه میشود.

دستمال توالت کلام الله با آیاتی از قرآن مجید و عطر محمدی: برای پاک کردن انواع نجاسات از اسهالی تا سفت و سنگی یبوسیتی
آفتابه تاشو مخصوص مسافرت در بلاد کفر. طراحی شده بوسیله آیت الله مکارم شیرازی و تولید شده در کارخانجات اسلام پلاست در تایلند، لوله این آفتابه چون کیرکاشی(didlo ) طراحی شده و خواهران می توانند در هرزمان حتی در توالت هواپیما آنرا مورد استفاده قرار دهند، دهانه و گلوی این آفتابه فرج وار است و قابل استفاده برادران دینی است
.
"آفترشیت" After Shit(پس از گُه) رسول الله برای از بین بردن بوی تعفن بس از تخلیه در مستراح. تخلیه مطبوع با آفترشیت رسول الله.

""آفتر شیو" After Shave شیخ پشم الدین با عطر و بوی آشغالدانی وفاضل آبهای قم و مشهد، برای استفاده در محل کار، مسجد و نماز جمعه.
.


همچنین خرسندیم که به آگاهی امت مسلمان برسانیم که بوفه فروشگاههای زنجیره کربلا با اطمعه و اغذیه زیر آماده پذیرایی از مشتریان عزیز می باشند

سوپها

کله پاچه امام حسینی
سیرآبی مسلم ابن عقیل
سوپ گردن حسینی
سوپ سردست ابولفضل عباس

انواع کباب منقلی

جگر کبابی زینب
دل و قلوه کبابی فاطمه زهرا
دنبلان امام حسن مجتبی
کوبیده زینب
بره کباب علی اصغر
دنده کباب فاطمه الزهرا

دسرها
شله زرد، حلیم ،حلوا شکری، زولبیا و بامیه

نوشیدنی
مولا کولا
شربت شهادت
دوغ آبعلی با گاز مولا کولا
خانواده شهدا و جانبازان از تخفیف صلواتی در بوفه برخوردار خواهند بود


نخستین آگهی بازرگانی در شمرنامه


بکوری چشم دشمنان ما آوازه شمر و شمرنامه از اقصی نقاط عالم گذشته است و کاسبکاران سراسر جهان برای امر مقدس بازاریابی کرورکرور آگهی بازرگانی برایمان می فرستند تا در
شمرنامه به آگاهی امت شله زرد خور برسانیم از آنجایی که ما قوانین بازار آزاد سرمایه را به پشممان حساب نمی کنیم به بسیاری از این شرکتها بیلاخ داده ایم و تنها آگهی های را می
پذیریم که بگونه ای با رخداد عاشورا پیوند داشته باشد بهررو نخستین آگهی بازرگانی که در زیر می آوریم از فروشگاههای زنجیره ای کربلا است که شعبه های بسیاری در سراسر جهان دارد
سرپرست آگهی های بازرگانی شمرنامه
خالد ابن ولید

 







No comments:

Monday, December 30, 2002

نامه سري مجمع تشخيص مصلحت آهو به خورشيد خانوم



بسم الله قاسم المخالفين

بشکنيد اين قلمها را
امام خميني

سرکار سيده الشمس معاون امور نسوان وزير محترم ارشاد اسلامي آهو
همانگونه که پيشترها در باره نوشته نخست مهشيد به اطلاع رسانيديم اين نوشته با
اخلاق توحيدي ما همخواني ندارد و «جاي شک نيست که اين نوشته ها نه در شان يک
خبرنگار و يک تحليل گر هستند
»** ولي از آنجايي که تنها به بيان موضوعات اخلاقي
پرداخته بود براي ما قابل تحمل است، اما درباره نوشته دوم ايشان، هر چند اين نوشته
ظاهرا در دفاع از قاسمک نوشته شده است متاسفانه از سياست کلي ما عدول کرده و
لينکهاي به دشمنان ولايت وامامت داده شده که باعث پراکنده گشتن افکار ذاله در بين
جماعت وبلاگ خوان و شکستن حرمت روحانيت مبارز شيعه،ائمه طاهرين و خاندان خاتم
النبيين مي شود. از سوي ديگر اينگونه نوشته ها با اين لينکها با سياست ما در
وبلاگستان، که همانا پراکندن تسامح اسلامي، سرکار گذاشتن ملت، تبديل اعتراضات آنان
به غروغر کردن هاي بي ضرر، تحريم و خفه کردن وبلاگهاي کافرين و دشمنان ولايت و در
يک سخن سياستهاي مطبوعاتي حکومت اسلامي است
در تضاد قرار دارد لذا واجب است براي رد
گم کردن در اسرع وقت هردوي اين نوشته به بهانه شخصي بودن آنان از آهو پاک گردد.
لازم به تذکر است که رونوشتي از اين نامه براي نوچه هاي خودمان فرستاده ايم تا با
توجيه اين کار بنام حفظ آرامش آهو و ماستمالي کردن اصل قضيه که همانا سانسور و لينک
دادن به دشمن ضامن ما* مي باشد سر امت را براي مدتي گرم نمايند تا آبها از آسياب
بيافتد.


رئيس مجمع تشخيص مصلحت آهو
سايبر سليطه

*ضامن ما = ضامن آهو که همانا لقب امام رضا است
نگاه شود به واپسین نوشته بانوی شرقی در آهو**

Friday, December 27, 2002

 مهشید گونه


سلام مهشید فعال اجتماعی و هواخواه ویتنی هوستن هستم از زنانه ها
مدتی از نوشته چرند من در باره کنار گود نشینی و بحران هویتی ضد انقلاب در خارج از کشور می گذرد. شمر به داوری و بررسی نوشته من پرداخت و فیوز من پرید. بخاطر حفظ آبرو هم که شده آسمان را به ریسمان دوختم تا بلکه آب ریخته شده به سبو برگردانم. و خواستم که برخورد شمر(که حتما باید مرد باشد) را به خودم به برخورد باکره به شبح ربط دهم دیدم چیز خوبی از آب در نمی آید گفتم قاسمک را بهانه کنم و ادعا کنم که شمر هم به قاسمک تهمت زده که با این کار یک تیر سه نشان زده باشم نخست کینه ام را به سر شمر خالی کنم و در لفافه از خودم دفاع کنم، دوم یک نوشته باب میل سایبر سلیطه و قاسمک بنویسم که توی آهو بیاد، سوم با کنار هم گذاشتن شمر و باکره به سود خودم بهره برداری کنم.اما یادم رفت که هنگامی که شمردر آن نظرخواهی معروف وبلاگ شبح به فاسمک برخورد کرده بود من بنابر مصالح شخصی دربرابر ایشان سکوت کردم.از این گذشته توی همین آخرین بخش نظرات شبح دسته گل به آب داده و گفته ام شمر هم به من تهمت زده. دست آخر اینرا بگویم که خانم ويتنی هوستن که شمر عزیز از او به دلیل اینکه آهنگش در کنار وبلاگ من است نام می برد وقتی که اعلام میشود ساعت 8 برنامه دارد حداکثر تا ساعت 8.10 دقیقه برنامه اش را شروع می کند جرا که به طرفدارانش احترام می گذارد و با دید متکبر یه آنان نگاه نمی کند. بنابراین تنها ما فعالین اجتماعی حق داریم هرچه میخواهیم بگوییم و بنویسیم، شمر حق ندارد به داوری نوشته های من بپردازد اگر این کار کند به من تهمت زده و من توی آهو دستش را رو می کنم قاضی مرتضوی هم در این باره به من حق می دهد و سیب زمینی هم با این فلسفه جنگ سردی اش کمونیستها در کنار فاشیستها قرار می دهد و چون غلامرضا ملاحسنی امام جمعه محترم ارومیه توی دهان شمر کوبیده و 100در 100 حق را به من می دهد
من دربست چمن شان هستم

Tuesday, December 24, 2002

خاموش داريوش


بدینوسیله ما گروهی از زنان و مردان وبلاگ نویس که فعال اجتماعی هستیم، توی درگیری های سیاسی بیطرفیم البته حساب کتاب کارمان دستمان است و سیاستمان را به شیوه خودمان پیش می بریم از عمل شنیع و پست داریوش اقبالی این هروئینی رانده شده از وطن ابراز انزجار خودمان را اعلام میداریم و پیرو آن نفرت خود را از کس ویا کسانی که با مبارز خواندن خود باعث آبروریزی حکومت اسلامی میشوند اعلام میکنیم
لوس آنجلس نشین بدبخت ای هروئینی مفلوک نفرین بر تو باد.
با این آهنگ مسخره ای که خواندی باعث شدی بچه های مردم از درس و دانشگاه بیافتند وتوی خیابانها شعار زندانی سیاسی آزاد باید گردد سر دهند . با همین آواز تو آغاجری بلند شد و لنگان لنگان با پای خودش رفت زندان، سیامک پورزند خودش را لو داد وناصر زرافشان هم از زندان نامه های بودار مینویسد. خانواده و دوستان فروهرها فیلشان یاد هندوستان کرد و رفتند حسابی کتک خوردند. همین کار تو باعث شده دانشجویان بی فرهنگ به خیابانها بریزند و به انصار مظلوم حزب الله با چوب وچماق حمله کنند. اصلا این حرفها به توی ایکبیری نیامده، وطن وطن نکن که وطن در انحصار ماست، مال ماست و سید علی. بدبخت نکند چشم به منقل و وافور مقام معظم رهبری دوختی ، خاک بر سر موقعیت نشناس مگر تو چه از آهنگران کم داشتی. می آمدی مثل بچه آدم دوتا آواز برای امام خمینی می خواندی و تا عمرداشتی وافورت تو منقل بود ، مملکت به این خوبی با آن وفور نعمت، حشیش ارزانتر از سیگار، تریاک ارزانتر از حشیش و هروئین ارزانتر از تریاک را ول کردی و رفتی لوس آنجلس و وطن وطن می کنی که چه، دستکم از شکیلا یاد بگیر هنوزهم که هنوزه داره «من علی علی گویم» می خواند و کک ما که فعال اجتماعی هستیم نمی گزد حالا شکیلا جهنم ازمعین یاد بگیر . فکر نکنی ما با هروئین کشیدن مخالفیم الحمدالله توی ایرون خودمون از مقام معظم رهبری گرفته تا قوای چهارگانه با اون همه فعالیت اجتماعیشون سرشون که بره بساط منقل وافورشون ترک نمی شه. چرا دور بریم همین ویتنی هوستن که ماشالله کیلو کیلو کوکائین میکشه برای ما مثل جون عزیزه چون کاری به کار سیاست و وطن اینجور چیزها نداره. خلاصه کنیم نه به تو و نه به هیچکس دیگه ربطی نداره که تو ایران چه می گذره
فریدون فرخزاد یادت نره اونم از همین وطن وطن بازی ها در آورد حالیته

پیشنهاد می کنیم برای حفظ آبروی اسلام عژیژ و دلشادی مقام معژم رهبری و امام ژمان آهنگ ژیر را بر وژن بژن بژن گوگوش بخوانی تا دانشجویان در بر خوردی های آینده شان با
چماقداران انصار حزب الله از آن بهره بگیرند و آنرا خطاب به این برادران چماق برکف بخوانند .

با چماقت این روزا
داری منو چوب میزنی
بزن بزن که داری خوب می زنی

دانشچوی این وطن تازگی ها بلا شده
آخه میگی چکار کنم
بجای درس وکتاب سیاسی وبلا شده

Saturday, December 21, 2002

دوست گرامی و خردمندمان خُسن آقا چندی پیش در کاوش های تاریخی خود در وبلاگستان به وبلاگی برخورد کرده بود که خبر از جعلی بودن گور معصومه خواهر امام هشتم در شهر عمامه وعبا قم داشت. برای آگهی از چند و چون کار ما حرمله را به نمایندگی خودمان به ایران فرستادیم و ایشان هم خود سرانه رفته و در پژوهش تاریخی خود در کتاب التاریخ قبور الحماریة فی البلاد العجمیه نوشته شیخ سلاخ الدین رفسنجانی به این دست یافته که قبر امام هشتم شیعیان جهان گور یک الاغ است و نوشته زیر از کتاب نامبرده ترجمه کرده و برای ما فرستاده.

امام رضا خر است

حکایت

آورده اند که در روزگار تیمور دهقانی ندار از اهالی طبس راهی سمرقند بودی از برای دادوستدو خرید آذوقه. زان روی که وی را استری نبُدی، بر در خانه همسایه شدی وماده الاغ همسایه را به وام ستدی و راهی سمرقند شدی و در بازگشت باری بس گران بر دوش الاغ نهادی. چند روزی را یکسر در راه بدی تا غروبی به دشتی سبزو هموار در کناره توس رسیدی .هوای آرام گرفتن بنمودی ودر زیر درختی غنودی. باخود اندیشدی که امشبی را اینجا بخوابیم و فردا راهی شویم. زان روی که مالدوست بُدی و کون گشاد، بار گران از دوش الاغ بر نگرفتی،حیوان را بر درختی بستی ودر پی دست نماز رفتی زان پس شکر الله بر جای آوردی و لقمه ای چند چپچک*خوردی، از معجز شکم سیر دین و ایمان در وی پدیدار گشتی، یاد عیال در دل و آتشی بر خشتک وی فتادی و بسی رنجورهمی شدی، به اذن پروردگار باری تعالی خصائل نیکوی الاغ بر وی هویداهمی گشتی. برسنت اسلام ناب محمدی به سوی الاغ روان گشتی و خطبه کلام اللهی صیغه را برگوش آن نگون بخت همی خواندی.زان پش بر پشت الاغ روان همی گشتی و بند تنبان بگشودی، و برسم مسلمانان بدون اذن ورود ذکر بر فرج حیوان نهادی و بسم الله گفتنی تا دسته فرو همی نمودی. الاغ را از تسامح مسلمانی خبری نبُدی وبه جفتک پرانی همی آغازیدی، از قضای پرودگار لگدی بر دهان دهقان فرو آمدی و دندان وی را چون دندان پیامبر در جنگ اُحد بشکستی.خون بر لب و آتش در خشتک چون مولا علی غضب نمودی و چماقی بر گرفته و الاغ را چونان زنی نافرمان لت و کوب* فراون بنمودی. خون از سر و روی حیوان روان گشتی. غضب دهقان فروهمی نشستی و صیغه مکروه طلاق را بر گوش الاغ همی خواندی لیک وی را نفقه ای ندادی. زان پس به گوشه ای شده و لختی بیاسودی. برای فرونشانیدن آتش خشتک بنا به آیه شریفه فضل الله مجلقین علی القاعدین اجراعظیما" خداوند برتری می دهد جلق زننده گان را بر دیگر بندگان - (قرآن مجید ترجمه و تفسیر جلق الله موسوی خمینی) به کار خودکفایی مشغول همی گشتی، وزان خلوص ربانی از هوش برفتی ودرخوابی گران همی فرو. زان سوی دیگر الاغ را تحمل درد لت وکوب و بارگران نبُدی و در نیمه شب ارتحالیدی و به لقاالله همی پیوستی. رب العالمین وی را خوش آمدی وبه جمع خاندان محمد همی فرستادی و امر بنمودی که گور وی زیارتگهی گردد از برای امت پاک باخته شیعه. روز دگر دهقان طبسی از خواب بر خواستی و عزم رفتن بنمودی الاغ را مرده یافتی، پس از زاری فروان، بار گران از تن آن شهید عزیز الله برگرفتی، گوری بکندی و الاغ را در آن بنهادی و بار گران را بر سر گور بنهادی و از خوف «با این بارگران چگونه ره به منزل برم» به عجز ناله همی پرداختی، زخوف بار چنان بگریستی زار که از هوش برفتی و در عالم بی هوشی به اذن پرودگار رضا،رضا گفتی. در آن هنگامه کاروانی از شیعان از آنجا بگذشتی گور را با بار گران و دهقان طبسی از هوش برفته و رضا رضا گویان بدیدندی. زان روی که پاک باخته الله بودندی گمان بردندی که آن گور موسی ابن جعفر امام رضا باشد و دهقان زائری درمانده و آن بار گران نذر های ادا گشته، زان روی همتی نموده و بار گران از گور برگرفته و فرشی گرانبها بر گور گسترانده و شمع های فراوان افروخته و خود به گریه و زاری ، سینه زنی و موسی ابن جعفر امام رضا گویی همی پرداخته و چندی از زنانشان شله زرد پختندی. زان های هوی شیعان و آن بوی خوش شله زرد دهقان طبسی بهوش شدی و دیده بگشودی باز دیده بر هم نهادی و به چند و چون داستان همی اندیشدی به اذن باری تعالی ناگهان بر خواستی و گفتی ای امت شیعه من سید جلاق الدین واعظ طبسی ام از نوادگان محمد رسول الله که به اذن پروردگار اینجا آمده و قبر امام رضا در این محل بر من ظاهر گشته و از سوی امام زمان متولی برگزیده این گورم، پیش از شما گروهی کور و کچل اینجا بودند و چندی از ایشان را که با نیت پاک و قلبی پاکتر اینجا آمده بودند جدم شفا داده و رفته اند، پس بیاورید کاسه ای شله زرد را تا در درگاه جدم کنم دعایتان، شیعان را این سخنان خوش آمد و به بوییدن بوسیدن دست پای دهقان طبسی پرداختندی وتن پوش از تن وی بدریدندی و برسم تبرک هریک برای خود تکه ای نگهداشتندی، پس از ناله و زاری فرمان وی را اجابت نمودندی کاسه گشاد شله زرد در بیش وی آوردندی زان پس وویرا عبای فاخر چون لحاف کرسی فراهم آوردندی.زان سوی دهقان شله زرد را مشغول خوردن شدی و با هر چمچک شله زرد شکر الله و رضاییم به رضای تو یا الله گفتی، چون سیر گشتی عبا را برتن گرفتی و شیعان را فرمان دادی که سنگ و چوب فراهم نماید که بقعه ای سازیم بر گور جد غریبم. به مدت چند شبانه از گرده شیعان کار کشیدی و هرشب برایشان روضه ملو اروتیک عاشورا در مایه دشتستانی خواندی، در یکی از شبها مردی سترون از اهالی خامنه خراسان با همسر خویش نزد دهقان طبسی آمدی و عرض حال بنمودی و طلب فرزند. دهقان وی را گفتی همسرت امشب به زیر عبا خواهم برد و جدم امام رضا اجاقت را روشن همی خواهد نمود مرد سترون خوشحال گشتی و همسر به دهقان بسپاردی و دهقان وی را در زیر عبا چا دادی و خود عبا برسر کشیدی پس لختی آن لعبت را رضا رضا گویان بمالاندی وهمی پرسیدی رضایی تا حُب محمدی بردل آن زن چیره گشتی و آب کوثر از فرجش جاری، وپاسخ همی داد رضایم رضا.زان روی که در بین دیگر شیعیان بودندی و در زیر عبا، دهقان به نرمی بر زن فرود آمدی و با تکرار رضایی و رضایم رضا همی تلمبیدی، شیعانی که بر گرد دهقان بودندی از دیدن آن کشمکش زیر عبا و رضایی گفتن دهقان و رضایم رضا گفتن آن لعبتک گمان بردندی که امام رضا بزیر عبا رفته و مشغول بر آوردن حاجت آن مرد خامنه ای، زان روی به سروروی خود زدندی و رضا گویان به گریه زاری همی پرداختندی. چند روزی بگذشتی و زن را نشان باردار شدن پدید آمدی مرد سترون خامنه ای نزد دهقان همی شدی و بوسیدن دست ویرا همی بوسیدی. دهقان ویرا گفتی «این از مجزه جدم امام رضا بوده و بدان وآگاه باش که فرزندت از سلاله پاک محمدی است و سید است و باید همیشه خدمتگزار و شکرگذار ما باشد اورا خواندن قرآن و مصیبت بیاموز که نان در این است و بس. کار ساختن بقعه بپایان رسیدی و شیعیان با جا گذشتن نذری های بسیار از آنجا برفتندی و خبر گور امام رضا و معجزات آنرا به هر جا رساندندی. زان روی گله شیعان همه روزه به آنجا شدی و بازار آن گور و سید جلاق الدین واعظ طبسی را بسیار گرم گشتی. مرد خامنه ای فرزند پسری شدی که نامش را سید قلی خامنه ای نهادی و از مخلصین واعظ طبسی گشتی.

کرامات و معجزات

کرامات و معجزات این گور بسیار است یکی آن باشد که تیمور پس از فتح هند بنا به دلایلی که از چشم تاریخ دور مانده تمامی آن خاک گوهر بار را آستان قدس رضوی خواندی و متوالی آنرا سید جلاق الدین واعظ طبسی بنمودی. معجز دیگر آن باشد که شاهان بسیار با زیارت این گور به فیض الهی نائل گشته و بی درد سر بر ایرانیان فرمانها راندندی. دیگرمعجز آن باشد که شاهی رضا نام که به زمین خواری شهرت فراوان داشتی و کلاه بسیار بر سر ملت بنهادی وعمامه از سر بسیاری شیوخ برگرفتی با نوادگان واعظ طبسی کاری نبودی و آستان قدس رضوی را چون کویر لوت بدیدی. گرچه خود را پهلوی خواندی، نام رضا را نسخه برداری همی نمودی و بدنبال نام فرزندان ذکورخود همی بستی. ناشایسته ترین فرزند خود محمد رضا را ولیعهد ایران زمین نمودی. محمد رضا شاه شدی خود را کمر بسته امام رضا خواندی نام رضا را نسخه برداری کردی و بدنبال نام فرزندان ذکور خود پیوست نمودی و با رضایت نفت ملک را به تاراج دادی. امت در دوران وی رضا شدی و کور گشتی بجای اینکه سلسله ایشان را رضائیان بنامندی پهلوی خواندندی. بزرگترین معجز این باشد که امروز سید علی خامنه ای که از نوادگان پاک محمد است و ریشه در زیر آن عبا دارد امروز بر ایران حاکم است و خادم شیخ واعظ طبسی است که سر در آن عبا دارد.
عند الله اکرمکم حماقتهم

کلمه ها و ترکیبهای تازه:
چپچک= گونه نان چون کماجی که در تاجیکستان می پزند و به این نام میخوانند
چمچک= برابر نهاد تاجیکی قاشق
تسامح= دندان بر جگر نهادن بهنگام گایش از سوی توانمندی، مانند رفتار خاتمی در برابر خامنه ای و گروه های فشار وی
لت و کوب= به گویش شیرین تاجیکی، برابر نهاد کتک کاری در پارسی
رضا = الاغ، خر
رضایی رضا= خر شدی
سلسه پهلوی= سلسله رضاییها، خر دودمانان

شخصیتهای تاریخی:
تیمور= تیمور لنگ، مردی چلاق که به پادشاهی ایران زمین رسید و هند را تصرف کرد، شایع است که وی جد خمینی را بعنوان جانوری عجیب از هند به ایران آورده است.
رضا شاه= معروف به رضا کچل، بنیان گذار دودمان خران، از شاهکارهای تاریخی اش کلاه گذاشتن بر سر ملت و زمین خوارگی اش بوده
محمد رضا شاه= معروف به ممد دماغ، فرزند ارشد رضا کچل، آخوند نواز و ملت ستیز، سایه خدا بر روی زمین، شعار طرفدارانش "خشم" که کوتاه شده خدا، شاه، میهن است. چون فرزند پسری نداشت دست به دامان امام رضا شد و دارای دو فرزند پسر شد که ارشد آنان رضا نام دارد،ساکن ینگه دنیا، و خود را شاه ایران زمین میخواند و دلش را به رضایت ملت به این امر خوش کرده.
واعظ طبسی= همه می شناسید.
سید علی خامنه ای= زبانزد همه به سید علی چلاق، چلاق بودن ایشان ربطی به تیمور ندارد چراکه تیمور از پا لنگ بود و ایشان از دست، بر خلاف تیمور که جهانگشا بود ایشان ایران را بگاییدن داده.

Monday, December 09, 2002


ما چندی پیش داستان عوق را نقل کردیم و از قرار معلوم به گوش این قاصدک(زین پس قاسمک) نرفت به هررو باز هم عوق کرده پس این نوشته را به ایشان پیشکش مینماییم.
شمر

قاسمک سرکوبگر کوچک


بسم الله العوق العالمین

اینجانب قاسمک* فرزند رجبعلی زاییده اصفهان که بدلیل کبر سن پا به دوران یائسگی سیاسی گذاشته ام امشب حالم خوب نیست و هُرمونهای خط امامی ام عود کرده از سوی دیگر خبر برگزاری 16 آذر روز دانشجو و احتمال بی حرمتی به رهبری در اینروز، باعث بدتر شدن تنگی نفسم شده و بگفته قرآن شریف که مرحوم ابوی العوق الله علیه همیشه میخواند هاذاالحریق من الباب معقدی شده ام، لذا نوشته زیر را برای خشنودی آقا امام زمان و نایب بر حقش سیدعلی و نوچه با حالترش برادر حسین شریعتمداری سردبیر جریده دریده کیهان و همچنین برای یادی از ابوی فقید العوق الله علیه و خنک شدن دل چرکین خودم می نویسم.

وبی زحمت


دانشجویان ورپریده امروز شانزدهم آذر است. مبادا از خانه هایتان خارج شوید شعار بدهید و فریاد بکشید و بی خود و بی جهت و نابهنگام کشته شوید. آخر اگر شما اینگونه کشته شوید تئوری های رنگ وارنگ ما در دفاع از اسلام ناب محمدی درست از آب در نمی آید و آبروی حکومت اسلامی بیش از این بر باد خواهد رفت. دندان روی جگر بگذارید بی سرو صدا سراغتان می آیند و مانند قربانیان بی شمار کشتارهای زنجیره ای یکی یکی سربه نیستتان میکنند. اگر زبانم لال جکومت را سرنگون کنید من دیگر نمی توانم به ایران برگردم. و رانت خط امامی خود را از برادر شریعتمداری بگیرم. بیچاره های بدبخت شما حواستان جمع نیست دارید توی بهترین دمکراسی دنیا زندگی می کنید و روحتان هم خبر ندارد. ورپریده ها کجای عالم این همه آزادی اجتماعات وجود دارد. نگاه کنید این برادران انصار به چه راحتی و بدون مجوز به هر مراسمی که عشقشان بکشد حمله میکنند و آنقدر آزادانه عمل میکنند که نیروی انتظامی جان برکف (با آن بنزهای گالانس که برای سرکوب شما تن لشها نمک نشناس دارند) هم دستش بیکار مانده.
آخر کجای عالم قوای چهارگانه داریم. چرا دور برویم مگر کورید کجای عالم را سراغ دارید که اینهمه مجرم به قتل و دزدی فساد آزادانه رفت آمد کنند و کسی هم ککش نگزد، آیا کورید که سعید عسگر (ضارب حجاریان) به این گندگی که توی روز روشن آزادانه با دوربین فیلم برداریش از شما فیلم می گیرد و گاهی هم سنگی می پراند نمی بینید. اگر این آزادی نیست پس چیست. از این بهتر مگر قاتلین کشتارهای زنجیره آزاد نیستند. نه خودمانیم کجای عالم به راحتی 123 میلیارد تومان را آزادانه به جیب می زنند و آب از آب تکان نمی خورد نه خودتان انصاف بدهید کدام لیبرالسیم اقتصادی در دنیا گنجایش این همه فساد مالی و پرورش این همه آقا زاده را دارد.
آه... که خسته شدم اينقدر شما را نصيحت های خواهرانه کردم (حالا گيريم زِينبی). برم یه شعری، چيزی بيارم اينجا بنويسم. ( قاسمک در پی يافتن شعری اين طرف آن طرف را می کاود و تند وتند اين مجموعه شعر و آن يکی را ورق می زند) نه هيچکدام از اين لعنتی ها هم يه شعر برای امام خامنه ايی نگفته اند. شعرای سياوش هم که فرستادم کانادا برای ليلا، آخه اون حيوونکی تازه وارده. اون شعر هم که کهنه شده. من هم حالا يادم نيست چه بود. اما همونی که سال 60 نوشته بود برای رجايی نخست وزير شهيدمان. بگذريم داشتم می گفتم:
چرا می خواهید گوش به حرف کسانی دهید که ناجوانمردانه از زیر تیغ حکومت اسلامی جان سالم بدر بردند و دل امام را خون کردند. اینها بودند که به زور توسری روسری را به زنان غالب کردند. همین ها بودند که فرمان به شکستن قلمها و بستن روزنامه آیندگان دادند. همین ها بودند که از همان روزهای اول انقلاب اسلامی مان کتابسوزان راه انداختند و برادران میرشکاری را در کرمان کشتند.و دکتر رشوند سرداری و برادران ناهید را در کردستان تیر باران کردند سران خلق ترکمن (واحدی، جرجانی، مختوم و توماج) را از راه بدر برده و در زیر پلی تکه تکه کردند. و... از اینها گذشته همین ها بودند که انقلاب فرهنگی را راه انداختند و همین دانشگاه هايی را که شما امروز در آن درس می خوانید را به خون کشیدند. همین ها بودند که در سالها شصت و شصت ودو و شصت وهفت فرمان به کشتار زندانیان سیاسی دادند و حمام خون راه انداختند. اگر نمی دانید بدانید که اینها بودند که آقای سعیدی سیرجانی را از راه بدر بردنند و سربه نیست کردند. اگر شک دارید شاهد زنده همین آقای فرج سرکوهی است که به وسیله همین خارجه نشینها از فرودگاه مهرآباد دزدیده و به آلمان برده شد (که الحمدالله به کمک سربازان بی پدر و مادر امام زمان بموقع نجات یافته و سر از هتل اوین در آورد) اصلا سرنخ کشتارهای زنجیره ای همانطور که امام خامنه ای فرمودند در دست این خارج نشینها بود این کشتارها را کردند تا آبروی روحانیت و حکومت اسلامی را ببرند بویژه فلاحیان مظلوم (که به مانند امام اول شیعان جهان برای سرکشی به امور بیوه زنان و یتیمان به سونای زعفرانیه سرمی زد) و آقای دری نجف آبادی و سایر عالیجنان سیاه پوش. اصلا سعید امامی دستپروده همین ها بود وهمین ها با آگاهی کامل از دانش شیمی واجبی خورش کردند تا سنت محمدی ما مسلمانان در امر کاربرد واجبی را بدنام کنند. چرا دور برویم مگر همین خارج نشینها نبودند که برای بدنام کردن لباس شخصی های جان برکف هیژده تیر به خوابگاه شما هجمه کردند. مگر کر بودید که نشنیدید چگونه هنگامی که از پنجره بیرونتان می انداختند با لهجه غلیظ انگلیسی می گفتند (ان آفر تو یو فاطیمه - تقدیم به تو فاطمه) ویا می گفتند (ماذر فاکرز- مادر جنده) در حالی که خوب میدانید لباس شخصی های خودمان دست پرورده مکتب زهرا هستند و بجز الفاظ شریف اسلامی از قبیل خواهر کُسده و مادر جنده و بچه کونی و بچه سوسول و هیچ واژه دیگری بکار نمی برند. مگر ندیدید این خارجه نشینها چگونه با تیرکمان رابینهود چشمتان را در آوردند و مگر ندید چگونه با شلشول رینگو مغز یکی از شما را پریشان کردند. عالم و آدم میداند که لباس شخصی های ما از صدر اسلام و انقلاب تنها از چماق و قمه و زنجیر استفاده میکنند. همین خارج نشینها آقای زرافشان را به زندان انداخته اند و همین ها هستند که هرروز در گوشه ای از ام القرای اسلامی آشوب به پا میکنند و دست آخر بدانید که این بی دینان خرج بزرگی را بر گرده ای بودجه مملکت نهاده اند کرورکرور پول خرج کمیته فرنگی کاران وزارت اطلاعات میشود که حساب اینها را یکسره کنند ولی این بزدلان در اقصا نقاط عالم پنهان گشته اند.
دانشجویان ورپریده من (قاسمک) در دامن پر مهر اسلام پرورش یافته ام. از زوایه ابوی فقیدم العوق الله علیه به جهان می نگرم. شعار آن معوق این بود:

امت محمدیم و نالان
هرکه در(ب) شد ما دالان
هرکه خر شد ما پالان

و زندگی آن مرحوم شاهدی بر این مدعا بود در عنفوان شباب که از مرض سفلیس رنج می برد مقلد آیت الله بروجردی بود و در دسته شعبان بی مخ شعبه اصفهان فعال. درمیانسالگی عضو حزب رستاخیز و در همین ایام به زیارت عتبات و مکه معظمه نائل گردید. در دوران انقلاب بعلت بیماری مصلحتی بواسیر خانه نشین و پس از اطمینان کامل از پیروزی حزب الله عضو فعال این حزب و از مقلدان بی چون چرای امام خمینی و در سنین کهولت تا زمانی که چس نفسی داشت مقلد امام خامنه ای و عضو علیل انصار بود. من هم به تاسی از پدر بزرگوارم نان را به نرخ روز می خورم سه دست لباس برای روز مبادا دارم فعلا در پوشش حزب الله هستم اما برای روز سلطنت و یا روی کار آمدن مجاهدین لباس حاضر کرده ام ولی از زمانی که زبانم لال اندیشه چپ در جامعه به قدرت برسد خیلی می ترسم آخر میدانم نعوذ بالله در چنین جامعه ای مردم به منافع خود آگاه خواهند شد و در صورت چنین رخدادی نان من و امثال من آجر خواهد شد.

پی نویس:
*قاسم از صفات الله، خدای مسلمانان است و برابر _نهاد پارسی آن همانا سرکوبگر است و لقب قاسمک را ما به قاصدک سابق داده ایم که همانا سرکوبگر کوچک است.



یا ایهاالاصحاب شمر

سپاسگوی یکایک شما که به خيمه ما سرزدید یاداشت گذاشتید و يا نگذاشتيد، هستيم.
سبز باشید

Monday, December 02, 2002



دوست گرامی و هوشمند خلبان کور نوشتاری در باره کشته شدن علی و بنیان های تاریخی آن در وبلاگ خود آورده که خواندنش برای علاقه مندان و کاوشگران بسیار پسندیده خواهد اوفتاد.
از آنجایی که این روزها آقای ابن ملجم مرادی و معشوقه زیبا روی ایشان علیامخدره قطامه میهمان ما هستند برای روشن شدن گوشه های تاریک تاریخی این ترور و چرایی پخش شربت و شیرنی و زولبیا در شبهای قدر گفتگویی ترتیب داده ایم با میهمانان گرا نقدرمان آقای ابن ملجم مرادی و خانم قطامه در این مورد.
شمر: با سپاس از شما آقای ابن ملجم مرادی و قطامه خانم که این گفتگو پذیرفتید.
(... قطامه و ابن ملجم از هم لب میگیرندو بسختی از هم جدا میشوند )
قطامه به ابن ملجم: قربون قد و هیکل هرکولیت تو بگو!ای من فدای بازویت....
ابن ملجم به قطامه: ای جانم فدای اندام ونوس وارت- تو بگو – و در حالی که دست به باسن قطامه میمالد و در چشمانش خیره گشته شعر میخواند
ای کپلت* هستی من
چشم تو مستی من
اشک تو نیستی من
(کپل برابرنهاد باسن*)
تو بگو :
پس لب ولوچه گرفتن های بسیار که نزدیک است کار به جاهای باریک کشاند ابن ملجم می آغازد.
ابن ملجم: باسپاس از شما و خوانندگان شما
قطامه: باسپاس از شما و خوانندگان شما
شمر : ابن ملجم جان چرا علی را کشتی ؟آیا مصلحت دینی و عقدیتی در کار بود؟ آیا شما با بخش چپ اصلاح طلبان حکومتی خوارج (همانند سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی خودتان)رابطه داشتی؟
ابن ملجم: پیش از هر چیز بر درستی نوشتار دوست هوشمند و فرزانه خلبان کور پای میفشرم و بگوییم که با هیچیک از دسته های هفتگانه خوارج رابطه ای نداشتم افزون بر این یادآوری چند نکته را دربایسته میدانم نخست اینکه من دین اسلام را به تخم شتر ابوی گرامی ام هم حساب نمی کردم و نمی کنم
دوم اینکه شاشیدم به عقیده امت مسلمان از سنی حنفی و شافعی گرفته تا شیعه اثنی عشری و این چهارده پانزده امامی ها . سوم اینکه ما که اینقدر نادان نبوده نیستیم که دنبال یکمشت دروغگو معروف به خوارج که خود را اصلاح طلب مینامیدند و از آن بدتر دنبال یک مشت قداره بند کاسه داغتر از آش که با علی مسابقه پیرو راه محمد بودن را بگذارند بیافتیم(مثل اینکه مردم ایران دنبال سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بیافتند)
شمر:پس چرا علی را کشتی؟
ابن ملجم: برای چشمای قطامه! به حرمت کپل مقدسش!برای گیسوی بلندش!برای احترامم نسبت به خودم و در یک سخن بخاطر اینکه قطامه میخواست علی را بکشد.
شمر: قطامه جان تو چه میگویی؟آیا درست است که تو میخواستی علی را بکشی ؟ چرا؟
قطامه:آری درست است و داستانی بس دراز دارد برایتان می گویم ِ همانگونه که آگاهید وضع ما زنان در بلاد عربی تا پیش از به قدرت رسیدن مسلمان بسیار خوب بود و برابری حقوقی در بین زن و مرد برقرار بود.
شمر: با پوزش از قطامه جان یک یادآوری کوتاه در باره این سخن ایشان و اوضاع سیاسی اجتماعی عربستان برای خوانندگان گرامی می کنم،
تا بیش از بقدرت رسیدن اسلام در بسیاری از سرزمینهای عرب نشین مردمان گوناگون(یهود ی و نصارا و گبر و بت برست) با دوستی و برداری در کنار یکدیگر زندگی می کردند. در همین کعبه سیستم الهه کراسی (که همان چند خدایی باشد) برقرار بود، نه تنها شمار خدایان زن و مرد هم برابر بود حتی طرفداران محیط زیست در آن زمان خدایان اسبی و خری و میمونی و ...خود را داشتند و در کعبه نگهداری می کردند.
زنها و مردها با هم برابر بودند و حتی در جنگها کنار یکدیگر علیه دشمنان می جنگیدند. نمونه اش همین دختر عمه بدرخودمان هند جگر خوار است که شکم گنده حمزه عموی محمد را با نیزه درید و جگرش را به انتقام تجاوز حمزه به دخترک خردسالش در غزوات بیشین به دندان کشید و سپس نیزه را تا دسته به کون عموی پیغمبر فرو کرد. اصلا اینکه می گویند ماعربها تا بیش از اسلام دخترانمان را در نوزادی می کشتیم- دروغی ساخته مسلمانان کودن است اگر اینگونه بود نسل عرب وجود نداشت. اما اینرا بگوییم که بس از سر برآوردن مسلمان در هنگام جنگ با آنها هنگامی که تصور شکست وجود داشت بسیاری از زنان عرب دخترکانشان را از ترس تجاوز مسلمانان به آنها(آخر محمد شترچران فتوای تجاوز به اسیران زن از پیرزن مشرف الموت گرفته تا نوزادان دختر را به سربازان خونخوارش داده بود) در چاله چوله های اطراف قبیله پنهان می کردند و خود به جنگ با مسلمانها می پرداختند. دنباله سخن را به قطامه جان می دهم؛
قطامه: بهررو پس از بقدرت رسیدن محمد ما زنان نخستین قربانی حکومت اسلامی اش شدیم، و از همان نخستین روزهای پس از پیروزی مسلمانان محمد که شعار «یا روسری یا توسری» را داد علی با نوچه های توی کوی و برزن مکه راه اوفتاد و به کتک کاری زنان و دخترکانی نمی خواستند به ننگ حجاب تن در دهند پرداخت، و در اینراه از پاشیدن تیزاب شتر به سرروی زنان و یا زخمی کردن آنان بوسیله تیغ نمد بری خود که ذوالفقار می نامیدش ابایی نداشت من در آن زمان هنوز بدنیا نیامده بودم. اما مادرم «جمیله بنت القمر» در آن روزها در مدرسه بنام خیبر واقع در سوق الجهود (بازار یهودیان) درس میخواند این مدرسه تنها مدرسه دخترانه مکه بود که در پی حرام دانستن آموزش دختران و شرکتشان در کلاسهای درس با پسران(نخستین انقلاب فرهنگی در تاریخ اسلام-شمر) از سوی یک زرتشتی در مکه راه اوفتاده بود. روزی علی و نوچه هایش به این مدرسه هجوم آورده بودند و علی درب چوبی کهنه و موریانه خورده آنرا از جای کنده، نخست شکم بابای مدرسه را که پیرمردی یهودی بود با تیغ نمدبری خود(ذوالفقار)دریده و سپس با نوچگان خود به کتک کاری آموزگاران و دخترکان پرداخته بود(مسلمانان از این واقعه بنام جنگ خیبر نام می برند-شمر) سهم مادر من هم از این غزوه کتک خوردن و دستمالی شدن بوسیله علی بود، که مادرم تازنده بود از یادآوری اینکه علی وی را در آنروز انگشت کرده بود چندشش میشد.
بهرو دوره محمد دوره سرکوب عریان زنان و دیگر گروهای اجتماعی آنزمان بود از جهود و نصارا گرفته تا گبر و بت پرست حتی بسیاری از صحابه رسول الله نیز گرفتار این سرکوبها شدند که معروف ترین آنها شاید انصار ثلاثه «بیق» باشد اینها پیشکاران و کارچاق کنان محمد در دوره تبعید وی به مدینه بودند، «ابوالحسن بنی صدر» فرار را بر قرار ترچیح داد و به شهر حکمتانه در ایران گریخت، «حکیم ابراهیم ابن یزدی» خانه نشین شد و« صادق ابن قطب» گرفتار مرگ آمد. پس از مرگ محمد و روی کار آمدن خلیفه اول اختلاف بین جناحهای حکومتی آغاز شد و بسیاری از انصار باز مانده پیامبر به زندان گرفتار آمدند، و کماکان سرکوب ما زنان ادامه داشت خوب بیاد دارم که در دوره عمر که حمله به ایران و سرزمینهای اطراف در دستور روز قرار گرفته بود علی با نوچگان خود راه اوفتاده و در دیوار شهرهای مکه و مدینه و کوفه را با شعار«خواهرم حجاب تو سنگر ماست پر میکرد» . پس از ترور خلیفه دوم عمر بوسیله یک اسیر ایرانی بنام پیروز معروف به ابولولو که حاضر نبود به خواهشهای جنسی عمر تن در دهد، عثمان که از قضا جانباز 60 درصدی بود (یک پایش را دریک غزوه از دست داده بود) و در دوره خلیفه اول چندماهی را در زندان جرم اهانت به پیغمبر در زندان گذرانده بود به قدرت رسید و فضای سیاسی عربستان تاحدودی باز گردید و وضع زنان کمی بهتر شد ما زنان بدون ترس از علی و نوچه هایش به خیابانها و کوچه ها رفت آمد میکردیم و روسریمان راه هم تا حدودی عقب جلو می کردیم در این زمان گروهی از زنان مکه و مدینه گرد هم آمده و "حرکته النسایه فی البلاد اسلامیه" را بنیاد گذاشتند و هدفشان باز پس ستاندن حقوق از دست رفته زنان و اعاده حثیت اجتماعی زنان به آنان بود. من 18 ساله بودم که به این گروه پیوستم.
از سردمداران این گروه عایشه دختر خلیفه اول که شتر سواری(به آیات شیطانی آقای سلمان رشدی رجوع شود-شمر) و خر سواری اش(به آیت الله استمنا خودمان رجوع شود-شمر) زبانزد خواص و عام بود نام میبرم اینرا برای روشن شدن طرفداران بیخرد اصلاح طلبان ایندوره بیافزایم که علیرغم شباهت بین شترسواری و خرسواری در آن دوره با دوچرخه سواری در این دوره هیچ شباهتی بین ایشان و فائزه دختر رفسنجانی وجود ندارد، که خدایی ناکرده فردا حرف دهان ما نگذراند و در کون فائزه خانم راه بیفتند که قطامه چنین گفته.
بهررو دوره عثمان کوتاه بود و علی بقدرت رسید و آش همان آش شد و کاسه همان کاسه، روز از نو روزی از نو، کتک کاری ها دوباره آغاز گردید ولی اینبار ما زنان ساکت ننشستیم وبه تظاهرات خیابانی پرداختیم البته اشتباه ما این بود که تنها دلمان را به شتر سواری خوش کرده بودیم و نسبت به حجاب این نماد بی شخصیتی زن بی توجه بودیم.
در یکی از این نمایشهای تعدادی از زنان سوار بر شتر شده و در خیابانهای کوفه که مرکز خلافت علی بود براه اوفتادیم.
سردمدار گروه عایشه بود و سوار بر شتری پیشاپیش نمایش دهنگان میراند، ساعتی از آغاز نمایش نگذشته بود که یورش چماقداران علی به سرپرستی «مالک ابن حمار» به نمایش آغازید. شرم دارم از بازگویی آنچه که کردند، پس از سرکوب نمایش بسیاری از زنان و دخترکان شرکت کننده در آن از جمله خودم به اسیری گرفته شدیم شتر هایمان را که به غنیمت گرفته بودند علی یکجا به«مالک ابن حمار» بخشید و ویرا ملقب به «مالک اشتر» نمود و بدستور علی این سرکوب را با دادن شاخ و برگ فراوان به آن، بنام جنگ "جمل" در کتابهای تاریخی نوشتند.
شمر: قطامه جان گفتی که به اسیری گرفته شدی میتوانی سخنی چند در این مورد برایمان بگویی؟
قطامه: افزون بر مزه تلخ انگشت علی که مادرم آنرا چشیده بود مورد تجاوز این درنده خو و دیگر نوچگانش قرار گرفتم و بهتر است بگویم گرفتیم از آن بدتر ما را مجبور به خواندن نماز و قرآن و دیگر اعمال شاق مذهبی مانند روزه، دعای کمیل، دعای ندبه و هزار کوفت زهر مار دیگر کردند و با اینکارشان به روحمان نیز تجاوز کردند. در همانجا سوگند یاد کردم که هرگونه که شده انتقام خود و خواهران و مادران خود را از این درنده خو بگیرم. پس از آزادی از اسارت به معشوقم، همراه و همسفرم ابن ملجم سخن از آنچه را که بر ما گذشته بود راندم و او را از نقشه خود آگهاندم ولی او خود گفت که تو بارداری و کشتن علی را به عهده گرفت و آنرا به انجام رسانید.
پس کشته شد علی زنانی بسیار خرسند گشته و 6 شبانه روز را شادی کردند و با پخت زولبیا و پخش آن در بین مردم آنان را سهمی از شادی خود را به دیگر مردمان دادند. حکمت 6 شبانه روز شادی از آنست که ما زنان عربستان در آندوره بر این باور بودیم سکس همانا حس ششم می باشد از آنرو شماره 6 در نزد بیشتر مردم جان یاد آور سکس می باشد. بهرو دلیل این رسم پخش زولبیا در این روزگار یادگاری از روزگار ماست که بدبختانه بوسیله آخوندهای مرگ پرور و مرده پرست تحریف شده.
شمر: با سپاس فراوان از شما قطامه و ابن ملجم،از آنجایی که خوانندگان ما ایرانی هستند چه پیامی برای ایشان دارید؟
قطامه: آری دارم. خواهران ایرانی در ایران زمین،از آنچه که امروز بر شما می گذرد شرمگینم. از اینکه میبینم در هر کوی و برزن در کنار دلبران، همسران، پدران و فرزندان خود برای آزادی می رزمید خرسندم، گاه آن رسیده دست از امضا کردن طومارهای بی سرته بردارید ،دلتان را به سخن این و آن دستاربند خوش نکنید و با جنبشی هماهنگ در یک روز روسری و حجاب خود این نماد زن ستیزانه اسلام را برای همیشه از خود دور کنید، برداشتن حجاب شما برابر با سرنگونی جمهوری اسلامی خواهد بود، بگذارید تا گیسوان افشانتان در باد پرچم آزادی ایران زمین گردد. بگذارید تا نسیم آزادی که در ایران زمین وزیدن گرفته از رایحه دلنشین گیسوانتان در دل باد عطر آگین گردد.خواهران ایرانی در کشورهای بیگانه:از دیدن نمایشهای خیابانی تان بر ضد سنگسار ودیگر قوانین انسان ستیز اسلامی هم برخود میبالم. خواهرکانم
آخر تاکی میخواهید روی زیبایتان را با پلاستیکهای فروشگاهی زنجیره و یا از آن بدتر کیسه زباله در این نمایشهای خیابانی در جلو سفارت خانه های جمهوری اسلامی بپوشانید و شعارهای مرگ بر این و آن آخوند را یا به فارسی و یا به زبانهای اروپای با گويش فارسی سر دهید، خیالتان راحت باشد که هیچ کس از این شعارهای شما سر در نمی آورد. خواهرکانم عریانی تن شما در چنین نمایشهای خیابانی زیبا ترین شعار در دفاع از خواهران اسیرتان در ایران و کوبنده ترین سرود بر ضد زن ستیزان حاکم بر ایران خواهد بود.

با سپاس از هردوی شما ميهمانان گرامی.

شمر

پی نويس: اصحاب ثلاثه بيق همان مثلث بيق ايرانی است که زنده ياد منوچهر محجوبی در باره بنی صدر، يزدی و قطب زاده در هفته نامه آهنگر بکار می برد