https://www.radiozamaneh.com/874538/
چرخەی معیوب: از خامنهای به پهلوی
اینکه خشم مردم بار دیگر قرار است از خامنهای به پهلوی کانالیزه شود، تصادف نیست؛ تکرار همان چرخهای است که از ۱۳۵۷ آغاز شد: چرخهای که در آن استبداد نظامی با نقاب مدرنیزاسیون جای خود را به استبداد مذهبی میدهد، و دوباره بازمیگردد، از شاه به خمینی، از مبارک به مرسی و از مرسی به سیسی، از اسد به جولانی. یادداشت منصور تیفوری تلاشی است برای فهم این چرخه و یافتن نقطهای که بتوان آن را شکست.
چرخەای خود را تکرار میکند، چرخەای معیوب. نقطەی اول این تکرار دوار احتمالن همان ١٣٥٧ و با مصادرەی انقلاب ایران توسط نیروهای اسلامگرا گذاشتە شد. در این چرخە هر چند دهە یک بار دیکتاتورهای نظامی آراستە بە ظواهر نظامی مدرن و مدرنیزاسیون نمایشی، جای خود را بە فیگورهای مذهبی وارث امامت یا خلافت میدهند، چرخەای کە بعضی از نامهایش چنین است: از شاه تا خمینی، از مبارک بە مرسی و از مرسی بە سیسی؛ از فیصل بە صدام، از صدام بە «حملەی ایمانی»؛ از آتاتورک بە اردوغان، و در آخرین نمونە نیز از بشار اسد بە جولانی. اگرچە اکنون در چهرەی جولانی میتوان هم نظامی و هم مذهبی را با هم دید، یعنی انجام کار هر سوی چرخە بە شکل همزمان، انگار اوج دیالکتیکی ان چنین است: خلافت. این چرخە را انگار سر بازایساتدن نیست و تلاشی همەجانبە در صدارت «جاوید»کردن آن است، از اصلاحطلبان بریدە تا چپهای شرمندە و ملیگرایان دلواپس، قرار است پشت یکی از دو سوی این چرخە صف ببندند. تکرار کنونی نیز قرار است چنین باشد: از خامنەای بە پهلوی. فرض این خواستە نیز این است کە انگار نظام جمهوری اسلامی ساختاری سلطنتی نبودە و انگار میان خلافت و سلطنت تفاوتی ساختاری هست.
این چرخە قرار است کە بە مثابەی تقدیر تاریخی بە خورد مردمان خاومیانە و آنچە جهان مسلمان خواندە میشود، دادە شود و استدلال نیز در نهایت همان است کە در زمان بازگشت طالبان بە شکل فاتح بە کابل میگفت: «آنها فرزندان واقعی افغانستان هستند»، کە ناخودآگاه نیز میخواست بگوید: «خلایق را هر چە لایق».
اما این چرخە چیزی جوهری ندارد و هیچ تقدیری مترتب نیست. هیچ سرنوشتی در کار نیست، هرچە هست تلاش ستمگران برای تحمیل خویش بە مثابەای تقدیری الهی است. این کە شاه و خمینی هر دو بە خدا اقتدا میکنند و نیز بە سلالە و خون پاک، همین تلاش مشترک آنها برای تحمیل خویش بە مثابەی تقدیر را برملا میکند. همانگونە کە جمجمەشناسی یا نژادشانسی علومی بودند در خدمت سرمایە، همین امروز نیز نهادها و بە تبع رسانەهایی هستند کە میخواهند این نابرابری در سلالە و خون را «جاوید» و طبیعی کنند و چرخە را بازتولید نمایند.
این چرخە بارها بە دستان زبان و مردانی کە ستم را طبیعی نمیدانند و چیزی در خون و سلالە نمییابند شکستە شدەاست. در ایران بعد از ٥٧ مقاومت کردستان نقطەی تلاقی تمامی نیروهای انقلابی و وقفەای برای شکستن این چرخە بود و تا کنون چون استخوانی در گلوی قدرت باقی ماندەاست. اما شکستن همیشگی این چرخە هنوز کامل نشدەاست.
آلن بدیو در نقد جنبشهای معاصر در دو دهەی گدشتە بر سە نکتە انگشت میگذارد: او مفهوم جنبشگرایی یا موومنتیسم را درگیر میکند و میگوید کە اینها بیشتر جنبشهایی بودند کە تنها در ادعا اکثریت را بازنمایی میکردند، همچون جنبش وال استریت. دومن این جنبشها از ضعفی شدیدتر رنج میبردند کە همانا نبودن سازماندهی بود. چنان کە هر بار انضباط دشمن فائق میآید، امری کە ریشەهای آن را تا کمون پاریس میتوان واکاوی کرد کە ضعفش حاصل نبودن سازماندهی بود، چنانکە کە مارکس هم بە آن اشارە کردەاست. سومین نقد بدیو بە شعارهای این جنبشهاست. برای نمونە شعارهای «بیرون برو» در بهار عربی شعارهایی «منفی» بودند و محتوای اثباتی نداشتند.
با این سە نکتە و فرضگرفتن چرخەی ریتمیک «از مرسی بە سیسی» یا از «خمینی بە پهلوی» و ... میتوان گفت کە چنین نقدی بە جنبشهای معاصر در ایران نیز وارد است. محتوای منفی شعار سلطنت را نیز در این میان بە وضوح میتوان بازشناخت. چنین شعاری کاملن تهی از ایدە است و هیچ گونە محتوای اثباتی ندارد. کما اینکە مدعی آن همان کە تفوق را در امر موروثی مییابد و عابدان اطرافش، کاملن تهی از ایدە سخن میگوید و پس از آن کە همراه با سپاه نتوانست جفت موزون «مرد، میهن، آبادی» را بە «زن، زندگی، آزادی» تحمیل کند، آن را حذف کرد. این نبودن سازماندهی و نیز غیاب شعار اثباتی در ایران ـ بە جز کردستان ـ فرصتی شدە است کە بعد از «مرگ بر دیکتاتور» طرفداران تاریخی ستم تلاش کنند خود را چون تنها شعار موجود حقنە کنند. از این جا ضرورتی نوین خود را نمایش میدهد.
اما نکتەی دیگر کە نباید از کنار آن بە راحتی گذشت، شکلی از سرگردانی است کە در میان افراد و گروههای منفرد ایرانی موجود است. این گروهها کە حاصل امتداد جمهوری اسلامی، هجمەی رسانەای رسانەهای اقتدار طلب، یاس غالب و عدم اعتماد متقابل میان خویش بە نیروهایی سرگردان تبدیل شدەاند، همزمان با شرم از شعارهای اثباتی خویش کە محتوای طبقاتی داشت، هنوز بە هیچ گونە سازمانیابی نرسیدە است و انگار آنها را غم صدای پای فاسیسم نیست. در این سرگردانی نیز تنها استبدادطلبان نیرو میگیرند و شعارهای منفی خود را غالب میکنند. از همین جا نیز ضرورت بیرون آمدن از این سرگردانی و اتخاذ خطی جامع و روشن ضروری است.
اعتصاب و مقاومت
بر خلاف آنچە پهلوی و یاران زرخرید جدیدش ادعا میکنند، اعتراضها از پیام پهلوی آغاز نشد؛ از صداگذاریها یا از وانمود این که شعارهای حامی پهلوی بە مثابەی شعار غالب، میتواند قدرت را بە وارث بیولوژیک قدرت الهی واگذار کند، هم شروع نشد. در این ادعا کە با حذف و توهین بە «زن، زندگی، آزادی» آغاز شد، نام و حرکتی باید فراموش شود: خیزش ایلام و کرمانشاهان و اعتصان سازماندهیشدە و همگانی کردستان در تمامی شهرها، از ارومیە تا ایلام. این فراموشی همان نکتەای است کە نفی مطلق چرخە را دو خود دارد. شعارهای اثباتی و سازماندهی مردمی و انضباط. چنین است کە یک مردم از نظر سیاسی برساختە میشود. در این تجربە، از جایی کە پیشبینی نمیشد سوژەای نوین متولد شد و مقاومت را بە شکلی عریان و رادیکال بە میان کشید. او نە در انتظار ریزش سپاە پاسداران ماند و نە منتظر حمایت ترامپ تا اسرائیل. همانگونە نیز کە حرکت اعتصاب نیز از دل همان مقاومت زادە شد و حاصل تحمیل هیچ قدرتی نبود. اما همین نیرو امیدی بە همگان داد و بعد از آن بود کە بیرون از کردستان نیز دوبارە اعتراضها شکل گرفتند و اکنون نیز ادامە دارند. امری کە تقویت آن ضروری است، اما شعار اثباتی آن هنوز غایب است. «امسال سال خونە، سید علی سرنگونە» و «مرگ بر دیکتاتور» در ضمن خود افق آیندە را ندارند و بە همین دلیل «مرگ بر ستمگر، چە شاه باشە چە رهبر» نیز هنوز محتوای اثباتی ندارد. سازماندهی و اتفاق حول ایدەای اثباتی راە بر مصادرە خواهد بست. چیزی کە از کردستان باقی ماندەاست و میتوان با آن اینهمان شد. این امر یک بار دیگر اتقاق افتادە بود. در زمان کوچ مردم سنندج برای حمایت از کوچ مردم مریوان در تابستان ١٣٥٨، هنگامی کە راهپیمایی بە دروازەهای مریوان رسید، کسان غیرکردی کە در راهپیمایی حضور داشتند، شعاری عجیب سردادند کە چنان کە شایستە است بە آن دقت نشدە است. آنها تکرار کردند: «تمام ایران را کردستان میکنیم». در چنین شعاری است کە هر دو اسم بە شکلی دیالتیکی استعلا مییابند، و در آن دیگر کردستان و ایران همان واحد قبلی باقی نخواهند ماند. هر دو مانع تبدیل دیگری بە کلیتی بستە میشوند، چنانکە بعد از سرکوبها، کردستان فضایی بود برای هر کە انقلابی باقی ماندە بود. چنین دیالکتیکی امروزە در شکل ژن، ژیان، ئازادی ممکن شد و هنوز هم امکان بسط دارد، و احتمالن تنها امکان ممکن برای پایان دادن چرخەی معیوب، اگر نە در صورت شکست «حتی مردگانمان نیز آرامش نخواهند داشت». کما قرار است یک بار دیگر رنج ما مصادرە شود.
چوپی کشیدن در تهران
در یکی از ویدیوهایی کە از نارضایتیهای اخیر منتشر شدەاست، چند جوان در میانە تجمعی شبانە و در میانەی آتش و دود با صورتهای پوشاندە شدە دست در دست هم مشغول هلپرکی کوردی هستند. جمعیت بە آنها نگاه میکند، کف میزند و تشویق میکند. هلپرکی موسیقی و ریتم خاصی لازم دارد و موسیقی آنها چنان کە شنیدە میشود همان کف زدن جمع حاضر و نیز صدایی است کە از چیزی چون کوبیدن بر میلەهای آهنی صادر میشود. در همان حال از دور چند کس دیگر را میبینیم کە دست در دست هم دارند بە هلپرکی میپیوندند. حضور چنین صحنەای در دل آتش و خون در تظاهراتی در تهران شاید همان صحنەای باشد عناصر لازم سیاستی نوین را با خود دارد. در دل سرگردانی از این کە چە باید و چە شعاری دارد، در دل خیز تمام قد ارتجاع برای تحمیل پهلوی بە عنوان رهبر طبیعی از سوی گماردگان ایران انترناسیونال، من و تو و غیرە، در میانەی تلاش همزمان سپاه و پهلوی برای نابودی «مردم»، این صحنە همان امر گم شدەاست کە چرخە را ناممکن میكند: متحدشدن در بطن سیاستی کە همگان، خود و غیر، را شامل میشود؛ امری کە امکانی گشودە است بر تمامی کسان. در این رقص همگان میتوانند مشارکت کنند، آن را در صف بیاموزند و دست ناشناسی را کنار خود همچون یاور بیابند. این رقص رسمیتی ندارد، ممنوع است، اما آن امکانی است کە در بطن خطر و گلولەها میتواند شکلی نوین از همبستگی را نمایش دهد، شکلی از دعوت همگان بە نمایش قدرت کسانی کە هیچ تیتر ویژەای برای سیاستکردن ندارند. در پس این ویدیو همچون همیشە صدای ارتجاع و شعارش جسپاندە شدە است، اما همان رقص است کە کذببودن آن شعار را آشکار میکند. گشودن چنین امکانی رد سطحی فراوانتر، تلاش برای متحدکردن نیروهای سرگردان ضدارتجاعی در ایران و جلوگیری از ریختەشدن آنها بە دامان ارتجاع، وفاداریای است بە ایدەی کردستان همچون سنگر مقاومت و نمایندەی امر کلی، امری کە تعیین میکند، حریف سیاسی آیندەاش چە نیرویی خواهد بود، نیرویی سیاسی یا نیروهای ارتجاعی اصالت و خون محور.